چند صباحیست مفتخریم به معلّمی. صبیهی ابوالقاسمخانِ مفتاح از فرنگ آمده، آقا فرمودهاند کتابت و رسمالخطِ فارسی به دخترک بیاموزیم.
سن و سالشان بایستی حوالی همشیره باشد. اما قد و بالا بلاتشبیه. اندام را انگار دانهدانه از مرمر تراشیدهاند، وصله زدهاند به طاقهی ابریشم. در فرنگ هم گویا حجاب به اختیار است و نقض آبرو نیست... عادتشان شده، پیش ما قیدی ندارند. البت آقا میفرمایند، این فراغت به اعتنای چشمپاکی ماست. هرچه هست، آن کمندِ گیسو که بهانهی شیدایی شاعر بود، ما به عین دیدهایم در خانهی ابوالقاسمخان. گاهی فراموشمان میشود مشق «با» میگفتیم، یا «تا»ی تمت؟
عجالتاً مکتب هفتهای سهوعده است. مراتبِ شاگرد و استادی هم نداریم. آسان گرفتهایم که کتابتِ فارسی خوششان باشد. هنوز یکماه نشده، چنان تابی به سرکج کاف میدهد، چنان تابی میدهد که باور بفرمایید خودِ دهخدا علیهالرحمه هم نمیداده. اما مِنبعد مبحث املای گردالی «لام» است و «قاف» و «نون». نظارت مستمر میطلبد. شاید لازم باشد ما خودمان مدد بدهیم به کار کتابت!
سن و سالشان بایستی حوالی همشیره باشد. اما قد و بالا بلاتشبیه. اندام را انگار دانهدانه از مرمر تراشیدهاند، وصله زدهاند به طاقهی ابریشم. در فرنگ هم گویا حجاب به اختیار است و نقض آبرو نیست... عادتشان شده، پیش ما قیدی ندارند. البت آقا میفرمایند، این فراغت به اعتنای چشمپاکی ماست. هرچه هست، آن کمندِ گیسو که بهانهی شیدایی شاعر بود، ما به عین دیدهایم در خانهی ابوالقاسمخان. گاهی فراموشمان میشود مشق «با» میگفتیم، یا «تا»ی تمت؟
عجالتاً مکتب هفتهای سهوعده است. مراتبِ شاگرد و استادی هم نداریم. آسان گرفتهایم که کتابتِ فارسی خوششان باشد. هنوز یکماه نشده، چنان تابی به سرکج کاف میدهد، چنان تابی میدهد که باور بفرمایید خودِ دهخدا علیهالرحمه هم نمیداده. اما مِنبعد مبحث املای گردالی «لام» است و «قاف» و «نون». نظارت مستمر میطلبد. شاید لازم باشد ما خودمان مدد بدهیم به کار کتابت!



