گزاره هایی در بابِ مستی

1. مستی همان است که عاقلان در حسرتِ آن به مذمت اش پرداخته اند. نتیجه آنکه نهی کنندگان از مستی، بیش از هر چیز تمنایِ مستی در خود را به نمایش می گذارند.

2. هستی و مستی: مستی می توانست نباشد. پس مستی یک امکان/انتخاب است برایِ انسانِ هستی دار.

3. نیستی و مستی: در حالِ مستی تمامی امکاناتِ بالقوه ی وجودیِ آدمی به فعلیت می رسد. در این حال دیگر هیچکس از آنچکه هست ناراضی نیست تا بدنبالِ چیزی باشد که هنوز نشده است. هستی اش دیگر در پی نیستی اش نیست. نتیجه آنکه اگر مستی مادام العمر داشتیم، فلسفه هایِ اگزیستانس نیست می شدند و حال که مستی می پرد، تمام فعلیت هایِ خیالی نیز دوباره بشکل قابلیت و استعداد جلوه می کنند. دوباره تمنایِ نیستی (چیزی که باید باشم ولی نیستم) در آدمی بیدار می شود و دوباره می توان به یادِ سارتر یک دقیقه سکوت کرد.

4. مستی دیر یا زود می پرد. تفاوتِ مستی از می الست با مستی از ودکا صرفاً در مدت زمانِ آن است.

5. مستی جنایت ببار می آورد. این جنایت ممکن است در هر کجا و بوسیله ی هر کسی روی دهد؛ در آشویتس قرنِ بیستم یا در ناکجاآبادِ قرنِ هفتم.

6. چیزهایِ زیادی هستند که مستی آورند. مهمترین آنها خودِ "زندگی" ست.

7. اراده ی به زیستن (اراده ی کور و ناآگاه) مستی می آورد و وقتی مستی تو با مستی دیگری تزاحم پیدا کند، جهان به عرصه ی نزاع میانِ صاحبانِ اراده (= مستان) بدل می گردد. نتیجه آنکه شوپنهاور حین مطالعه ی کانت و بودا بدمستی کرده بود.

8. یک آلمانی چیزی می گوید درباره ی مستی. چهل سال بعد یک آلمانی دیگر مست می کند و یک جنگِ جهانی راه می اندازد. حال تنها یک مستی مفرط می تواند سبب گردد که نظریه ی آلمانی اول را به جنایت هایِ آلمانی دوم ربط دهد. نتیجه آنکه هرگز در حالِ مستی فلسفه و تاریخ نخوانید!

9. مستی تعالی بخش است. این تعالی می تواند مادی باشد یا معنوی. تجربه نشان داده که تعالی هر چه غیرمادی تر باشد، باید نسبت به مستی پدیدآورنده ی آن نیز محتاط تر بود. چه تعالی معنوی واگیردار است و شوکِ حاصل از پریدنِ مستی آن نیز می تواند به پریدنِ نسل بشر منجر گردد.

10. مستی رومانتیک است. میانِ عشق و مستی یک رابطه ی دیالکتیک و تاثیر و تاثر متقابل برقرار است. عشق مستی می دهد و مستی گاه عشق را شدت می بخشد. نتیجه آنکه مدت زمانِ عاشقی را گاه با محاسبه ی درصدِ الکل می توان پیش بینی کرد.

11. مستی تاریخ ساز است. بسیاری از دین ها، جنبش ها، شورش ها و انقلابها در حالِ مستی روی داده اند. تنها مشکل آنجاست که وقتی مستی پرید، بتِ بزرگ در هیأتی تازه به جایگاهِ سابق خویش باز می گردد.

12. مستی شورانگیز است و گاه آنقدر شور که دیگر با هیچ یک از موادِ افزودنی مجاز یا غیرمجاز نیز نمی توان آنرا به خوردِ توده ها داد.

13. مستی تحول طلب است. تاریخ البته نشان داده که تمام تحول خواهان در طی دوره ی نقاهت، هر روز یک لیوان محافظه کاری بمثابه ی متادون مصرف می کرده اند.

14. مستی اعتیادآور است. اعتیاد می تواند به الکل در زمین باشد یا به الواح در آسمان.

15. "مستی راستین تنها در جایی ست که سببِ آن انفسی/درونی باشد نه آفاقی/بیرونی."
سخن یک مرشد به مریدِ خویش.

16. مستی ویرانگر است و مستی مطلق ویرانی مطلق ببار می آورد. اگر خدایی بود مست بود (تلقی انسان وار) یا عین مستی بود (تلقی غیر انسان وار) و در هر حال این جهان محصولِ یک مدهوشی بدفرجام است: یک ویرانه ی بغایت شگفت انگیز.

17. مستی توجیه گر است. پیوندِ میانِ "مستی" و "توجیه" تنها در جایی رخ می دهد که "فیلسوفی" و "درویشی" هماغوش شده باشد. نتیجه آنکه صدرایِ شیرازی (آخرین ملجأ و پناهِ سنتِ مدرسی/اسکولاستیکِ اسلامی) نظریه ای در بابِ اتحادِ عاقل و معقول ارائه می دهد و پیش و پس از بیانِ ادله اش، آنرا فیض حق تعالی بر قلبِ خود می نامد که از میانِ متقدمان و معاصران تنها به او عنایت شده است!

18. مستی، مستی است.
نظرات ارسال شده
از زندگی در 09 فروردين 1387
سرشار از مستی مان کردید که ... :)

email | website