برای بررسی مختصر نشانهها، باید به تکتک جزییات پرداخت، چون نپرداختن به آنها کلام را ناقص میگذارد. اما از طرفی برای جلوگیری از حوصله سررفتگی نباید بهطور کامل به تمام آن جزییات پرداخت. در اصل هدف از این نوع مساله طرح کردن و سپس سراغ حل آن رفتن، رسیدن به نتایجی دربارهی معانی نشانهها است. حداقل تا جایی که بتوان در برخی لحظات مهم از نشانههای سادهی زندگی، معانی باارزشی دریافت کرد.
ظهور علم جدیدی به نام نشانه شناسی، احتمالاً اولین بار توسط «فردینان دوسوسور» پیشبینی شدهبود. در مجموعهی گردآوری شده از نوشتههای وی، علمی پیشبینی شدهاست که زندگی نشانهها را درون جامعه بررسی میکند. این علم، یک بخش از روان شناسی اجتماعی و در نتیجه بخشی از روان شناسی عمومی است. نشانه شناسی، نشان خواهدداد چه چیزی نشانهها را میسازد و قوانین حاکم بر آنها چیست و چون این علم هنوز وجود ندارد، کسی نمیتواند بگوید چه خواهد بود. اما حقی برای وجود دارد و مکانی از پیش تعیین شده. مثلاً زبان شناسی فقط بخشی از علم عام نشانهشناسی است. یعنی قوانینی را که نشانه شناسی کشف خواهد کرد، میتوان به زبان شناسی هم شمول بخشید. نشانهها را باید از دیدگاهی اجتماعی بررسیکرد، زبان نیز یک نهاد اجتماعی است، پس بیرون از ارادهی فرد است.
وقتی نشانه شناسی در حد یک علم سازمانیابد، این سؤال مطرح میشود که آیا این علم دقیقاً شیوههای بیانیای را که بر اساس نشانههای کاملاً طبیعی بنیان یافتهاست – مثل لالبازی – در بر میگیرد یا نه.
با فرض اینکه این علم جدید چنین شیوههایی را بپذیرد، توجه اصلیاش، هم چنان بر تمامی گروه نظامهایی خواهدبود که بر مبنای اختیاری بودن نشانه، پا گرفته اند. در واقع همهی وسیلههای بیانی به کار گرفته شده در جامعه، در اصل بر پایهی رفتار جمعی یا بر پایهی قرارداد بنا شدهاند. مثلاً قاعدهی اجتماعی «ادب» که نوعی قواعد اجتماعی آن را تعیین میکند و همین قواعد است که آدمی را ملزم میکند به کارشان گیرد و نه ارزش ذاتی حرکات. نشانههایی که اختیاریاند در قیاس با تمامی دیگر نشانهها، فرآیند مبتنی بر نشانه شناسی را به نحو آرمانیتری تجسم میبخشد. به همین دلیل است که زبان، پیچیدهترین و عامترین نظام بیانی، بیش از همهی آنها واجد ویژهگیهای بیانی است. به این مفهوم، زبان شناسی میتواند الگوی حاکم برای همهی شاخههای نشانه شناسی باشد. هر چند زبان فقط یک مورد خاص از نظامهای نشانهشناختی است. زبان نشانههای راهنمایی و رانندهگی، نظام علامت دهندهی کشتیها و زبان اشاره در میان راهبان اهل سکوت، تنها قادر به بیان شمار بسیار ناچیزی از مفاهیم معناشناختی هستند. بنابراین نظامی بهنام زبان چنان بهصورت پیچیدهترین و عامترین نظام بیانی درمیآید که همه چیز را در خود فرامیگیرد. پس چون نشانههای طبیعی کامل نیستند، زبان به نوعی جای آنها را پر میکند. فیلمها و نمایشها نیز روش بسیار خوبی برای بیان پیچیدهگی شگرف معانی هستند. بیاهمیتترین و پیش پا افتادهترین آثار ادبی را میتوان تبدیل به نمایشها یا فیلمهایی گیرا و دستکم از جنبهی ظاهر، پراهمیت درآورد. دلیلاش هم این است که از همان نشانههای طبیعی هم نمیتوان به سادهگی چشمپوشیکرد. در این حالت، از وجود جریانی از استقراء در یک نمایش یا فیلم حتی میتوان معانی والایی دریافتکرد.
تمثیل نیز نشانهایاست که به معنایی واحد اشاره میکند و از این رو، پس از رمز گشایی از آن معنا، ظرفیتهای بالقوهی آن برای اشاره به معانی دیگر به پایان میرسد. شیوههای ادبی نمادین هم به مرور زمان جایگزین تمثیل شدهاند. در این شیوهها وجود پدیدههای نمادین، حقایق معنوی را با نوعی قیاس بازمیتابانند. این حقایق البته در بخشهای انتزاعیتر متن ظاهر میشوند و نوعی زیبایی ذاتی را نشان میدهند که در همه حال کیفیت تمثیلی دارد. والاترین معانی هرگز به کلام در نمیآیند و نشانهای از آنها به جای نمیماند. بنابراین آدمی تنها به یاری همین تمثیل قادر به بیان آنها است؛ وگرنه این معانی به دلیل عدم وجود نشانهای دال بر آنها، یافت نمیشود. به عنوان نمونه، هندسه در آثار داوینچی نشانهی وجود ظرافتی به این نام در تمام جلوههای بصری زندگی است. اگر چه ممکن است هیچکس هرگز به این قضیه با دقت کافی ننگرد اما تکتک آثار این نقاش مثالهایی از یگ گونهی کلی است.
برای بیشتر پیچیده شدن و غیرقابل فهم شدن موضوع بد نیست کمی از انواع نشانهها بگوییم.
در تمام نشانهها تنها دو وجه طبیعی و فرهنگی موجودیت دارند. این نشانهها سه نوعاند: شمایل، نمایه و نماد. هر سهی اینها نشاندهندهی یک «مورد ادراک» هستند. شمایل نشانهای است که مورد ادراک خود را وسیلهی شباهتاش با نمایشگر میسازد. یعنی نسبتی مبتنی بر شباهت. خودشمایل نیز دو نوع است: «تصویر» که شامل خصوصیات ساده است و «نمودار» که رابطههای میان اجزا را میرساند.
نمایه نشانهای بر مبنای پیوستگی وجودی میان خود و مورد انواع ادراکاش است؛ به عنوان مثال برای یکی از دو وجه نشانهای نمایه میتوان گفت هنگامیکه مسافری در کشتی تلوتلوخوران راه میرود به این معنی است که او احتمالاً دریا زده شدهاست و برای وجه دیگر، باد نمایی که نشانهای است از جهت بادی که به طور طبیعی حرکتاش میدهد.
نماد که در واقع معنی آن به سادهگی بیان میشود با یک قرارداد طبیعی موجود در اجتماع و اتکا به آن نشاندهندهی نوعی نشانه است که معنی ثابتی دارد. نماد محصول رشد سازمان یافتهی فرم (شکل) است و اگر طبیعی باشد تقریباً هرگز عوض نمیشود مثلاً کلمهی ستاره که وقتی روی کاغذ میآید، فرد نویسنده خالق آن نیست و با پاک کردن کلمه، ستاره معدوم نمیشود. اما همان واحد بالقوهی واژهها دلالت بر ستاره میکنند و آن شکل ترکیبی کلمات نماد ستاره میشود. در مورد اشکال یا مفاهیم دیگر نیز چنین است و با یک قرارداد ممکن است پدیدهای تبدیل به نماد ستاره شود. یا مثال وجه دیگر؛ «علی پروین» نماد لمپنیسم فرهنگی و ورزشی است؛ نماد نسل بیسواد شاغل در یک حرفه.
به طور کلی، نشانههای ساده یا پیچیده، چه قابل رویت باشند و چه نباشند و درک آنها نیاز به سابقهی معنایی موجود در ذهن آدمی داشتهباشد، ابداً فاقد معنا نیستند و گذر سطحی از استخراج معنای آنها، در اصل گذر از زیباییهای موجود است. سینما یک زبان است، چرا که در آن نظام ارتباطی معنی داری وجود دارد. اما برخلاف زبان ملفوظ، نمیتوان آن را به یک رمز از پیش تعیین شده یا از پیش موجود رجوع داد. (نتیجه میگیریم که فیلم چیز خوبیاست)
اما نتیجهی مهم تر میتواند این باشد که نیاز اصلی، بحث دقیقتری است دربارهی این که منظور از نشانهی طبیعی و رشته واژههایی چون «قیاسی»، «پیوسته» و «مبتنی بر انگیزه» چیست. چون اینها واژههایی است که برای توصیف نشانههای طبیعی به کار میرود. در آخر باز هم میشود نتیجه گرفت که اتوبوس از مینیبوس بزرگتر است!
ظهور علم جدیدی به نام نشانه شناسی، احتمالاً اولین بار توسط «فردینان دوسوسور» پیشبینی شدهبود. در مجموعهی گردآوری شده از نوشتههای وی، علمی پیشبینی شدهاست که زندگی نشانهها را درون جامعه بررسی میکند. این علم، یک بخش از روان شناسی اجتماعی و در نتیجه بخشی از روان شناسی عمومی است. نشانه شناسی، نشان خواهدداد چه چیزی نشانهها را میسازد و قوانین حاکم بر آنها چیست و چون این علم هنوز وجود ندارد، کسی نمیتواند بگوید چه خواهد بود. اما حقی برای وجود دارد و مکانی از پیش تعیین شده. مثلاً زبان شناسی فقط بخشی از علم عام نشانهشناسی است. یعنی قوانینی را که نشانه شناسی کشف خواهد کرد، میتوان به زبان شناسی هم شمول بخشید. نشانهها را باید از دیدگاهی اجتماعی بررسیکرد، زبان نیز یک نهاد اجتماعی است، پس بیرون از ارادهی فرد است.
وقتی نشانه شناسی در حد یک علم سازمانیابد، این سؤال مطرح میشود که آیا این علم دقیقاً شیوههای بیانیای را که بر اساس نشانههای کاملاً طبیعی بنیان یافتهاست – مثل لالبازی – در بر میگیرد یا نه.
با فرض اینکه این علم جدید چنین شیوههایی را بپذیرد، توجه اصلیاش، هم چنان بر تمامی گروه نظامهایی خواهدبود که بر مبنای اختیاری بودن نشانه، پا گرفته اند. در واقع همهی وسیلههای بیانی به کار گرفته شده در جامعه، در اصل بر پایهی رفتار جمعی یا بر پایهی قرارداد بنا شدهاند. مثلاً قاعدهی اجتماعی «ادب» که نوعی قواعد اجتماعی آن را تعیین میکند و همین قواعد است که آدمی را ملزم میکند به کارشان گیرد و نه ارزش ذاتی حرکات. نشانههایی که اختیاریاند در قیاس با تمامی دیگر نشانهها، فرآیند مبتنی بر نشانه شناسی را به نحو آرمانیتری تجسم میبخشد. به همین دلیل است که زبان، پیچیدهترین و عامترین نظام بیانی، بیش از همهی آنها واجد ویژهگیهای بیانی است. به این مفهوم، زبان شناسی میتواند الگوی حاکم برای همهی شاخههای نشانه شناسی باشد. هر چند زبان فقط یک مورد خاص از نظامهای نشانهشناختی است. زبان نشانههای راهنمایی و رانندهگی، نظام علامت دهندهی کشتیها و زبان اشاره در میان راهبان اهل سکوت، تنها قادر به بیان شمار بسیار ناچیزی از مفاهیم معناشناختی هستند. بنابراین نظامی بهنام زبان چنان بهصورت پیچیدهترین و عامترین نظام بیانی درمیآید که همه چیز را در خود فرامیگیرد. پس چون نشانههای طبیعی کامل نیستند، زبان به نوعی جای آنها را پر میکند. فیلمها و نمایشها نیز روش بسیار خوبی برای بیان پیچیدهگی شگرف معانی هستند. بیاهمیتترین و پیش پا افتادهترین آثار ادبی را میتوان تبدیل به نمایشها یا فیلمهایی گیرا و دستکم از جنبهی ظاهر، پراهمیت درآورد. دلیلاش هم این است که از همان نشانههای طبیعی هم نمیتوان به سادهگی چشمپوشیکرد. در این حالت، از وجود جریانی از استقراء در یک نمایش یا فیلم حتی میتوان معانی والایی دریافتکرد.
تمثیل نیز نشانهایاست که به معنایی واحد اشاره میکند و از این رو، پس از رمز گشایی از آن معنا، ظرفیتهای بالقوهی آن برای اشاره به معانی دیگر به پایان میرسد. شیوههای ادبی نمادین هم به مرور زمان جایگزین تمثیل شدهاند. در این شیوهها وجود پدیدههای نمادین، حقایق معنوی را با نوعی قیاس بازمیتابانند. این حقایق البته در بخشهای انتزاعیتر متن ظاهر میشوند و نوعی زیبایی ذاتی را نشان میدهند که در همه حال کیفیت تمثیلی دارد. والاترین معانی هرگز به کلام در نمیآیند و نشانهای از آنها به جای نمیماند. بنابراین آدمی تنها به یاری همین تمثیل قادر به بیان آنها است؛ وگرنه این معانی به دلیل عدم وجود نشانهای دال بر آنها، یافت نمیشود. به عنوان نمونه، هندسه در آثار داوینچی نشانهی وجود ظرافتی به این نام در تمام جلوههای بصری زندگی است. اگر چه ممکن است هیچکس هرگز به این قضیه با دقت کافی ننگرد اما تکتک آثار این نقاش مثالهایی از یگ گونهی کلی است.
برای بیشتر پیچیده شدن و غیرقابل فهم شدن موضوع بد نیست کمی از انواع نشانهها بگوییم.
در تمام نشانهها تنها دو وجه طبیعی و فرهنگی موجودیت دارند. این نشانهها سه نوعاند: شمایل، نمایه و نماد. هر سهی اینها نشاندهندهی یک «مورد ادراک» هستند. شمایل نشانهای است که مورد ادراک خود را وسیلهی شباهتاش با نمایشگر میسازد. یعنی نسبتی مبتنی بر شباهت. خودشمایل نیز دو نوع است: «تصویر» که شامل خصوصیات ساده است و «نمودار» که رابطههای میان اجزا را میرساند.
نمایه نشانهای بر مبنای پیوستگی وجودی میان خود و مورد انواع ادراکاش است؛ به عنوان مثال برای یکی از دو وجه نشانهای نمایه میتوان گفت هنگامیکه مسافری در کشتی تلوتلوخوران راه میرود به این معنی است که او احتمالاً دریا زده شدهاست و برای وجه دیگر، باد نمایی که نشانهای است از جهت بادی که به طور طبیعی حرکتاش میدهد.
نماد که در واقع معنی آن به سادهگی بیان میشود با یک قرارداد طبیعی موجود در اجتماع و اتکا به آن نشاندهندهی نوعی نشانه است که معنی ثابتی دارد. نماد محصول رشد سازمان یافتهی فرم (شکل) است و اگر طبیعی باشد تقریباً هرگز عوض نمیشود مثلاً کلمهی ستاره که وقتی روی کاغذ میآید، فرد نویسنده خالق آن نیست و با پاک کردن کلمه، ستاره معدوم نمیشود. اما همان واحد بالقوهی واژهها دلالت بر ستاره میکنند و آن شکل ترکیبی کلمات نماد ستاره میشود. در مورد اشکال یا مفاهیم دیگر نیز چنین است و با یک قرارداد ممکن است پدیدهای تبدیل به نماد ستاره شود. یا مثال وجه دیگر؛ «علی پروین» نماد لمپنیسم فرهنگی و ورزشی است؛ نماد نسل بیسواد شاغل در یک حرفه.
به طور کلی، نشانههای ساده یا پیچیده، چه قابل رویت باشند و چه نباشند و درک آنها نیاز به سابقهی معنایی موجود در ذهن آدمی داشتهباشد، ابداً فاقد معنا نیستند و گذر سطحی از استخراج معنای آنها، در اصل گذر از زیباییهای موجود است. سینما یک زبان است، چرا که در آن نظام ارتباطی معنی داری وجود دارد. اما برخلاف زبان ملفوظ، نمیتوان آن را به یک رمز از پیش تعیین شده یا از پیش موجود رجوع داد. (نتیجه میگیریم که فیلم چیز خوبیاست)
اما نتیجهی مهم تر میتواند این باشد که نیاز اصلی، بحث دقیقتری است دربارهی این که منظور از نشانهی طبیعی و رشته واژههایی چون «قیاسی»، «پیوسته» و «مبتنی بر انگیزه» چیست. چون اینها واژههایی است که برای توصیف نشانههای طبیعی به کار میرود. در آخر باز هم میشود نتیجه گرفت که اتوبوس از مینیبوس بزرگتر است!



