«چرامردان نَسَبی» و «چرازنان سَبَبی»

آهای ملت، اگر معنای بُرهان خُلف، عبارت از اثبات یک پدیده با استنتاجاتِ حاصل از خلافِ آن پدیده باشد، بهترین راه شناختِ «وجود» می‌تواند اثبات «عدم» باشد. اما از آنجا که عدم «وجود» ندارد تا بتوانیم به آن استدلال کنیم، عملاً برای شناخت «وجود» نمی‌توان از راه برهان خلف وارد شد. فلذا بهتر است که مثل بچه‌ی آدم تلاش کنیم تا «وجود» را از راه وجود درک کنیم(!).

مهمترین ابزار شناختِ وجود در اندیشه‌ی آدمی، علامت سؤال است {؟} که در همراهی با سلسله‌ی کلماتِ جلیله‌ی «چ» مانند چرا، چگونه، چنان و ... منطقی غیرارسطویی و لاافلاطونی پر از ایهام و استعاره استوار می‌کند. از آنجا که ابناء بشر به دو گروه عمده‌ی «زنان» و «مردان» تقسیم می‌شوند، بررسی و شناختِ وجودِ یک پدیده نیز به دو روش امکان دارد.
روش دوم: روش «چرامردان» که برای اثبات وجود یک پدیده اصولاً از ترکیب سؤالی «چرا نیست؟» استفاده می‌کنند.
روش اول: روش «چرازنان» که از ترکیب سؤالی «چرا هست؟» استفاده می‌کنند.

بعنوان مثال: در بازشناسی وجودی پدیده‌ای بنام «عشق» و درکِ تبایناتِ حاصل از آن، چرازنان با توسل به عبارت «چرا عاشق من هستی؟» در راه درک وجود عشق، تخیل می‌کنند. در حالی که چرامردان با توسل به عبارت «چرا دیگه عاشق من نیستی؟» سعی می‌کنند تا وجود عشق را از هزارتوی رابطه تعقل کنند.

در طرح مسائل جدید و مستحدثه مانند «آزادی» نیز چرازنان با استدلال «چرا من زندانی هستم؟» و چرامردان با استدلال «چرا من آزاد نیستم؟» تلاش در درک وجود آزادی دارند.

اندیشمندان قرن وسطا، که زودتر از ما بر سر صف اندیشه حاضر شده بودند گفته‌اند که بنابر روایتی متواتر، چرامردان از مریخ اخراج شده‌اند حال آنکه چرازنان در ونوس زاده شده‌اند و بر حسب تصادف در زمین گرد هم آمده‌اند. به همین دلیل مریخی‌ها که در خلأ زندگی می‌کرده‌اند علاقه خاصی به بخش‌های خالی «وجود» دارند و به «ساکنان نیمه‌ی خالی لیوان» معروفند حال آنکه ونوسی‌ها در سرزمینی سرشار از پُر زاده شده‌اند و به «متولدین نیمه‌ی پر لیوان» معروفند.

این اندیشه که در قرون وسطا رواج داشته، با شروع دنیای مدرن به عنوان اندیشه‌ای متحجر و واپس‌گرا تلقی شده و اندیشمندان دوران مدرن بجای تأکید بر مریخی و ونوسی بودن فرد متعّقل عملاً سعی در درک وجود «لیوانی» را دارند که در اندیشه‌ی وسطا به‌ عنوان مظروف استفاده شده است.

چرامردان مدرن شامل «چرانیچه»، «چرانیوتن»، «چراگالیله» و «...» و همچنین چرازنان مدرن مانند «چرامدونا»، «چراترزا» و «...» بصورت عمده سعی وافر در بازشناسی وجودِ لیوان داشته‌اند. چنانچه در قرن حاضر تنها اختلاف در اندیشه‌ی چرامردان و چرازنان بر سر کیفیتِ درکِ «وجودِ» لیوان می‌باشد.

شالوده‌ی این تئوری بر این اندیشه استوار است که اگر جهان هستی بر نظم استوار یافته چرا یک طرفِ حجمِ استوانه‌ای لیوان «باز» و طرف دیگر آن «بسته» است؟ اگر جای دو فرآیند انسدادی و گشادگی در حجم استوانه‌ای لیوان تغییر یابد‌، وجود لیوان دچار چه فرایندی خواهد شد‌؟ آیا این نشانه‌ی عدم برابری در خلقت نیست‌؟

برخی معتقدند عدم یگانگی و شباهت در دو سوی استوانه‌ی لیوان به معنای دوگانگی در خلقت جهان است و آنرا نشانه‌ی «دوخالقی» بودن جهان می‌دانند. در این اندیشه «خالق سر» نمادی از زن و «خالق ته» نمادی از مرد می‌باشد. ایشان عدم برابری سر و ته لیوان را نشانه‌ای از عدم برابری چرامردان و چرازنان در درک «وجود» می‌دانند‌.

لازم به ذکر است اندیشه‌ی آوانگارهای اروپا مبتنی بر ترجیح «لوله» به «لیوان» که دارای دوسر باز می‌باشد و همچنین اندیشه‌ی مرتجعین آسیا مبتنی بر ترجیح «قوطی» به «لیوان» که سر و ته بسته‌ای دارد در طول زمان و به علت عدم کاربری صحیح از زمره اندیشه‌های مرده تلقی می‌گردد.

نسخه‌ی ارتقا یافته‌ی بشر حاضر که با دگرگونی در طرح اندیشه‌ی «چرازنانی» و «چرامردانی» در حال تکمیل و تکثیر می‌باشند، موجودی به نام «چگونه فرزند» است. روش استدلال و درک وجود پدیده‌ها در «چگونه فرزند» بر اساس درک آنی و لحظه‌ای از پدیده‌ها بوده و به هیچ وجه در زمینه «چرائی» یک پدیده تفکر نمی‌کنند بلکه تنها درجات کیفی آن پدیده را بازشناسی می‌کنند.

در این روش نوین ، تخصیص کیفیت پدیده‌ها باید مبتنی بر استاندارد «ایزو» بوده و قابل تکثیر مجدد باشد تا آیندگان نیز بتوانند آن «وجود» را کیفیت‌شناسی کنند. آگاهان معتقدند که چه بسا اجماع در کیفیت درک یک پدیده بتواند در آینده، ابنا بشر را از سردرگمی ازلی نجات داده، و «امت واحده‌ای» مبتنی بر درک مشترک از «وجود»، از راه درک «کیفیت» پدیده‌ها ایجاد نماید.

برخی متفکران مدرن نیز ، پیش‌بینی نموده‌اند که حتی با اجماع عام بر چگونگی درک وجود، «کیفیت» تابعی متغیر است که در تناوب «نسبیت» و «مطلق» قرار داشته و به ناچار ابنا بشر را به دو گروه عمده «نسبی گرایان» و «مطلق گرایان» تقسیم خواهد کرد. پیش‌بینی می‌شود که این دوگ گروه با نامهای «نسبی زنان» و «مطلق مردان» شناخته خواهند شد.

در انتها مصراعی بی‌پاسخ از قرن وسطا را برایتان به یادگار می‌نگارم ، شاید که «چگونه فرزندی» از سلسله‌ی «نسبی زنان» و یا «مطلق مردان» در آینده آن را معنا کند.

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌روم آخر «ننه» مائی وطنم
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.