فاشیسم چیست؟

رویروی آپارتمان جدیدمان در یکی از کوچه‌های سوت و کور شهرک غرب، تیر برقی است که روی آن یک حلقه بسکتبال گذاشته‌اند و روی صفحه بالایش یک صلیب شکسته را با رنگ مشکی و بدون هیچ ظرافت خاصی نقاشی کرده‌اند.
نمی‌دانم چه کسی آن حلقه را آنجا گذاشته، اصلا ندیده‌ام تا به حال کسی آنجا بسکتبال بازی کند. معمولا یک پیکان سفید زیر حلقه پارک کرده و اگر هم آنجا نباشد، با شیبی که کوچه در آن قسمت دارد اصلا نمی‌توان یک توپ را از فاصله نزدیک به سمت حلقه شوت کرد، چه برسد به آن که بخواهی در آن کوچه و با آن حلقه بسکتبال بازی کنی.
حتما به همین دلیل هم هست که برخلاف معمول حلقه‌های بسکتبال در خیابان‌ها، این یکی همین‌جور سالم و تمیز آن بالا مانده و هر روز بیشتر از روز قبل مرا زجر می‌دهد!
گاهی فکر می‌کنم اگر یک اروپایی (آلمانی، هلندی یا چه می‌دانم لهستانی) از این کوچه رد شود، فکر نمی‌کند که وارد محله فاشیست‌های تهران شده است؟ آخر از کجا می‌توان فهمید کسی که این صلیب را اینجا شکسته است احتمالا پسربچه 13 ساله‌ای بوده که از فاشیسم فقط سبیل مسخره هیتلر را در تلویزیون دیده است و اهالی این محله هم یا تا به حال اصلا نگاهی به این تمثال نابودی فرهنگ بشری نیانداخته‌اند یا پس از دیدنش فقط فیلم‌های تکراری تلویزیون برایشان تداعی شده است؟
+
"... صلیب شکسته را هم در نمادهای باستانی هند و در ویرانه‌های تخت‌جمشید پیدا کرده‌اند. این تنها نشانه مشترک قوم آریا ست و شرق‌شناسان اعتقاد دارند که این نشان برای متمایز کردن آریایی‌ها از اقوام تحت سلطه‌شان به کار گرفته شده است.
+
همه ما در زندگی‌مان به دنبال چیز غریبی می‌گردیم، نوایی که از غیب بیاید، پیرمردی که دستی روی شانه‌مان بگذارد، ردی بر روی دیوار یا هر چیز دیگری. من هر روز صبح با امید یافتن آن از خواب بیدار می‌شوم و وقتی از در بیرون می‌آیم – لعنت خدا بر آبا و اجدادش – این صلیب شکسته اولین نشانه‌ای است که می‌بینم!
گاهی تصمیم می‌گیرم کمی تلاش کنم و آن حلقه مزخرف را پایین بیاورم یا با رنگ یا هر زهرمار دیگری روی آن نشانه آشغال را بپوشانم، اما مطمئن هستم همان شانس گندی که این گربه سیاه را جلوی من سبز کرده، موی صاحب عوضی آن را آتش خواهد زد و حالا باید به این سوال جواب بدهم که "به تو چه؟"
+
واقعا به من چه؟ بگذار آن بالا باشد. مردم هر روز از زیرش رد شوند و نفهمند که با بی‌اعتنایی‌شان فاشیسم را حمایت کرده‌اند! اصلا بگذار همه فکر کنند ما فاشیست هستیم، اگر با حماقت یک بچه (شاید هم بچه نباشد، شاید واقعا یک فاشیست با موهایی که بالای گوشش کم‌پشت شده آن مایه ننگ را آن بالا گذاشته باشد!) و بی‌جرئتی من و بی‌اعتنایی صدها نفر دیگری که هر روز از آنجا می‌گذرند ما فاشیست می‌شویم، خب بگذار باشیم. بگذار فاشیست باشیم!
+
صبح‌ها که از در بیرون می‌روم، سعی می‌کنم بالا را نگاه نکنم! چشمم را به زمین می‌دوزم، شاید صفحه رنگ و رو رفته‌ای را پیدا کنم، شاید شکل‌های ناموزون آسفالت به یک طرف راهنمایی‌ام کند، شاید ... نه! هیچ نیست! هیچ نشانه‌ای نیست!
نظرات ارسال شده
ترلان در 01 مهر 1386
جالب بود
بیشتر نقاط شهر های ایران پر از علایم و نشانه هایی است که شاید بی هیچ تفکری در پشتش کشیده شدن در حالی که کوله باری از معنا رو به دوش می کشن
ولی مهم نیست
یعنی انقدر زیادن که نمیشه بهشون اهمیت داد وگر نه باید همیشه سرافکنده و سر به زیر راه بری تا مبادا نشانه ها رو ببینی و غذاب بکشی .....

email | website