سه روایت بر یک پیرنگ

روایت اول
فرمانده خسته بود.
فرمانده به صف سربازها نگاه کرد. و به هزاران جفت چشمی که دوخته شده بودند به دهانش، چشم‌هایی که دیگر نه هراس مردن داشتند، نه عذاب کشتن.
فرمانده گفت: فردا روز مهم و سختیه، ممکنه تعداد زیادی از ما فردا از میدان برنگردیم و احساس کرد چیزی دارد بیخ حلقش را چنگ می‌اندازد.
فرمانده ادامه داد، آنهایی که فردا برمی‌گردد دو چیز را هرگز فراموش نکنند:
«اول» هدفی را که براش جنگیدند و «دوم» آن‌هایی را که برنگشتند.
و آن‌هایی که فردا برنمی‌گردند دو چیز را فراموش نکنند:
«اول» پایان یک سرباز مرگ در راه هدفش است و «دوم» ممکن است آن‌هایی که فردا برمی‌گردند شما را فراموش کنند ولی تاریخ حافظه‌ی عجیبی دارد.
ناگهان یکی از سربازها از وسط آن جمعیت گفت: فرمانده پس تکلیف بقیه چه می‌شود؟

روایت دوم
مادرش تا آخرین لحظه پای رسول ماند. تا وقتی که مثل یک قطره آب آرام چکید زیر خاک، تشیع‌کنندگان می‌گفتند: سبک می‌رفت سوی قبرستان، قدم‌ها به جنازه‌اش نمی‌رسید.
رسول پا نداشت. هر روز تنگ غروب ویلچرش را می‌گذاشتند میان دو لنگه در حیاط. تا گذر مردم و بازی بچه‌ها را تماشا کند، رسول هم با آن نگاهی که خیره می‌ماند به نقاط نامعلومی در فضای کوچه انگار که از زمان و مکان جدا بود و در لایتناهی شناور، چشمهایش همیشه سرخ بود مثل آدمهای بی‌خواب، رسول مدت‌ها بود که با طبیعت کوچه یکی شده بود، مثل درختها ،دیوارها، پنجره‌ها... دیگر به چشم نمی‌آمد.
بچه‌های کوچه هم هیچ‌وقت کاری به کارش نداشتند از بس که مادرها سفارش کرده بودند مبادا رسول را اذیت کنید، چون این طفلکی موجی است. و هر بار که این کلمه موجی را ادا می‌کردند موجی از ابهام در ذهن بچه‌ها ایجاد می‌شد.
مادرش تا آخرین لحظه پای رسول ماند، تا وقتی که مثل یک قطره آب آرام چکید زیر خاک، او هم چکید گوشه آسایشگاه...

روایت سوم
سالهای زیادی گذشته بود. فرمانده روزها یا با مدالها و آلبوم تمبرهایش سرگرم بود یا با دفترچه‌ی خاطراتش.
گاهی دفترچه خاطراتش را باز می‌کرد، چیزی‌های را به بعضی صفحات اضافه می‌کرد، گاهی هم پایان بعضی اتفاقات را تغییر می‌داد.
بالای صفحه نوشته شده بود: لهستان، چهارم نوامبر، نیمه شب.
این جمله میان نوشته‌های آن صفحه توجهش را جلب کرد:
«یکی از سربازها امروز پرسید پس تکلیف بقیه چه می‌شود؟»
فرمانده حس کرد یک چیزی پنجه انداخته بیخ حلقش را فشار می‌دهد.
فرمانده پایین آن صفحه اضافه کرد: جنگ تاریخی دارد به قدمت خلقت انسان...
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.