اپراي قورباغههاي مردابخوار (محمدحسین واقف)داستانهای خیلی خیلی کوتاه جواد سعیدی پور که انتشارات کاروان با قیمت 1400 تومان منتشرش کرده است.
Desolation Rag (سولوژن)حالا نه که تا به حال همیشه همه منتظر بودند هزارتو در بیاید تا «دریچه»اش را بخوانند، حالا این شمارهی آخری گیر دادهاند که باید بیایی و بنویسی که مردم چه بخوانند یا چه گوش کنند یا چه میدانم، به چه سازی برقصند. باشد، به روی چشم!
آی مردم! بروید و Desolation Rag را گوش دهید که آلبوم جز، رگتایم، رومبا و غیرهای است از گروه محلیی Will Cramer and the Bullies of Basin St (محلیبودناش هم نسبی است). اگر خواستید، میتوانید به نمونههایی از کارشان در اینجا گوش کنید. اگر هم نخواستید، فدای سرتان! ولی گفته باشم که قشنگ است.
همه خوبیهای زندگی (محسن مؤمنی)(محض وداع با هزارتو و میرزای هزارتو) "همهی خوبیهای زندگی"، آهنگی است از "جکسون براون". از اینجا میتوانید به آن گوش بدهید. متناش (با اندکی تلخیص)، مناسبت زیادی با حال کنونی من نسبت به پایان هزارتو دارد.
The thrills have to fade
Before they come 'round again
The bills will be paid
And the pleasure will mend
All good things got to come to an end
Like a river flows
Rolling 'till it ends in the sea
Our pleasure grows
Rolling 'till it ends in you and me
Now as the dark gathers into the sky
And legions of might go thundering by
Regions of light grow dim and then die
And we with our wings
Wait for morning to fly
All good times, all good friends
All good things got to come to an end
هیاهویِ بسیار برایِ هیچ (مخلوق)هیاهویِ بسیار برایِ هیچ
ویلیام شکسپیر
ترجمهیِ عبدالحسینِ نوشین
نشر قطره
چاپِ اول، 1383
کمدیِ «هیاهویِ بسیار برایِ هیچ» را ویلیام شکسپیر در سالِ 1599 نوشته است. داستانِ این کمدی از یک قصهیِ ایتالیایی گرفته شده، ولی شکسپیر تغییراتِ زیادی در آن داده است. متنِ شکسپیر در این نمایشنامه پر است از شیطنتهایِ طنزآمیز. کنایههایی که بئاتریس و بندیک به یکدیگر نثار میکنند در نوعِ خود بینظیر و بسیار جذاب است! عشقِ ههرو و کلودیو نیز سرشار از ظرافتهایِ رمانتیک است! شخصیتِ کمیکِ ورجس و داگبری (مستخدمینِ ابله) نیز یکی دیگر از ویژگیهایِ ارزشمندِ این نمایشنامه است. در این متن ما شاهدِ دو نوع عشق هستیم؛ خودآگاه و ناخودآگاه. در اولی عشقی پنهان در جامهیِ طعنه ابراز میشود و در دومی عشقی عیان در لباسِ ستایش. همانندِ همیشه بدخواهانی هم هستند که از هر وصالی غمگین و از هر جدایی شادمان میشوند. در نهایت اما پاکدامنیِ معشوقِ وفادار برایِ همگان روشن میگردد. ترجمهیِ عبدالحسینِ نوشین روان، روشن و زیباست!
مسواک (مکابیز)کسی که می خواهد چیزی برای هزارتو بنویسد حتما باید قبلش در این ستون که اسمش دریچه است کتابی موزیکی فیلمی چیزی معرفی کند و من در هر چهار باری که سعی کردم چیزی برای هزارتو بنویسم احساس کرده ام جلوی یک کشیش بدلباس یا خوش لباس یا معمولی از نظر لباس حاضر شده ام و او در حالیکه چشمهایش را تنگ کرده از من می خواهد بهش بگویم تازگی ها چه خواب های بدی دیده ام و فکر پلیدم را در کدام خیابان های ممنوعه به دوچرخه سواری برده ام.بنابراین هر دفعه سعی کرده ام به او پلتیک بزنم و چیزی بگویم که نتواند از خواب هایم و از مکانهای ممنوعه ای که که فکرم دوچرخه سواری می کرده سر در بیاورد. البته احساس احمقانه ای است و پلتیک کذایی هم همواره نتیجه ی عکس می دهد و کشیش کذایی ( به فوض وجود) تا فیهاخالدون مرا می خواند. در واقع اگر هزارتو در به قرون وسطی می گذشت بنده از طریق دریچه اش به صلیب کشیده یا کشانده می شدم. اینطوری ها.
اما آنچه می خواهم در قسمت آخر این سریال به شما معرفی کنم یک چیز بهداشتی-امنیتی است. این چیز وسیله ای است که آدمی از آن برای پنهان شدن استفاده می کند. یعنی بجای اینکه خربزه در دهان کند (که گویا صرفا توانایی دارد بوی الکل را از بین ببرد) مسواک می زند .آدمیزاده قبل از اینکه با دختر یا پسر مورد علاقه اش( یا تنها دختر و پسر فعلا موجود در بساطش) همبستر شود یا برود سینما یا درباره ی میشل فوکو حرف بزند یکی دو دور مسواک میزند.بنی بشر بعد از آنکه دو پیک عرق سگی می اندازد بالا یا هفت بست تریاک می کشد یا دو تا دود از سر پایپ رفیقش شیشه می کشد یا میرزا قاسمی با سیر می خورد یا مرتکب "ا-رال س.کس" می شود یکی دو دست مسواک میزند. گویی مسواک قادر است او را از آنچه دمی پیش بوده دور و به آنچه که می خواهد در دمی دیگر باشد نزدیک کند و همه ی آنچه را که به طرز غم انگیزی در دهانش جمع شده و لو می دهدش از بین ببرد. مسواک زدن یکی از نشانه های ناتوانی و در عین حال خوش بینی غم انگیز خلیفه ی الله بر روی زمین است. آدم اگر کمی احساس داشته باشد باید از دیدن صحنه ی مسواک زدن دیگران یا خودش اشک توی چشمهایش حلقه بزند و یا حتی گریه کند. از دیدن اینهمه خوش بینی و ناتوانی توامان. چطور است که ما از دیدن زن جذامی که گوشواره به گوش های از ریخت افتاده اش آویزان می کند غمگین می شویم اما بطرزی حقیقتا غیر انسانی از کنار این سحنه ی بسیار بسیار غم انگیز می گذریم. تقریبا هر روز.
البته کسانی هستند که معتقدند مسواک زدن کاری صرفا بهداشتی است. بله چنین کسانی وجود دارند. اما امیدوارم این دریچه باعث شود هرگاه شما با آنها مواجه می شوید توی چشمهایشان نگاه کنید و با لحنی مودبانه بهشان بفرمایید"اونجای آدم خالی بند"
يك سال در ميان ايرانيان (نگین)ادروارد گرانويل براون/ ترجمه مانی صالحی علامه/ نشر اختران/ چاپ اول-هشتادوچهار/
ادوارد براون به زبان و ادبيات فارسی تسلط كامل داشتهاست و بههمين دليل، نوشتهی وی از يك سفرنامه معمولی بسيار فراتر میرود و غنیتر از مشاهدات يك غربی از آنچه در سرزمينی بيگانه میيابد، میگردد.
اين كتاب علاوه بر ارائهی تصويری زنده و دقيق از مردمان آنزمان ايران، اين موضوع جالبتوجه را نيز درخود نهفته دارد، كه روح فرهنگ رفتاری و زيستی ايرانیها از آن زمان تاكنون، تفاوت چندانی نكردهاست. همينطور اين سفرنامه اطلاعات جالبی درمورد درگيریهای مذهبی و بهخصوص دربارهی پيدايش بابيت و بهاييت در ايران و تشكيلات آن زمانشان دارد؛ بهطوریكه اين شبهه را ايجاد میكند كه وی، درواقع بهخاطر تحقيق دربارهی همين موضوع به ايران سفر كردهاست.
اینسوی رودخانهٔ ادر: یودیت هرمان، (آزاده کامیار)
ترجمه محمود حسینی زاد، نشر افق گران هم نیست همهاش 1600 تومان.میتوانید با خیال راحت این کتاب را بخوانید و نگران پرداخت حقوق نویسنده نباشید چون نشر افق کپی رایت این کتاب را پرداخت کرده است. پنج تا داستان کوتاهِ حسابی. دیگر چه میخواهید. اگر روزها سر کارهستید و تمام روز دلتان خوش است که شب بشود بروید به رختخواب و مراسم آیینی کتابخوانی را به جا بیاورید این کتاب از آن کتابهایی است که میشود با آن خوابید و از این همخوابگی لذت برد. کتاب پنج داستان دارد، من اگر جای شما باشم حرص نمی زنم و هر شب یک داستان را میخوانم. هرچند خودم این کار را نکردم و حالا نادم و پشیمانم که چه حیف زود تمام شد.
ادبیات جدید آلمان را در "گذران روز" هم دنبال کرده بودم، دوست داشتم، به نظرم به شدت، حداقل این داستانهایی که ترجمهاش به دست ما رسیده، تحت تأثیر ادبیات آمریکا، همینگوی و کارور است.
چیزی که من در این داستانها دوست داشتم، یعنی نه این که دوست داشته باشم، نه، به نظرم جالب آمد، آدمهای آشنا بودند، شخصیتهایی که دو رو برت هستند. اینکه میبینی همه شبیه هم هستیم، همه فکرهای عجیب و غریب میکنیم و همه دلیل خیلی کارهایمان را نمیدانیم، همه، همه، همه. دیگر از تفاوتها تعجب نمیکنیم این شباهتهاست که ما را حیران میکند.
هزارتو (بامداد)
داستان بیپایان (ساسان م. ک. عاصی)یک مثلی هست که میگوید «یارو مثل گربهی مرتضیعلی میمونه» یعنی از هر جا ولاش کنی چار دست و پا روی زمین فرود میآید (بعضی گویندگان این بخش را هم اضافه میکنند) و منظور هم اینکه طرف گیر داده به یک موضوعی و هرجا ببریش باز برمیگردد سر حرف اول، مثل گربه! این نکته را که در نظر بگیریم و کلاً با مقدار خیلی کمی کسب اطلاعات دربارهی گربهها، میفهمیم که نیازی هم نیست گربه حتماً گربهی مرتضیعلی باشد و گربهی فریبرز یا زری یا زید یا عمرو هم که باشد باز از هرجا ولاش کنی، اگر از هستی ساقط نشود وسط راه، چار دست و پا روی زمین فرود میآید. اما بههرحال قصد من اینجا نقد مثلها نیست! میخواهم بگویم عموماً من هم در زندگیام یک همچین آدمی هستم و این مثل کم پیش نمیآید که دربارهی شیوهی حرف زدنام صدق کند. مثلاً یکی از همین فرودگاههایم «داستان بیپایان» میشائل انده است. (میبینم که جماعتی میزنند توی پیشانیشان و جماعتی هم لبخند میزنند. این جماعات دوستانی هستند که میدانند من چطور و با چه شدتی روی این کتاب فرود میآیم!)
بله! داشتم فکر میکردم برای دریچهی آخرین هزارتو چه کتابی را معرفی کنم و به خودم گفتم چه کتابی بهتر از «داستان بیپایان»! جدای از اینکه کلاً خواندن این کتاب بر هر کتابخوانی واجب است، فصلهای آخرش پر است از حرفهای خوب و تاملبرانگیز دربارهی تمام کردن و رفتن و وداع گفتن... و البته و صد البته این تمام کتاب نیست.
خلاصه که بخوانیدش تا خیلی دیر نشده... کلاً عرض میکنم.
کتاب ونوشه، زیر مجموعهی نشر چشمه، با ترجمهی شیرین بنیاحمد چاپ و منتشرش کرده. برای چاپ جدیدش، اگر اشتباه نکنم، چهار هزار تومان میدهید و یک عمر لذتاش را میبرید.
شش مسئله برای دن ایسیدرو پارودی (سپینود ناجیان)
نوشتهی خورخه لوئیس بورخس و آدلفو ببویی کاسارس/ مترجمان احسان نوروزی و نیما ملک محمدی/ نشر نیلا
هرچه فکر کردم بهترین کتابی را که امسال خواندهام چه بود تا معرفی کنم، جز این کتاب نبود که نبود. چند داستان به هم پیوستهی کارآگاهی-نه بنا به عرف معمول که تازه اگر هم باشد بد هم نیست!- سرشار از طنز و تخیل ناب بورخسی. قبلتر هم از این کتاب گفته بودم. دوست داشتید اینجا کلیک کنید.




