پیاله‌نامه

شیخی دست بر شکم می‌سایید و نالان و لَنگ بر جماعتی جاهل می‌گذشت. او را گفتند: ما را نصیحتی کن و بگذر. شیخ گفت: هر فعل‌مضارع را مرتبتی است؛ و هر مرتبتی را رعایتِ احوالِ توالی لازم. گر جز این حادث شود، شما را خسران حاصل است و بس.
جماعت را این سخن شیخ ثقیل آمد. فی‌الحال بگرفتند و به تلافی چونان زدند که او را نایِ برخاستن نماند. چون دمی رفت و شیخ حال آمد، به شکرانه‌ی صحّت، بادِ گلو در داد. جماعتِ جاهل را جملگی فصل انگور و زحمتِ تاکستان یاد آمد. شیخ را دو پیمانه بر خویش برتر یافتند. از کرده‌ پشیمان گشته، سر به گریبانِ خجلت درآویختند.
او را گفتند: یا شیخ! ما را آن‌چنان نصیحتی کن، که فهمش را مکتب و معرفتی لازم نیاید. شیخ گفت: شما را آن گفتم، که به معرفتش سزاوارید. عرق‌خوری را مَثَل، مَثَل فعل‌مضارع است. ساقی باکفایت و باده‌ی به‌غایت، صبح‌سحر را به تنگِ‌غروب وصله می‌زند، شام‌سیه را به فریضه‌ی صبح... او را مرتبت چنان است که چون عرق کم‌آید، تنوع باده ناگریز است و مباح. لیک اگر شرابِ ناثواب به آب‌جو درآمیزی و به حلق کنی، احوالِ توالی ندانسته‌ای. تو را صفرا و روده به‌هم‌آمیزد و فراغتِ عقل چونان مستولی شود، که به دیوار نماز کنی و به مسجد قضایِ حاجت.
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.