تصور چند داستان درباره تصویر

آهای ملت، برای تعریف تصویر و تصور داستانهای زیادی هست. علی الظاهر میشه اینطور تعریف کرد که تصویر، یک تصور منجمد شده و تصور، یک تصویر آزاد است. و باز میشه نتیجه گرفت که بعضی از مفاهیم اگر تصویر بشن داغون میشن و بعضی زمانی ارزش مضاعف پیدا میکنن که مصور بشن.

داستان یک: زهرا دختریه که پدرش مفقود‌الاثره. پدر ذهنی زهرا شخصیتی بی‌نظیریه که جانشین رستم افسانه‌ای شده و یار غار تنهائی‌های زهراست. اگه یه روز تصور ذهنی زهرا از پدرش به تصویر یک مرد ریشو با شکم گنده و پیژامه راه راه و زیر پوش آستین‌دار سوراخ و تسبیح شاه مقصود تبدیل بشه زهرا از بین میره.

داستان دو: زهرا چند سالیه که یه دوست پسر تلفنی داره. ساعتها و ساعتها با صدای اون پسر برای خودش تصورات شیرین خلق میکنه و باهاش زندگی میکنه. اما زهرا باید تصویر صاحب این صدا رو ببینه تا حد و مرز خیالپردازیش مشخص بشه وگرنه چنان شخصیتی توی ذهنیش شکل میگیره که دیگه حتی پسر شاه پریون هم معادلش نخواهد بود.

داستان سه: زهرا دختریه که عادت داره از هر چیز خوبی تو زندگیش عکس بگیره. آلبوم عکسش پر از شادیهای یک زندگی روزمره است. هر تصویر به زهرا کمک میکنه تا تصوراتش از اون لحظات شیرین رو دوباره زنده کنه و همین بهش دوباره انرژی میده برای فردا.

داستان چهار: زهرا دختریه که بسیار خواب میبینه. یه دونه دفتر زرشکی کنار تخت داره که نصفه شبها بیدار میشه و خواب‌هاش رو مینویسه. خوندن اون دفتر پر از تصوراتیه که اصلا نمیشه براش یک تصویر واقعی پیدا کرد. حتی سوررئالیستها هم نمیتونن حس خوابهای زهرا رو به تصویر بکشن.

داستان پنج: زهرا عاشق تلویزیونه. ساعتها میشینه و تلویزیون تماشا میکنه. معتقده آدم باید واقعیات دنیای اطرافش رو ببینه. بدونه دنیا چه شکلیه و چه خبره. نباید فقط به شنیده‌ها اکتفا کنه. زهرا فیلم راز بقا رو به کتاب سیندرلا ترجیح میده.

داستان شش: ...ازاین دست داستانها تو زندگی زهرا خیلی زیاده. طوری که حتی تصورش رو هم نمیتونین بکنین. چه برسه به اینکه بخواین تصویرش رو ببینین.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.