برای ماهِ شبم، ثمرخاتون

این‌جا اسبابِ کتابت‌ِ ما، به قاعده‌ی رخت‌ولباس مِیت است. تفنگچی را چه به دفتر و دوات؟ این دوخط عریضه را هم از سر پیسی پشتِ پاکتِ اشنو تحریر می‌کنیم. شاید کفافِ نیم‌وجب از شرح احوالات‌مان را بدهد.

حکایتِ این دوریِ پربلا که به‌جان خریده‌ایم، از روایتِ مردانگی ما سَواست. کفّاره‌ی ترکِ عاشقیت هرچه هست، پایِ این دلِ وامانده‌. حلال کنید. تابِ حضور اجنبی نداشتیم. عرض نکردیم، خواستیم خدای نخواسته دلواپس احوال‌مان نمانید.

اولِ انگور، مشرّف شدیم خدمتِ آقاجان‌تان محض دست‌بوس. فرمودند با این وضع اوضاع، زبانم لال، تابوتِ حضرت‌عالی هم به شانه‌ی ما گران است. فی‌الواقع بنده‌نوازی ایشان، از سر التفاتی‌ست که به سرکار علیه دارند. ما که باشیم گِله کنیم؟ اما ارادت‌شان به جماعتِ امنیه‌چی‌ هم نگفته پیداست. خودتان واقفید که اگر حالِ نزار این والده‌ی دم مرگ و اخویِ علیل‌مان نبود، ما هم این مدت خانه‌نشین نمی‌ماندیم. گفتن ندارد؛ شکر ربِ رحیم که ضرب‌المثلیم در سرفرازی و سربه‌زیری. علی‌ایحال عجالتاً که از بی‌عرضگی حکومتی‌، پای اجنبی به مملکت باز است و یومیه راپورتِ بی‌عفت شدن ناموس ایرانی می‌رسد، ما هم حسبِ تکلیف به التزام نظام درآمدیم که فرداروز خاطرمان آزرده‌ی غفلت نباشد. رشادتی که فقط در تیمچه دهان به دهان بچرخد، به چه‌کار رعیت؟ شریک قافله‌ی جنگ شدیم که لااقل منفعتِ حضور و کفایتِ وجودمان به تمام اهل مُلک و مملکت برسد. آقاجان‌تان هم خبر دارند.

ضمیمه‌ی کاغذ یک عکس فرستاده‌ایم، که جنابِ میرزاحیدرخانِ عکاسباشی شخصاً به سه‌شاهی مرحمت کرده‌اند.
مفلوکِ زیرپایمان از قماش روس است. از حصبه سقط شده. به سفارش میرزاحیدرخان، همین حرام‌زاده را دراز کردیم که شاهد این دوماه و پنج روز جنگاوریِ ما باشد. حواس‌ مبارک که به نقش جقّه‌ی همایونی روی کلاه‌مان هست؟ بزرگی کنید، ببینید اگر آقاجان‌تان رخصت می‌دهند، ما به همین اندازه کافرکُشی بسنده کنیم، برگردیم. حکماً نزدیکِ والده‌‌ی دم مرگ‌مان باشیم، به رضایِ خدا هم نزدیک‌تر است. عزتِ عالی مزید.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.