به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است

این را همان طور که دارم بر‌می‌گردم تهران پشت یک خاور می‌خوانم چیزهای دیگر هم هستند اما دیگر چشمم کنده می‌شود و ذهن جای دیگر می‌رود. کنش " نوشتن" و ارتباط دوسویه آن بین مخاطب و مولف یا بین متن و معنا برایم دوباره علامت سئوال می‌شود.
اینها همه مرا به یاد حکایت " مار " می‌اندازد. می‌‌‌گویند روزگاری در جایی شما بخوانید پتی‌آباد ( برگرفته از داستانهای پتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آباد شبکه رادیو جوان که اینروزها جای موسیقی را در ماشین برایم گرفته) کسی می‌رود که معلم باشد و به ملت سواد آموزد. می‌رود و شروع به کار می‌کند اما کسی ( شما بدانید منظور از شخصیتهای منسوب به سخنوران پای منبر است!) می‌آید و می‌گوید اینها خزعبلات است و .. بعد می‌خواهد اثبات کند که کار آن مادر مرده چقدر خزعبلات است می‌گوید چیزی بگو ببینم کار تو درست است یا من. آن شخص هم پای تخته مینویسد مار به گمان اینکه مردم قضاوت کنند کدام درست می‌گویند. سخنور هم تصویر مار را می‌کشد و به مردم می‌گوید بگویند کدام مار است! مردم به هم نگاه می‌کنند و می‌گویند این مار است ( همان تصویر ) اما آن دیگری مار نیست ( واژه‌ها)!
در واقع چیزی که می‌خواهم به آن اشاره کنم طنز جالب و کنایه‌دار داخل حکایت نیست من می‌خواهم به رابطه‌ی بین تصویر، معنا و نحوی درک شکل توسط ادراکاتمان و واژگان ، معنا و نحوی درک واژگان توسط ادراکاتمان اشاره کنم. خواندن و نوشتن گونه‌ای از رابطه‌ است. مانند تصویر ساختن و یا کشیدن. کنش "دیدن" یا کنش"شنیدن" و "خواندن" . در واقع بین کنشهای "نوشتن" و "گفتن" و بین "شنیدن" و "خواندن" رابطه‌ی هم‌سو برقرار است تا بین کنشهایی که مربوط به " دیدن" می‌شود. درک کردن این دو، دو روند جدا دارد گرچه هر دو خواه ناخواه به مسیر یک طرفه یعنی ادراک ختم می‌شوند. در هنگام کنش " نوشتن" ما به یاری جهان واژگانی که خود و دیگران بیرون ما ( مخاطبین) آن را می‌شناسند، متنی را به وجود می‌آوریم. پس در اینجا هم مولف و هم مخاطب در ابتدای شکل‌گیری ایده نوشتن حضور دارند یا به عبارتی زنده هستند! در روند رسیدن به واژگان و دست یافتن به جهانی متنی، باز هر دو زنده هستند چرا که زنده بودن متن در مرحله اول به داشتن و شناختن جهان‌های واژگانی ما مربوط می‌شود. البته در اینجا شاید کسی به ذهنش برسد که مثلا مولفی که به زبان فرانسه، انگلیسی، فارسی یا دیگر زبانها می‌نویسد در واقع تنها برای مخاطبین آشنا بر آن زبان که نمی‌نویسد، اما من فکر می‌کنم در درجه اول چرا دقیقا همین کار را می‌کند. مفهوم جهانشمول بودن یک متن به این معنا نیستد که دایره واژگانش همگانی است در واقع آن متن جهان شمول از ادراکات انسانها بهره می‌گیرد نه دایره واژگانش. (دایره واژگان در مفهوم خاص هر کشور) بعد از شکل گیری متن مولف شکلی دوگانه به خود می‌گیرد و البته این شکل می‌تواند به گونه‌ای متقابل هم باشد به این معنا که در روند رسیدن به متن مولف مقام آفریننده- مقامی کل‌نگر و از بالا- دارد اما در هنگام اتمام متن مقام خود را لابه‌لای خطوط نوشته‌اش گم می‌کند و تبدیل به مخاطب می‌گردد. و اما مخاطب نیز با اثری روبروی می‌شود که اجزایش را می‌شناسد. (به زبان اوست) و به یاری این آشنایی با جهان متن انس می‌گیرد و از این طریق ادراک می‌کند.
کنش " نوشتن" از این ارتباط اولیه بسیار بهره می‌گیرد و ساختار ادراکیش را می‌سازد و از طریق الفباء نوشتاری به خود مفهوم و جهت می‌دهد. این الفباء نوشتاری می‌تواند مفهومی بسیار کلی‌تری را نیز شامل شود و ان دایره نا محدود "لانگ" است که به موازات طبیعت و واقعیت به وجود می‌آید و پیش می‌رود.

سورا- دیماه 85
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.