خیابان یکطرفه؛ وبلاگی که والتر بنیامین نوشت

به تنهایی در درازنای یک خیابان ِ تنها گام برداشتن جزیی ازطبیعت ِ فیلسوف است. "نیچه"
والتر بنیامین با یادی از آسیهلاسیس-زن مبارز کمونیست اهل لتونی - به عنوان مهندس سازنده‌ی خیابانی به همین نام در درون نویسنده، کتاب خیابان یک طرفه را آغاز می‌کند و در زیر تیتر ایستگاه بنزین می‌نویسد "امروز ساختار زندگی بیش از آنکه متاثر از باورها و عقاید باشد در ید قدرت رخدادهاست؛ رخدادهایی که هیچ‌گاه اساس آن باورها و عقاید قرار نگرفته‌اند." بی آنکه هنوز این امر از اعتبارساقط شده باشد، در ادامه همان قطعه پیش‌نهاد می‌کند با شکستن محدودیتِ چارچوب ِ فعالیتهای ِ ادبی و خروج از قالب‌های پرمدعایی مثل کتاب در عوض با تبدیل متناوب عمل و نوشتن به یک‌دیگر در فرم‌های ِناآشکار اطلاعیه‌ها، بروشورها و مقاله‌های مطبوعاتی و فیش‌دان‌ها نوعی ارتباط فعال و بارور با زبانی چالاک و هم‌ارز زمان حال ایجاد شود.
کتاب که بدون مقدمه و فصل‌بندی از قطعه‌ها یا گزین‌گویه‌ها و یا به قول آدورنو تصاویر پر مغز(thoughtful image) تشکیل می‌شود در رویایی‌ترین قطعه "مامور قسم خورده حساب وکتاب(Attested Auditor of Books ) "پیش‌گویانه می‌نویسد؛"هیچ تردیدی نیست که پیشرفت نوشتار پیوسته به ادعاهای ِ قدرت فعالیت‌های پیچیده‌ی ِعلم و اقتصاد وابسته نمی‌ماند؛ برعکس، لحظه‌یی فرا خواهد رسید که کمیت به کیفیت تبدیل شود، و آن وقتی است که نوشتار -که روز به روز بیشتر وارد حوزه‌های نامتعارف و جدید گرافیکی می‌شود- ناگهان به محتوای مناسب خود برسد. در این نوشتار ِ تصویری، شاعران، یعنی کسانی که مانند زمان‌های قدیم، اکنون نیز اولین متخصصان نوشتن‌اند، تنها با احاطه به حوزه‌هایی که نوشتار در آن شکل می‌گیرد، یعنی نمودارهای آماری و فنی، قادرخواهندبود به این فعالیت بپیوندند.با بنیان‌گذاری نوشتار متحرک و بین‌المللی، آنان مرجعیت خود در زندگی مردم را دوباره به دست خواهند آورد. و چنان نقشی ایفا خواهند کرد که همه‌ی تلاش‌های ِ در راه نوسازی علم بیان در مقایسه با آن هم‌چون رویای روزانه‌ی ِ کهنه‌یی نمود کند."
این پیش‌نهاد و پیش‌گویی هرچند آن زمان عملی نمی‌شود اما به نظر می‌رسد اینترنت، وبلاگ، روزنامه‌های آنلاین و در کل دنیای مجازی آن ‌را عملی کرده‌است. خود کتاب خیابان یک‌ طرفه تداعی‌گر وبلاگستانی است که بنیامین در آن وبگردی‌ها، پرسه‌زنی‌ها و مشاهداتش را نوشته‌است، در وبلاگی به همین نام با لینک‌ها و آدرس‌هایی به وبلاگ‌های مختلف.
پروژه‌های بعدی بنیامین پاساژها، لابیرنت‌ها (هزارتوها)، دالانها و گذرگاه‌ها که درون‌مایه‌ی مکرر جستارهای ادبی سفرنامه‌ها و خاطره‌نویسی‌های اوست بیش از آن‌که گوشه‌یی از واقعیت باشد بیش‌تر رویاها و نقشه‌هایی از شبکه، سایبرسپیس و وبلاگستان را تداعی می‌کنند که در ذهن و خیالش به واقعیت پیوسته است.
شخصیت‌های مالیخولیایی، تنها و منزوی، کند و مردد که در متن‌هایش به آن‌ها اشاره می‌کند به‌ گونه‌یی گزارشی از زندگی خودش را تکمیل می‌کند.سوزان سوتناگ درباره‌اش می‌نویسد؛ "مقصود او تنها بودن در کلان شهر است؛ این مشغولیت ِآدمی است که در پرسه‌زنی‌هایش خود را به خیال روزانه می‌سپارد به همه‌جا نگاه می‌کند در فکر فرو می‌رود و گشت می‌زند." گویی قدم زنی (برای امروز وبگردی ) هسته‌ی مرکزی زندگی و کتابهایش را تشکیل می‌دهد. همانطور که خودش در رسم نقشه‌ی زندگی‌اش لابیرنتی را می‌کشد که در آن هر ارتباط به مثابه‌ی یک در ورودی به لابیرنت باشد (برای ویراش نویی از نقشه‌اش لینک‌ها را باید گنجاند).
بنیامین می‌نویسد "زیاد مهم نیست اگر کسی راهش را در شهری پیدا نکند... اما اگر کسی می‌خواهد راهش را گم کند این نیازمند تمرین است؛ ...پاریس هنر سرگردان شدن را به من آموخت." علاقه او به شهرها فضاها از زبان سوزان سوتناگ شنیدنی است؛ " کار با حافظه (بازخوانی زندگی از آخر به اول) موجب فروپاشی زمان می‌شود و بر خلاف آن‌که در گیر زمان شود، توالی رویدادها و جریان پیوسته زندگی، از فضایی سخن می‌گوید شامل ِ لحظه‌ها، عدم تداوم‌ها و بی‌زمانی...
زمان وسیله‌ی محدودیت ، بی‌کفایتی تکرار و خرسندی صرف است اما در فضا میتوان شخص دیگری بود می‌توان خود را ساخت هر چند فرایند ساختن من و حصول دستاوردهایش همیشه کند است؛ آدم همیشه از خودش عقب می‌ماند. زمان فرصت زیادی برای تکان خوردن به آدم نمی دهد از پشت ما را به جلو هل می‌دهد؛ از قیف باریک زمان ِ حال ما را به سوی آینده فوت می‌کند. اما فضا گسترده است و امکانات، حالات، تقاطع‌ها، گذرگاه‌ها ،پیچ‌وتاب‌ها، گردش‌هایی با برگشت‌های صدوهشتاد درجه‌یی بن‌بستها و خیابان‌های یک طرفه در دل می‌پروراند."
در بیشتر نوشته‌هایش به گزارش سوتناگ برخلاف انتظار مرجع نقل‌قولها را نداده‌است مثل وبلاگ‌نویسانی که اعتنایی به کپی رایت نداشته و داد برخی (http://weblogvar.persianblog.com) را در آورده‌اند. کسی که هنرتنها ماندن، گم‌شدن، سرگردانی، پرسه‌زنی و وبگردی را آموخته‌است نیازی به آدرس و آدرس‌دهی نمی‌بیند. نام‌های ِ مستعار علاقمندی دیگر او بوده که امروز نیز در بسیاری از وبلاگ‌ها به همان ترتیب پای نوشته‌ها را امضا می‌کنند؛ شاید برای حفظ خلوت، محرمانگی و حریم شخصی‌شان و یا به خاطر پیش‌بینی روزی که نام‌ها را زندانی می‌کنند.
گرشوم شولم از دوستان نزدیک بنیامین می‌گوید که "عشق بنیامین به مینیاتور ریشه در علاقه‌ی او به سخنان موجز ادبی دارد." مثل دو دانه گندمی که شمای اسرائیل را در آن گنجانده‌بودند یا عشق او به تمبرها، کارت پستال‌ها، دستنوشته‌های میکروسکوپی ،آرزوی نوشتن صد خط در یک صفحه کاغذ. اگر به اطرافمان بنگریم بنیامین را بیش‌تر درک می‌کنیم؛ نوشته‌های کوتاه، داستان‌های کوتاهِ کوتاه، جملات قصار، فیلم کوتاه، اشیا کوچک، خانه‌های نقلی؛ "جز دربردارنده کل، کوچک اما بزرگ."
بنیامین در آخرین قطعه‌ی خیابان یک طرفه "به سوی آسمان‌نما" با متمایز کردن انسان کهن و مدرن در دل‌بستگی به تجربه کیهانی می‌نویسد: "تنها کسانی وارثان زمین خواهند شد که با استفاده از نیروهای ِ کیهانی زندگی کنند... مراوده‌ی مردمان باستان با کیهان از نوع دیگری بود؛ خلسه‌ی وجدآور. زیرا تنها در این قسم تجربه است که ما دانش معینی از آنچه به ما نزدیک یا از ما دور است به دست می‌آوریم، بدون آن‌که هیچ‌گاه یکی از آن‌ها را بدون دیگری تصور کنیم." در دنیای امروز چنین القا می‌شود که بر اساس آموزه‌ی امپریالیست‌ها حکم‌روایی بر طبیعت همه‌ی هدف تکنولوژی است در صورتی به زعم او تکنولوژی حکم‌روایی بر ارتباط انسان و طبیعت است در تکنولوژی [برای امروز سایبراسپیس، رسانه، دنیای مجازی] بدنی در حال سازمند شدن است که از طریق آن تماس بشریت با کیهان شکل نو و متفاوتی نسبت به شکلی که در ملت‌ها و خانواده‌ها داشت به خود می‌گیرد... از طریق این تجربه‌ها آدم اکنون خود را آماده می‌کند تا عازم سفرهای محاسبه‌ناپذیر به درون زمان شود." اما تا زمانی که قاعده‌های انضباطی این قدرت تا مغز استخوان‌مان نفوذ نکند و استخوان‌بندی آدمی به وسیله‌ی احساسی شبیه وجد بیمار صرعی در شب‌های جنگ به لرزه در نیاید هیچ جدل صلح‌جویانه‌یی نجاتش نداده و هیچ تلاشی در جهت مهار و به دست آوردن بهبودی بدن جدیدش انجام نخواهد داد.و در آخرین جمله هم سخن با فروید (در ناخوشایندی‌های فرهنگ، بی نامی از او،) فریاد می‌زند "جوهر زنده تنها در وجد تولید مثل [رانه اروس و عشق] بر جنون ویرانی [رانه مرگ ، جنگ و تخریب] غلبه می‌کند."

تکاب ١٨/٧/٨٥


همه نقل قول‌ها از " والتر بنیامین (۱۸۹۲-۱۹۴۰، ادیب، فیلسوف و زیبایى‌شناس آلمانى)/ کتاب خیابان یک طرفه ترجمه‌ی حمید فرازنده،نشر مرکز، ١٣٨٠ ، با مقاله‌هایی از سوزان سوتناگ و آدورنو می‌باشد."
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.