ساختار تصویری استعاره

1. بسیاری از نویسندگان – از ارسطو تا اومبرتو اکو- معتقدند که "استعاره عام‌ترین شکل از صنایع ادبی است." به این معنی که هر صنعت ادبی خود نوعی استعاره است که خود را به شکلی دیگر نمایان می‌کند.

2. می‌توانیم بگوییم استعاره صورتی است ساختگی از واقعیتی عینی که با آن در تمایز و تفاوت است و از قضا از راه همین تفاوت و تمایز موضوع خود را می‌شناساند. به تعبیر Lacan استعاره "جانشینی یک دالّ با دالِ دیگری است که به واسطه آن جلوه‌ی خاصی از دلالت ایجاد می‌شود که یا خلاقانه است و یا شاعرانه"

3. چرا از استعاره استفاده می‌کنیم؟ آیا می‌خواهیم کلام خود را گنگ کنیم؟ اگر اینطور باشد این صنعت نباید محبوبیت زیادی داشته باشد چون کمتر کسی- غیر از چند نفر بیمار مثل خودم- از گنگی و گیجی خوشش می‌آید. استعاره معنی را در لفافی می‌پیچاند که با آن تمایز دارد. یعنی از راه ارجاع یک امر به امر دیگر. غالباً به دو علت از استعاره استفاده می‌شود: اول آنکه همه کس از مضمون و معنای گفتار- در معنای عام – مطلع نشود و دوم آنکه کمک به فهم معنا کند.

4. استعاره چگونه به فهم معنا کمک می‌کند؟ علی القاعده هنگامی که یک مضمون را به صورت آن چیزی که نیست بیان می‌کنیم نباید بتوانیم معنای آن را درک کنیم. اما معمولاً ما از استعارات برای فهم بهتر مخاطب استفاده می‌کنیم. برای پاسخ به این سوال می‌بایست ماهیت استعاره را مورد مداقه قرار داد. استعاره به لحاظ ماهوی از طریق تصویرسازی و تصویرپردازی عمل می‌کند. ماهیت استعاره همان تصویر است. تصویری که اکثراً در قالب‌های زبانی ریخته می‌شود. استعاره از راه ارجاعات مدام به تصاویر مختلف عمل می‌کند. برای فهم یک موضوع من به خلق تصویری ذهنی دست می‌زنم که برای فهم آن نیز می‌بایست آن را به تصویر دیگری ارجاع دهم و به همین صورت زنجیره بی‌نهایت ارجاع تصویری از طریق استعاره شکل می‌گیرد.

5. استعاره از طریق متداخل ساختن هاله‌ی تداعی یک واژه با هاله‌ی تداعی واژه‌ای دیگر که جایگزین قبلی شده است عمل می‌کند و باعث ایجاد درکی نو از معنای عبارت می‌گردد. درست مانند زمانی که دو اسلاید را بر روی هم بیاندازیم و در این میان تصویری جدید ایجاد می‌گردد که علاوه بر آن‌چه که دو تصویر قبلی دارند چیزی اضافه هم دارد که باعث ایجاد درک جدیدی از معنای تصویر می‌شود.

6. حس هیجان انگیز حاصل از استعاره منوط به بازی این همانی در عین تفاوت است: پیوندی است که توامان هم رخنه است و هم تصادم. و نتیجه‌ی امر روشن شدن بعد مستتری در اصطلاح استعاری است. این فرایند را می‌توان در این چارچوب بسط داد که در لحظه‌ای معنایی نسبتاً عینی حذف گردیده و جایگاه آن با اصطلاحی دیگر پر می‌شود و ابعاد معنایی که در تصادم عین- معنای واقعی- و ذهن- اصطلاح استعاری- را به طور غیر منتظره‌ای روشن می‌کند. جانشینی استعاری، موجب تعلیقی در لحظه‌ی خوانش می‌شود که لایه‌های معنایی مستتر را به نمایش می‌گذارد. این امر نه از طریق آوردن معنا به سطح که از طریق سوق دادن خواننده به عمقِ متن ایجاد می‌گردد.

7. قدرت استعاره ملهم از جابجایی و باز‌آمیختگی‌ای اساسی است. می‌توان گفت استعاره بهره‌گیری از رویارویی تصادفی دو واقعیت بی‌ربط در بستری مشترک است. قابلیت استعاره منوط است به حصول جابجایی‌ای موضعمند میان طرفین رابطه، که محتوای معنایی اولیه‌شان با یکدیگر متفاوت است.

8. استعاره ایجاد و یا کشف یک نوع این‌همانی بین دو امر متمایز است. این کشف و یا خلق در دل یک نظام معنایی خاص می‌تواند اتفاق بی‌افتد و نه خارج از آن نظام معنایی. نشانه خارج از نظام بی‌معناست. شاید بتوان با کمی احتیاط مدعی شد که استعاره فقط برای انسان‌هایی با زمینه‌ی معنایی مشترک معنا دارد. به همین دلیل بسیاری از استعارات در زبان‌های خاصی معنا می‌دهند.

9. لودویگ ویتگنشتاین در استعاره‌ای خلاقانه این خصلت استعاره را بیان می‌کند. او از استعاره به عنوان قفلی یاد می‌کند که باعث می‌شود متن معنای خود را تنها به مخاطبانش نشان می‌دهد. متنی با معنای اصیل که به قول رومن گاری "تنها خبر از وجود فاضلاب در مکانی" نمی‌دهد احتمالاً چیزی بیش از گزاره‌های خبری پشت سر هم خواهد بود. ویتگنشتاین در صفحات آغازین رساله‌ی منطقی- فلسفی خود بیان می‌دارد که رساله تنها برای کسانی قابل فهم خواهد بود که خودشان قبلاً مضامین آن را اندیشیده باشند و تنها از خواندن طرز بیان آن‌ها سر شوق بیایند. به اینسان استعاره باعث می‌شود تا متن مخاطب خاص خود را بیابد و معنای خود را تنها به آن کس که باید نشان می‌دهد؛ کسی که نظام معنایی یکسانی با مولف دارد.

10. می‌توان گفت ساختار اندیشه‌ی انسانی ساختاری استعاری است. به این معنا که از طریق استعاره و جایگزین سازی‌های مدام، انسان می‌تواند به فهم امور بپردازد. زنجیره‌ی جایگزین‌سازی از طریق تصویرسازی مدام و پیاپی صورت می‌گیرد به این صورت که قوه‌ی فاهمه برای معنا بخشی به زبان و زنجیره‌ی استدلالاتِ خود آن‌ها را با تصاویری جایگزین می‌سازد که به ذهن آشناتر می‌آیند. آن چه در این استعاره‌ها و جایگزینی‌ها در بین امور متمایز و متفاوت مشترک است و باعث معنا بخشی به استعاره در زبان خاص می‌شود حضور ثابت صورت بازنمایی امور است.
نظرات ارسال شده
somaye-mc در 11 بهمن 1387
فهم روایت کلید فهم استعاره را به دست می دهد . ساختار روایتی در رویکرد های جدید که به برساخت گرایی روایتی و یا رئالیسم روایتی و.. تقسیم می شود معتقد است که وقتی گوی استعاره در دل زمان قل می خورد تبدبل به روایت می شود البته با در نظر گرفتن حرکت های در زمانی و بر زمانی .. این مفهوم امروزه بسیار جایگاه دارد که از منظر روان شناسی بررسی شود چرا که خواستگاه آن تفکر است که روی دیگر سکه زبان است . مفهوم تفکر نیز بدون زوایای روان شناختی آن همانند ستونی است باپایه های مقوایی ...

email | website