جنگ‌های مقدس‌نما

جنگ در قرن بیست‌ویکم بسیار شبیه جنگ‌های صلیبی شده است. در آن دوران جنگ‌ها به بهانه ارزش‌های مقدس و محرک‌هایی مانند مذهب که ریشه‌های ماوراءی داشتند انجام می‌شد اما اکنون با توسل به ارزش‌های جهانشمول (البته در مورد جهانشمولی این ارزش‌ها صحبت‌ها مختلف است) با ریشه‌های بشری آتش جنگ افروخته می‌شود.
در اینجا می‌توان از دو منظر به این جنگ‌ها نگاه کرد:

1- آیا می‌شود و می‌توان از این ارزش‌ها دستاویزی برای آغاز جنگ ساخت و بهتر است همان پرسش متداول همیشگی را مطرح کرد، آیا هدف وسیله را توجیه میکند یا خیر؟
2- آیا توسل به این ارزش‌ها خود پوششی برای پنهان کردن مقاصد اصلی نمی‌تواند باشد؟

در مورد پرسش اول، در جنگ‌های اخیر که اغلب بهانه آن مبارزه با تروریسم، نقض حقوق‌بشر و دموکراسی‌ است می‌توان این پرسش‌ها را مطرح کرد که آیا لزوماً تمامی ملت‌ها و فرهنگ‌ها باید از آن نوع دموکراسی یا حقوق بشری که ما می‌گوییم پیروی کنند یا باید به نسبی‌‌نگری در این زمینه‌ها قائل بود؟
همانگونه که در بند‌هایی از اعلامیه جهانی حقوق بشر به تنوع فرهنگ‌ها و تکثر آنها پرداخته است می‌توان اینگونه رفتار و در حقیقت صدور حقوق بشر از دیدگاه خاصی را نقد کرد، حال می‌تواند این دیدگاه حقوق بشر با قرائت آمریکایی باشد و یا با قرائت پاره‌ای از مسلمانان که با عنوان حقوق‌بشر اسلامی شناخته می‌شود (که البته مفهومی پارادوکسیکال است) باشد. نمی‌توان به هیچ کدام از این قرائت اعتباری بیشتر از قرائت‌های دیگر داد و همینطور است در مورد دموکراسی، آیا دموکراسی مستقیم ارجحیت دارد یا دموکراسی پارلمانی؟ دموکراسی سوسیالیستی و دولت رفاهی بهتر است یا دموکراسی لیبرال؟ در اینجا هم نمی‌توان داوری کرد چرا که در سرزمین و فرهنگ خاص نوع خاصی کارکرد بهتر داشته‌‌اند و بهتر جواب داده‌اند به طور مثال در کشور‌های اسکاندیناوی سیاست‌های سوسیالیستی و دموکراسی‌های سوسیالیستی بیشتر از نوع‌های دیگر جواب داده‌است و بالعکس آن در آمریکا است که سیاست‌های بازار آزاد نیاز‌ها را بیشتر مرتفع کرده‌است.
از دیگر سو در مورد اینکه چرا دموکراسی خود به عنوان ارزش برگزیده شده‌است آیا دموکراسی کاستی ندارد و نوعی شیوه حکمرانی بدون عیب و نقص است؟ مگر از دل دموکراسی دولت‌های فاشیستی و اقتدارگرا بیرون نیامدند؟ نمونه واضح آن دولت رایش سوم که از دل جمهوری وایمار بیرون آمد که خود بانی جنگ جهانی دوم شد. یا نمونه دیگر در عراق و در فلسطین که از دل دموکراسی گروه‌هایی به حکومت رسیدن که اعتبار زیادی برای دموکراسی قائل نیستند و تنها از آن به عنوان نردبانی برای بر شدن به خواسته‌ها و اهدافشان استفاده می‌کنند.
اما سوال دوم، در مورد دلایل بروز جنگ می‌توان دلایل دیگری را جست به غیر آنچه که آغازکنندگان جنگ برای افکار عمومی بیان کرده‌اند.
شاید یکی از دلایلی که دولت آمریکا به فکر خاورمیانه بزرگ افتاده است و طرح خود را با جنگ عراق آغاز کرد استفاده از منابع انرزی به‌ویژه نفت باشد نه دموکراسی و حقوق بشر. چرا که به گفته فرید‌ زکریا در کتاب «آینده آزادی» دولت‌های کنونی خاورمیانه خیلی بیشتر از عموم جامعه دموکرات هستند. نمونه‌ای که زکریا برای این دلیل خود می‌آورد حمایت مردم عربستان از اقدامات بن‌لادن و همچنین گروه اخوان المسلمین در مصر است.
اما دلیل دیگری که می‌توان برای این اقدامات جست از منظر چپ به این گفته‌هاست، بازار تسلیحات برای آن‌که بتواند به تولید ادامه دهد و به سود خود برسد باید نیاز به این تسلیحات را تولید کند و چه ابزاری بهتر از مبارزه با تروریسم، تا با آن بتواند هرچه بیشتر تولید کند و سود ناشی از فروش آن را بدست آورد.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.