ما، حاملان معنای نشانه‌هاییم

یا: نشانه‌ها بی‌معنی‌اند

۱-
رابطه‌ی نشانه‌شناختی سوسور زبانشناس ـ که بعدها سرمشق بسیاری از اندیشمندان حوزه‌ی نشانه و زبان قرار گرفت ـ از سه بخش تشکیل شده: دال، مدلول و نشانه. وقتی می‌نویسیم یا می‌گوییم «گاو» ـ دال ـ نقش و تصویری در ذهن داریم و به چیزی «در واقع» اشاره می‌کنیم: موجودی زیست‌شناختی با بعضی ویژگیها و خصوصیات ـ که مدلول باشد. دال و مدلول دو سوی یک سکّه و دو بُعد یک موضوع ـ نشانه ـ اند. سوسور معتقد بود رابطة دال و مدلول دلبخواهی است. امّا با این‌حال، به نظر می‌رسد در این دیدگاه اگر نه مستقیم، دستِ بالا با دقّت در زمینه‌ای که نشانه در آن نشسته، می‌توان مدلول ـ معنا ـ ی «دال» را کشف کرد.

۲-
دلالت‌ها و روابطِ بین دو سوی سکّه‌ی نشانه، در «معنا» متجلّی می‌شوند. از آن‌جاکه نشانه، امری وابسته به فرهنگ است؛ معنا نیز، فرهنگی‌ست و در روابط بین اعضای جامعه پدید می‌آید. پس معنای نشانه، برون‌دادِ ارتباط بین آدم‌هاست و نه جوهره‌ی مفروض مندرج و مستقر در آن. نتیجه و پیامدِ این بحث آن است که معنا، هرگز در نشانه درج نشده؛ یا به عبارتِ سرراست‌تر نشانه، حامل معنا نیست؛ نشانه‌ها، بی‌معنی‌اند. با این‌حال، طی سال‌ها این موضوع که معنای نشانه، در بطنش نیست، پذیرفته نبود. حتّا شاید بتوان گفت اکنون نیز، بسیاری ـ شاید اکثریّت ـ عقیده دارند که معنا در شکم نشانه نشسته است و کارِ معناکاو و رمزگشا این است که اگر جَنین معنا به زایمان طبیعی از شکم مادر ـ نشانه ـ بیرون نیامد، باید دست به کار تیغ تیز نقد شد و به شیوه‌ی «رُستم‌زاد» خارجش کرد.

۳-
زنجیره‌ی اقتصادی «تولیدکننده/کالا/مصرف‌کننده» را در نظر بگیرید. اکنون، کالا را نشانه فرض کنید. تولیدکننده را رمزگذارِ نشانه و مصرف‌کننده را رمزگشای آن. با نگاهی تاریخی به نظر می‌رسد در طول زمان‌ها، مکانِ معنا از «تولیدکننده»، به «نشانه» و از آن به «مصرف‌کننده» منتقل شده است. به این‌گونه که پیشتر، در دوره‌ی ماقبل مدرن، فرض بر این بود که معنا، آن‌جهانی و ثابت است. دستِ پایین، معنای متون مقدّس را کارِ تولیدکننده‌ی آن می‌دانستند: نشانه ـ در متن، سخن، تصویر و ... ـ معنایی دارد که خواستِ آفریننده‌ی آن است. آن‌چه وظیفه‌ی ماست، تن دادن به اقتداری‌ست که می‌داند آفریننده‌ی نشانه چه معنایی از آن، منظور داشته. از این زمانه که می‌گذریم، دوره‌ی مدرن فرا می‌رسد. در این دوره ـ در زمانه‌ی نقدِ نو و لیوسیسم ـ معنای نشانه در دلِ آن فرض می‌شود. نشانه‌ها، معنایی دارند که در خودِ آن‌هاست. برای دریافتنِ معنای نشانه‌ها باید دست به دامانِ تکنیک‌های متنوّع خوانش شویم و آن‌چه در زهدان نشانه خفته، به دنیا بیاوریم. دیگر، اهمیّتی ندارد که آفریننده‌ی نشانه و سازنده‌ی متن، کیست. پیشترک که می‌آییم ـ شاید بگوییم در دوره‌ی پست‌مدرن ـ معنا در مصرف‌کننده ـ در رمزگشا و خواننده‌ی نشانه ـ مکان می‌گیرد و دیدگاهی برابرطلبانه‌تر به نشانه را نوید می‌دهد: معناها در ما ـ ما آدم‌ها با هر طرزِ تلقّی و برداشت ـ هستند و نه در نشانه‌ها.

۴-
در بندِ دوّم نوشته آوردم که هنوز، به گمانم بیشتری‌ها را عقیده بر آن است که معنا در بطنِ نشانه‌ها، در صفِ انتظارِ زایمان نشسته. همان‌جا و نیز در سوّمین بند به تفصیل گفتم که معنا، نه جوهره‌ای یکتا که حاصل ارتباط بین آدم‌ها ـ بین حاملان معنا ـ ست. اکنون می‌توان اضافه کرد که در همین ارتباط ـ در بحث‌ها و گفتگوها ـ دو شیوه، کاملاً از هم متمایز می‌گردند: شیوه‌ی آن‌ها که معنای متن را در دل نشانه می‌جویند و آن‌ها که مکان معنا را در ذهنِ رمزگشا جستجو می‌کنند: در ذهنِ آن‌ها که معنا را فرامی‌گیرند؛ بر آن می‌افزایند؛ از آن می‌کاهند؛ نابودش می‌کنند؛ ولی، هرگز قادر نیستند چنین مفهوم متکثّری را در جایی مشخّص مکان‌یابی کنند.
آدم‌های دسته‌ی نخست، در تفسیرِ نشانه‌ها یک‌دنده‌اند. در پاسخ پرسشِ از کجا چنین چیزی می‌گویی، جواب می‌دهند: «معلومه دیگه. معنیش تو خودشه. تو چطور نمی‌فهمی فلان رفتار، بهمان معنی رو میده؟ تو چطور نمی‌فهمی فلان تصویر، بهمان منظور را داشته؛ فلان گفته، چنان معنا رو؟» این دسته، از طرف گفتگویش توقّعِ «تأیید» دارد. دسته‌ی دوّم امّا، در تفسیر نشانه‌ها منعطف‌تر است. آدم‌های این دسته، پس از گمانه‌زنی‌های طولانی، در فرایندِ گفتگو بر سر معنای نشانه‌ها، بعدِ مدّت‌ها با اطراف بحث به «توافق» می‌رسند و نه «تأیید»؛ چراکه می‌دانند بعضی از مردم، برای برخی از نشانه‌ها و رمزها، معناهایی دارند که دیگران ندارند. چراکه می‌دانند «نشانه‌ها، بی‌معنایند.»
نظرات ارسال شده

هیچ نظری تا به حال ارسال نشده است.