من، فقیه، فیلسوف، و یک جمله بیشتر

یا: هر کاری که دلِ تنگ‌ات می‌خواهد بکنی، می‌کنی

مخمورترین باد که بوَزَد
در پرّه‌های بینی‌م
و لابه‌لای مژه‌هام و شیپورکِ گوش‌اَم
مُشتی دل دارم که به مُشت می‌گیرم
همه‌ی هستی را مُنکر می‌شوم.

[من:]
گونه‌گون و رنگ‌-به-رنگ، با این موضوع وَر رفته‌ام که «مستی به کدام دلیل احتمال دارد که بد و زشت تلقی بشود؟» (یا حتی مصرفِ موادِ مخدر، یا هر کاری که رابطه‌ی ذهن ِ آدم را با محیطِ واقعی دستکاری کند). مستی را می‌گویم، همان حالتِ خوش، همان که عقل، این پیر ِ سنگ‌انداز را می‌برد، برای دَمی، یا لَختی، یا ساعتی، به آنجا که کودک می‌شود، و جَستان و خیزان به این‌سو و آن‌سو می‌دود. وَه! که هرگز با مستی عقل از میان نمی‌رود. عقل کودک می‌شود؛ شاد، هیجان‌زده، خرّم و خیال‌پرداز.

[فقیه:]
هرگز مست نکن. مستی ناپسند است. بترس از این کار، که ظلمی است به نفس، نفس ِ خویشتن. رابطه‌ی آدم را با واقعیت قطع می‌کند. اجازه نمی‌دهد درست فکر کنی. مست که باشی، نمی‌توانی شرایط را درک کنی. مست می‌کنی که چه؟ هوش ِ فهم ِ هستی را از کف بدهی؟ بیهوشی و ندانستن، غفلت و از خود واماندن؟

[فیلسوف:]
این یک موضع ِ فلسفی ِ خیلی مهم است که بدانید و آگاه باشید؛ هرگز واقعیت را آن‌جور که هست درنخواهید یافت. ما حتی زمانی که کاملا هوشیار و سر ِ پا ایم هم، فرسخ‌ها با واقعیت فاصله داریم. یعنی؛ «بابا جان! ما همین‌طوری هم رابطه‌مان با واقعیت قطع است.» ما همین‌طوری هم درست فکر نمی‌کنیم. همین الان هم شرایطِ واقعی را در نمی‌یابیم. ما کجا و واقعیت کجا!؟ تو، هوشیار ِ هزارساله! فکر می‌کنی که بهتر از من ِ مست، واقعیت را می‌فهمی؟ [پوزخند] بدان و آگاه باش که در نگاهِ یک فیلسوف، ما همیشه با واقعیتِ عینی فاصله داریم، چه هوشیار، چه مست.

[یک جمله بیشتر:]
خُب نگاه کنید، کسی که می‌خواهد و دوست دارد شراب بخورد، و مست بشود، هیچوقت نگاه نمی‌کند که آیا توجیهِ فلسفی یا فقهی‌ای برای این کار وجود دارد یا نه. او این کار را می‌کند، به عنوانِ یک تجربه، به عنوانِ چیزی که او را سرخوش می‌کند، به او لذت می‌بخشد. همین‌طور کسی که دوست ندارد شراب بخورد، اول دوست ندارد، بعد می‌رود دستگاهِ زبانی‌اش را جوری می‌چیند که در نهایت به مذمتِ شراب‌خواری و مستی منجر بشود. قُلُنبه‌بافانی که بافته‌اند؛ «حقایق ِ فلسفی و فقهی برساخته‌ اَند»، منظورشان این بوده که این حقایق، روی امیال و خواست‌های ما خانه دارند. این تمایل ِ ماست که خانه‌ی زبانِ ما را شکل می‌دهد و اُجاق ِ گرم و حیات‌بخش‌اش را به راه می‌اندازد. بنابراین اگر می‌خواهید بفهمید که فیسلوفان و فقیهان، در استدلال‌های به غایت عقلانی‌شان، در نهایت به چه نتایجی خواهند رسید، و جهان را چگونه صورت‌بندی خواهند کرد، بهترین راه توجه به چیزهایی است که موردِ علاقه و میل ِ آن‌هاست. آنچه در مرکز ِ تمایل قرار دارد، استدلال را هدایت می‌کند. و بگذارید برای بی‌خبر ماندنِ فیلسوف و فقیه، پنهانی، در ِ گوش‌تان بگویم: «استدلال» همان صورت‌بندی و توجیهِ زبانی، برای روا کردنِ میل، و مشروعیت بخشیدن به آن است. همین، و نه بیشتر.
نظرات ارسال شده
yek nafar در 15 ارديبهشت 1387
آب خوب است
شربت خوب است
ماشعیر خوب است
آب جو خوب است
شراب خوب است
مواد مخدر خوب است
قرص اکس خوب است
سیانور خوب است
آرسنیک خوب است
همه چی خوب است. خوشحالیم, خوشحالیم, خوشحالیم ...!
فقط زیاده روی نکنین بچه ها!!

email | website