جنگ‌هایی که «جنگ» نیستند

۱
از زمانی که کلاوزویتس ـ متخصّص برجسته‌ی نظامی و نظریه‌پردازِ بی‌بدیل جنگ ـ در کتابِ در بابِ جنگ نوشت که هدایت نظامی را باید شاهزاده‌هایی بر عهده بگیرند که «می‌توانند به افکار عمومی بی‌اعتنا باشند» (هاوارد، ۷۳:۱۳۷۷)، تا زمانه‌ی ما که جنگ‌ها بسیار وابسته‌ی افکار عمومی و رسانه‌هاست، فراوان فاصله گرفته‌ایم و خیلی چیزها تغییر کرده. حالا در زمانه‌ای هستیم که وقتی تصاویر «کشتار بازار» ۱۹۹۴ در بوسنی پخش شدند، صرب‌ها گفتند بوسنیایی‌ها خودزنی کرده‌اند تا تصاویر هولناک بیافرینند. اکنون، در زمانه‌ای هستیم که دو سوی درگیر جنگ، تصاویر یکسانِ منزجرکننده‌ای پخش می‌کنند و تنها شرح‌شان را تغییر می‌دهند: یک‌بار، کودکی که در تصویر، تکّه‌پاره شده، کودک ِ فلسطینی‌ست و بار دیگر، کودکِ اسرائیلی. حتّا از زمانی که ویرجینیا وولف، در پاسخ به وکیلِ انگلیسی ـ که پرسیده بود چطور باید مانع جنگ بشویم؟ ـ بعد از اظهار نظرهای فمینیستی، گفت هم شما مردها ـ که موتور جنگ را به حرکت می‌اندازید ـ و هم ما زن‌ها، از تصاویر، فقط «نفرت و انزجار از جنگ» را می‌خوانیم، بسیار فاصله گرفته‌ایم. اکنون در دوره‌ای هستیم که به قول سوزان سونتاگ (۴۰:۱۳۸۲)، عکس‌های ضد جنگ هم می‌توانند پذیرای توصیف‌های چندگانه شوند:

نشان‌دهنده‌ی وضعیّتی رقّت‌بار، یا دلاوری‌ای قابل تحسین، در جنگی اجتناب‌ناپذیر که تنها می‌تواند با پیروزی یا با شکست به نتیجه برسد. اهدافِ عکّاس معنا و مفهومِ عکس را تعیین نمی‌کند؛ عکس زندگانی خاص خود را دارد، زندگانی‌ای که توسّط هوا و هوس‌ها و علائق جوامع متنوّعی که برای آن عکس کاربردی دارند، شکل می‌گیرد.

۲
جنگ‌ها بیش از پیش، رسانه‌ای شده‌اند. جنگ‌ها دیگر جنگ نیستند. به قولِ بودریار، اصلاً جنگِ خلیج فارس هیچ‌گاه رخ نداده، گیرم که خشونتِ بی‌حد و حصری صرف شده باشد: هزارها هزار جنگ‌زده هم آواره‌ی کشورهای همسایه شده باشند، جنگی که «جنگ» باشد، رخ نداده. درست خاطرم هست، سال ۱۹۹۰ کمی پس از پایانِ جنگ ایران و عراق، پارلمانِ عراق، صدّام حسین را به عنوانِ رئیس‌جمهور مادام‌العمر کشورش معرّفی کرد و در اوتِ همان سال، به تصرّفِ «نوزدهمین استان» ادّعاییش رفت. ضرب‌الاجل‌ها در ژانویه‌ی ۱۹۹۱ به سر آمد و ترفندهای عراق ـ مثلاً با آزاد کردن «سپر انسانی» غربی‌های ساکن عراق، یا طرح مسأله‌ی اسرائیل برای شکاف در جبهه‌ی مشترک غربی-عربی ـ به نتیجه نرسید. «توفانِ صحرا» آغاز شد و شش هفته عراق مورد حمله‌ی متّفقین غربی قرار گرفت. خوب به خاطر دارم همان‌روزها با خانواده به شیراز سفر کرده‌بودیم و به همین خاطر از آن جنگ، آواره‌های پول‌دار کویتی را به خاطر می‌آورم که با تویوتاها و خانواده‌های پرجمعیّت‌شان به شهرهای ایران پناه آورده و این‌جا و آن‌جا در خیابان‌ها و بلوارها خوابیده بودند. از آن جنگ، چیزی دیگر هم در خاطرم نقش بسته: کشتار فجیع در اثر حمله‌ی هوایی به یک پناهگاه در بغداد. سخت بود برایم بپذیرم که پناهگاه مورد هدف قرار بگیرد. خلاصه این‌طور، یک‌بار دیگر پس از جنگی که کشورمان درگیرش بود، آوارگی و جنگ‌زدگی را به چشم از نزدیک دیدم و به‌همین خاطر، برای من هم مثل بسیاری دیگر عجیب بود وقتی بعدها خواندم که «جنگِ خلیج رخ نداده»!
جنگِ خلیجِ فارس برای ما ـ که جنگِ بیخِ گوشمان را به واسطه‌ی جنگ‌زده‌ها می‌شناختیم ـ معنایی متفاوت داشت نسبت به غربی‌هایی که تنها از طریق تله‌ویزیون، پیش‌آمدها را پی‌گیری می‌کردند. جنگ ۱۹۹۱ نمونه‌ی غریبی از جنگ‌های جدید بود. پایانِ ضرب‌الاجل و تاریخِ حمله، از پیش معلوم بود؛ درست شبیهِ نمایش‌های زنده که ساعتِ پخششان از تله‌ویزیون معلوم است. اصلاً انگار که همه چیز فیلم سینمایی بود؛ فیلمی اکشن و هیجان‌انگیز که قهرمانش نورمن شوارتسکف ـ فرمانده‌ی آمریکایی متّفقین ـ تندتند در رسانه‌ها ظاهر می‌شد. مردم حالا با جنگ واقعی سر و کار نداشتند؛ هرچه بود، چیزی نو بود: «پیش از آن هیچ‌گاه تقریباً هر دقیقه‌ی یک جنگ از تله‌ویزیون برای جهانیان پخش نشده بود» (گرنویل، ۱۶۶۸:۱۳۷۸).

۳
سال‌ها بعد، وقتی که جنگِ اخیر آمریکا و متّفقینش علیه عراق آغاز شد، شرایط برای ما ـ که حالا بیشتر تحتِ تأثیر رسانه‌ها بودیم ـ تغییر کرده بود. کم‌کم می‌توانستم بفهمم چرا جنگِ قبلی در خلیج فارس اتّفاق نیفتاده بود. کاوه از دوستانم در دانشگاه است و بچّه‌ی جنوب. در یکی از نشست‌های دوستانه ـ که درباره‌ی بودریار صحبت می‌کردیم ـ کاوه تجربه‌اش را از جنگ نوروز ۱۳۸۲ گفت. کاوه می‌گفت آن‌روزها در اهواز، با دوستانم جلوی تله‌ویزیون نشسته بودیم و طبقِ برنامه منتظر آغاز جنگ بودیم و به هم توصیه می‌کردیم نخوابید تا برنامه شروع بشود؛ وگرنه چیزی ارزشمند را ـ مثلاً شبیهِ فرض کنید افتتاحیه‌ی المپیک ـ از دست می‌دهید. کاوه می‌گفت برای ما، صدای بمب‌ها وقتی واقعی بود که از تله‌ویزیون پخش می‌شدند و گاهی غر می‌زدیم که صدای بمب‌هایی که از بیرونِ خانه می‌آیند، مزاحم‌اند و نمی‌گذارند صدای بمب‌هایی که از تله‌ویزیون پخش می‌شود، بشنویم! کاوه می‌گفت، وقتی بمبی به اشتباه در اهواز فرود آمد، با این‌که همین نزدیک‌مان بود، باور نکردیم؛ تا تله‌ویزیون اعلام کرد که بمب واقعاً افتاده و ما آنگاه باور کردیم.
جنگ‌ها دیگر «جنگ» نیستند. همان‌طور که وقتی می‌خواهم مسأله را تشریح کنم، همیشه مثال می‌زنم: نعنا هم دیگر «نعنا» نیست. خودم همیشه طعم نعنا را با آدامسِ نعنایی به خاطر می‌آورم؛ طعمی که هیچ ربطی به نعنای واقعی ندارد و با این‌حال، واقعی‌تر از طعمِ نعنای واقعی‌ست. یا همان‌طور که طعمِ پرتقالِ «فانتا» واقعی‌تر از طعمِ پرتقالی‌ست که بر درختِ باغ‌هامان می‌روید؛ یا همان‌طور که سکس در فیلم‌های پورنوگرافیک، واقعی‌تر از عملی‌ست که آدم‌های واقعی درگیرش می‌شوند. یک‌کلام، دنیا، دنیای واقعیّت‌ها نیست؛ دنیای «حاد-واقعیّت»هاست، دنیای «وانمایی»ها: وانمایی‌هایی که جایگزین واقعیّت می‌شوند. یک لحظه تصوّر کنید جنگی که در خلیج فارس رخ داد، علی‌رغم غم‌انگیز بودنش، چقدر مضحک بوده: برای این‌کار کافی‌ست موشک‌هایی را به خاطر بیاورید که بر دماغه‌شان دوربین‌های تصویربرداری نصب بود. موشک جنگی، بازنمایی نمایشی خودش را هم برعهده داشت. (کانور، ۱۶۷:۱۳۸۳) به این‌ها اضافه کنید که کشته‌های جنگ در سویه‌ی متّفقین غربی (احتمالاً ۴۶۶ نفر)، کمتر از کشتگانِ جادّه‌ای در یک‌سال فرضی کشوری فرضی بوده. غربی‌ها با پیشرفته‌ترین سلاح‌ها می‌جنگیدند و عراقی‌ها به روش سنّتی. برای غربی‌ها، جنگ ربطی به واقعیّت مشاهده‌شده نداشت و آن‌ها روی نقشه‌ها، تصویرها و براساسِ اخبار می‌جنگیدند. سویه‌ی بعداً فاتح، جنگی ویرچوال را راه انداخته بودند. انگار جنگ، روی نقشه اتّفاق افتاده است. نقشه‌ها، بر واقعیّت پیشی گرفته‌اند. «وانموده‌ها» بر واقعیّت تقدّم پیدا کرده‌اند. حالا «این نقشه است که واقعیّت را به وجود می‌آورد.» (بودریار، ۸۵-۸۶:۱۳۷۸)

۴
روزگاری امیدوار بودیم، جنگی در دنیا رخ ندهد. بعدتر، توقّع‌مان را محدود کردیم که دستِ کم در جنگ‌ها، نظامی‌ها و فرماندهان جنگ به قواعد پای‌بند باشند؛ چراکه هر جنگی قواعدی دارد. این موضوع وقتی به ذهنم رسید که در بهار ۱۳۸۲ چندین هفته‌ی پیاپی برای تماشا و عکّاسی میدانِ جنگِ خروس‌ها به «منزلِ سرکه‌ای‌ها» در مولوی تهران می‌رفتم. «عشق‌بازها» خروس‌ها را «می‌انداختند» و «گرو می‌کردند». خروس‌ها به جان هم می‌افتادند و صحنه‌هایی خلق می‌شد که در نظر بیننده‌ی ناآشنا بسیار وحشیانه بود. با این‌حال، از زبانِ «عشق‌باز»ها نمی‌افتاد که «جونِ مولا بی‌کَلَک بازی کنین!» و خود، به قواعد نانوشته‌ی بسیاری پابند بودند.
به این آرزوی‌مان هم نرسیدیم. ‌حالا که نگاه می‌کنم، هر سال و ماه، جنگی جدید آغاز می‌شود که تکرارِ آموزه‌ی ماکیاولی‌ست، آن‌جا که می‌گوید «هر جنگی به محض آن‌که ضروری تشخیص داده شود، عادلانه می‌شود [...] باید از وطن ـ خواه با بی‌آبرویی و خواه با افتخار ـ دفاع کرد. تمام وسایل برای دفاع خوب هستند.» (بوتول، ۲۰:۱۳۸۰) و از این بدتر، سبعیّتی جدید رخ نموده. وحشی‌گری نو، وحشی‌گری روی نقشه است. «جنگ»ها دیگر واقعاً رخ نمی‌دهند؛ با این‌حال، چیزی از وحشی‌گری کم نشده، هیچ؛ سبعیّتی نو ظاهر شده است. هنوز و همیشه «جنگ، نکبت است.»

-----
بوتول، گاستون (۱۳۸۰)؛ جامعه‌شناسی جنگ؛ ترجمه‌ی هوشنگ فرخجسته؛ چاپ هفتم؛ تهران: شرکت انتشارات علی و فرهنگی
بودریار، ژان (۱۳۷۸)؛ «وانموده‌ها»؛ ترجمه‌ی مانی حقیقی؛ در: حقیقی، مانی (ویراستار)؛ سرگشتگی نشانه‌ها: نمونه‌هایی از نقد پسامدرن؛ صص ۸۵-۱۰۱؛ چاپ دوّم؛ تهران: نشر مرکز
سونتاگ، سوزان (۱۳۸۲)؛ «نگاه کردن به درد و رنجِ دیگران»؛ ترجمه‌ی پوپه میثاقی؛ در: عکسنامه، شماره‌ی یازدهم؛ صص ۲۴-۴۰؛ تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی
کانور، استیون (۱۳۸۳)؛ «بودریار، ژان»؛ ترجمه‌ی پیام یزدان‌جو؛ در: پین، مایکل (ویراستار)؛ فرهنگِ اندیشه‌ی انتقادی: از روشن‌گری تا پسامدرنیته؛ چاپ دوّم؛ تهران: نشر مرکز
گرنویل، جان (۱۳۷۸)؛ تاریخِ جهان در قرن بیستم، کتابِ سوّم: دهه‌ی پایانی قرن؛ ترجمه‌ی جمشید شیرازی و فضل‌الله جلوه و علی‌اصغر بهرام‌بیگی؛ چاپ اوّل؛ تهران: نشر و پژوهش فرزان روز
هاوارد، مایکل (۱۳۷۷)؛ کلاوزویتس؛ ترجمه‌ی غلام‌حسین میرزاصالح؛ چاپ اوّل؛ تهران: انتشارات طرح نو
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.