بلاتکلیفی

زندگی کردن لابلای کلمات هم یک انتخاب است، مانند خیلی انتخاب‌های دیگر. کلمه‌ها چیزهای جالبی هستند. طلسم می‌کنند آدم را، معتادشان می‌شویم. یعنی یک نوع شیفتگی شاید، شیفته‌ی شیوایی و یا فرم‌های مختلف نوشتن، یا برابریابی بین چند زبان. آن‌وقت فکر می‌کنی لابد در زبان‌شناسی این‌ها را می‌خوانند، شاید هم نمی‌خوانند، ولی اگر می‌خوانند آن‌وقت در دانشکده ادبیات چه می‌گویند؟

بالاخره مینیمال نوشتن هم نوشتن محسوب می‌شود یا نه؟ یعنی اگر نوشتن یک فرآیند اصل و نسب‌دار است به نظر نمی‌رسد مینیمال این‌جور باشد. مردم برای کتاب دویست صفحه‌ای بیست صفحه مقدمه می‌نویسند و تازه آن آخر در نمایه می‌آیند یک سری اسم ردیف می‌کنند پشت سر هم. آخر برای دو سه جمله چه مقدمه‌ای؟ چه مؤخره‌ای؟ توی آن دو سه جمله یا حداکثر یک پاراگراف اگر بجنبی حرفت را می‌زنی، وقتی برای متن جا نیست، حاشیه کجا بود. لابد مینیمال یک جرقه است، آن‌وقت رمان می‌شود یک آتش‌سوزی حسابی، چند هکتاری.

بالاخره چقدر حق تفسیر یک نوشته را داریم؟ یعنی این تقریباً همان مشکلی است که در مورد تک‌تک تابلوهای نقاشی دنیا وجود دارد، یا تک‌تک مجسمه‌ها. فرقش این است که نوشته مفصل‌تر است، البته اگر آتش‌سوزی‌ها را در نظر بگیریم. یک‌ماه کافی به نظر می‌رسد نظرتان را در مورد یک رمان اعلام کنید، لابد خیلی هم بی‌ربط نخواهد بود، البته شاید باز موفق شوید استخوان‌های نویسنده را در قبر بلرزانید. خود دانید.

از همه جالب‌تر، وقتی دو نفر متنی را بنویسند تکلیف آن متن چه هست؟ یعنی اگر در مورد هر جمله‌ای توافق داشته باشند، این طور نباشد که یک جمله از تو یکی از من از قرار کیلویی فلان تومان. البته این اظهارنظر از سطح دریا کمی بالاتر خواهد بود ولی گویا آن وقت متن متعلق به دیالکتیک آن دو نفر می‌شود، یا دیالوگ بود؟ خلاصه یک چیزی می‌شود فراتر از فصل مشترک ذهنیات آن دو نفر. این وسط چیزهایی هم از آسمان می‌افتند داخل متن گویا.

خوش می‌آید این بازی با لحن، از جدی نوشتن به آشفتگی افتادن، از آبی کمرنگ به قرمز جیغ کشیده شدن. و قرار نیست کار خاصی بکنی، کمی سر خودنویس را ول می‌کنی برای خودش بگردد و بخندد. پاموک نوشته بود نوشتن من دوم را بیرون می‌کشد. و این من دوم عجب چیز بامزه‌ای است، یعنی برای خودت هم جالب است که این من دوم چرا این‌جوری است، حالا نکند عوضی این من دوم این یارو بغل‌دستی باشد؟ حالا یعنی به دو نفر محدود شده‌ام من یا چند نسخه دیگر هم هست که لابد باید آواز بخوانم بیایند بیرون؟

نوشتن یک آفرینش آزاد است. آفرینشی که سقفت آسمان است.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.