از جنگ و انسانیت

در ابتدا کینه‌ای نبود. زندگی همانگونه بر دور فلک می‌چرخید که باید. حس گنگی در دل کسی پیدا نبود تا دشمنی بنامیم‌اش. دلیلی نبود برای کینه‌ورزی و آبی آسمان همانقدر زلال بود که دل انسان‌ها. شاید از همان زمان که قابیل در دلش افتاد روزی خون هابیل را بریزد، آونگ‌های کینه رجز خواندن را برای بشریت شروع کردند. شاید به قول زنده‌یاد مشیری، از همان روز آدمیت مرده بود. شاید این قابیل بود که خشت اول انسانیت را به بیراهه برد و کینه را به فرزندان آدم آموخت.

هر که فدا نمیکند دنیی و دین و مال و سر
گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش
جنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبرد
بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش
«سعدی»

شاید کسی نداند اولین بار چه زمانی، چاقویی یا چیزی مشابه به آن تیز شد تا برای ریختن خون انسانی دیگر آماده شود. شاید ما این ‌روزها ندانیم انگیزه‌ی اولین قبایل بشری برای حمله به دیگرانی چون خودشان چه بوده است. و از آن پس بود که جایی در قلب انسان‌ها کم‌کم باز شد تا کینه‌ها و دشمنی‌ها درون آن ریخته شود و آنگاه که لبریز شود، لبخند قابیل بر پیشانی انسانیت ناتمام بشری بنشیند تا انسانی دیگر با ضربه‌ای دیگر تمام شود.

این روزها در حالیکه چندین هزار سال از آن روزها می‌گذرد، چیزی در نهاد بشریت تغییر نکرده است. کینه‌ها در همان جای همیشگی‌شان در قلب انسان‌ها می‌مانند. دل‌های بی‌گناه کودکان معصوم، در کنار هر نوع آموختنی دیگری، خوب می‌آموزد چگونه کینه بورزد. چگونه دشمن کسی شوند و چگونه سعی کنند از راه‌های مختلف او را از پای در آورد. شاید چیزی داخل قلب‌های انسانها، برای همیشه ثبت شد و دیگر نتوان ریشه‌اش را از خاک انسانیت درآورد. همان نگاه خشم‌آلود قابیل، وقتی ضربه‌هایش را فرود می‌آورد. همان نگاه در طی همه‌ی تاریخ جاودانه ماند و شد همین کلمه‌ای که ما دشمنی می‌نامیم‌اش.

اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
مرا با تو ای جان سر جنگ نیست
تو در جنگ آیی روم من به صلح
خدای جهان را جهان تنگ نیست
جهانیست جنگ و جهانیست صلح
جهان معانی به فرسنگ نیست
هم آب و هم آتش برادر بدند
ببین اصل هر دو بجز سنگ نیست
«مولانا»

شاید عدد 142 میلیون قربانی جنگ در طول قرن بیستم به ظاهر کوچک باشد. اما به خوبی نشان می‌دهد که انسانیت زیر سایه‌سار کدام درخت جادویی به خواب رفته است. این در حالی است که 51 میلیون قربانی جنگ در طول قرن بیستم، تنها پس از جنگ جهانی اول ثبت شده است. شاید اعداد و ارقام بی‌جان هیچ‌کدام نتوانند ارتفاع پستی قلب‌های انسان‌هایی را نشان دهند که روزی پاک و معصوم قدم بر خاک گذاشتند. گاهی قدرت، گاهی شهوت و گاهی ثروت را می‌توان در جاپای همه‌ی این کشتار‌های عظیم پیدا کرد.

نعره‌هایی که در طول تاریخ گم شدند، ضجه‌هایی که در لابه‌لای صفحات کتب تاریخی هنوز به گوش می‌رسند. انسا‌ن‌های بی‌گناهی که در راه اهداف دیگران، تمام شدند برای همیشه. عده‌ای کشته‌ شدند و عده‌ای دیگر حکمرانان تازه‌ی سرزمین‌های جدید شدند، اما کام‌جویی آنان نیز با مرگشان پایان گرفت. نام‌هایی درخشیدند و نام‌هایی به زیر خاکستر ننگ نشستند. و تاریخ شرمگین همه‌ی روزها‌یی شد که فرزندان آدم، به روی یکدیگر تیغ کشیدند.

ای دوست دل از جفای دشمن درکش
با روی نکو شراب روشن درکش
با اهل هنر گوی گریبان بگشای
وز نااهلان تمام دامن درکش
«حافظ»
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.