1
برای یافتن مقالاتی درباره لذت، واژه Pleasure را search میکنم و صفحه همیشگی فیلترینگ ظاهر میشود مشترک گرامی.... باورم نمیشود تکرار میکنم، همان است در حالی که تعجب کردهام کلمه ژوئیسانس(Jouissance) را تایپ میکنم فیلتری در کار نیست به نظر فیلترینگ هم مثل من هنوز تفاوتها و شباهتهای این دو موضوع کیف(Jouissance) و لذت( Pleasure) را خوب درک نکرده است.
واقعا نوشتهیی در بارهی لذت و اینکه افلاطون و ارسطو و فروید در این باره چه گفته و نوشتهاند چه نیازی به فیلتر دارد؟چرا حتا موتور جستجوگر حتا سایتهای مرجعِ مقالات و مجلات علمی و تحقیقاتی باید قربانی شود؟چرا کاربر در خلوت و تنهایی خود نیز از حق جستجو درباره صرفِ واژه لذت با هدف یافتن فایلهای متنی محروم است.و در این بین چه جانکاه است اندیشین، نوشتن و خواندن درباره لذت و .... هزاران واژه دیگری که از تیغ سانسور و فیلتر عبور نمیکنند و شاید چه بی ثمر.
بلافاصله به ذهنمان خطور میکند که میتوان با راههای گوناگون از سد فیلتر گذشته و به فرض به مقالات علمی و فلسفی و هر چیز دیگری در باره لذت دسترسی پیدا کرد در حالی که مسئله فقط فیلتر کور اینترنت نیست بلکه روابط پیچیدهی تکنولوژی قدرت در همین منع و لذتها در همین سرکوب و سانسورها نهفته است که اسارت را رقم زده است.و شاید در این بین، تن سپردن به آنتی فیلترهای موقتی و مقطعی و سوراخ موشهای گاها آگاهانه تعبیه شده؛ خود فرایندی باشد برای حفظ و قوت سانسور و سرکوب.
و به راستی مسئله اصلی نه اندیشیدن و نوشتن از لذت و کیف واقعی، سانسور شده(قیچی شده) و دست نیافتنی و نه نوشتن و اندیشدن در چارچوب اصول لذت و کیف محدود و معین؛ بلکه مسئله اصلی راه دستیابی و رسیدن به فراسوی اصل سانسور و سرکوب است و آنچه در فرایند پیچیدهی اصول سانسور نهفته است.
2
بر اساس همین تحلیل وقیحانهترین عمل را آن کسی مرتکب میشود که در صفحه تلویزیون ظاهر شده و با آگاهی کامل از سانسور و تکه پارهشدن فیلم به خود و به گونهیی به بینندگان تسلی خاطر داده و میخواهد بقبولاند که هیچ خدشهیی به کل/تمامیت فیلم وارد نشده و فقط چند دقیقه از فیلم به تبع محذوریتهای اخلاقی، اجتماعی و حکومتی، سانسور شده است ولی هنوز پیوستار خود را حفظ کرده است و بیننده (تماشاگر) عزیز میتواند با نشستن پشت تلویزیون و شنیدن خزعبلات ما در باره عالم و آدم و سپس تماشای فیلم ِ کمی تا زیادی سانسورشده از شبکهی ما و سینمای ما، به حد اعلای لذت از هنر هفتم رسیده و بینشی عظیم دربارهی جهان خارج و پیرامونمان پیدا کند. ما فقط گوشههای از فیلم را بریدهایم نگران نباشید میرویم با هم فیلم را تماشا کنیم.
غافل از اینکه سانسورچی واقعی نه آن کسی است که دستور میدهد که صحنهها را دیده! و شرعی و ایرانی و اسلامیشان کنند و نه آن کسی است که به خاطر شغلش و فقط یک تکه نان مجبور است _سوای سکانسها و تصاویری که سانسور شدنشان قطعی است_ بعضی وقتها دیالوگها و حتا به تازگی زیرنویسها را هم سانسور کند و پشت دوربین و اتاق کارش قایم شود و هیچ وقت ادعای سانسورچی بودن را درجمع و محفلی نداشته باشد. (مثل کشیش ِ سینما پارادیسو که فیلم را میدید و دستور میداد تا آلفردو قیچی کند).
نهخیر هیچکدام با همه وقاحت و لجنی که در عملشان نهفتهاست مقصر واقعی نیستند بلکه مقصر و سانسورچی واقعی آن کسی است که با آگاهی و علم به وقاحت و پلشتی عمل انجامشده با بیخیال جلوه دادن خود، و دست و پاکردن توجیه عقلانی و اخلاقی جلوی تلویزیون به عنوان منتخب مفسرین فیلم و برگزیدهی منتقدین ظاهرمیشود و چنان به صندلیاش تکیه داده و شرافتمندانه به تفسیر و افاضه فضل میپردازد که گویی دستش در هیچ جنایتی آغشته نبوده و پاک و معصوم از اعمال پشت صحنه است و چنان روشنفکرانه دربارهی کمونیسم اروپای شرقی ،فمنیسیم امریکایی و حتا سینمای جدیدا نقل محافل شده؛ سینمای ماورا یا معنا گرا(سینمای تهی و بری از زن/پاک شده توسط سانسور و آماده برای پخش) روده درازی میکند که گویی همه چیز تغییر کرده است!
و شاید هم به هر نوعی بخواهد کنارکشیده و چنین تفسیر کند که سخنرانی و تحلیلهای من جرقهیی است برای تماشای نسخه اصلی فیلم و دیگر فیلمهای کارگردان مذکور؛ برای آگاه کردن بینندگان و گشودن دری است به سوی دنیاهای دیگر و هیچ ربطی به سانسوچیها ندارد.
در صورتی که سانسورچی واقعی همو است.او که نه کسی را کشته و نه دستور قتل کسی را صادر کرده ولی او قاتل واقعی فیلم اصلی است.کسی که مجوز تماشای فیلم را صادر میکند کسی است که جواز سانسور داده است.و در نهایت ما را آگاهانه به سانسورچیهای خودمان بدل کرده است.
چرا که نه تفسیر و نقد فیلم بلکه اساسا امری مهمتر ورای اینها در فرایند پخش فیلم نهفتهاست.
برچسبهای ایدئولوژیکی که بر بالای همین برنامههای پر طمطراق و به ظاهر روشنفکرانه هر روز به بهانهیی خاص وصله میشود و یا آگهیهای تبلیغاتی که سود بسیار بیشتری داشته و به قولی کل فرایند پخش فیلم و تفسیرش برای همین تبلیغات و آگهیهای کوتاه تهیهشدهاست، که کل برنامه را نیز تامین میکند،همان امور ظریفی است که بیننده و منتقد وظیفه دارند روابط خود را با این سویهها و کنشهای اخلاقی که تعیین کننده مرز حساس و باریک خیانت و وفاداری است آگاهتر ،دقیقتر و هوشیارتر انتخاب کنند.
برای یافتن مقالاتی درباره لذت، واژه Pleasure را search میکنم و صفحه همیشگی فیلترینگ ظاهر میشود مشترک گرامی.... باورم نمیشود تکرار میکنم، همان است در حالی که تعجب کردهام کلمه ژوئیسانس(Jouissance) را تایپ میکنم فیلتری در کار نیست به نظر فیلترینگ هم مثل من هنوز تفاوتها و شباهتهای این دو موضوع کیف(Jouissance) و لذت( Pleasure) را خوب درک نکرده است.
واقعا نوشتهیی در بارهی لذت و اینکه افلاطون و ارسطو و فروید در این باره چه گفته و نوشتهاند چه نیازی به فیلتر دارد؟چرا حتا موتور جستجوگر حتا سایتهای مرجعِ مقالات و مجلات علمی و تحقیقاتی باید قربانی شود؟چرا کاربر در خلوت و تنهایی خود نیز از حق جستجو درباره صرفِ واژه لذت با هدف یافتن فایلهای متنی محروم است.و در این بین چه جانکاه است اندیشین، نوشتن و خواندن درباره لذت و .... هزاران واژه دیگری که از تیغ سانسور و فیلتر عبور نمیکنند و شاید چه بی ثمر.
بلافاصله به ذهنمان خطور میکند که میتوان با راههای گوناگون از سد فیلتر گذشته و به فرض به مقالات علمی و فلسفی و هر چیز دیگری در باره لذت دسترسی پیدا کرد در حالی که مسئله فقط فیلتر کور اینترنت نیست بلکه روابط پیچیدهی تکنولوژی قدرت در همین منع و لذتها در همین سرکوب و سانسورها نهفته است که اسارت را رقم زده است.و شاید در این بین، تن سپردن به آنتی فیلترهای موقتی و مقطعی و سوراخ موشهای گاها آگاهانه تعبیه شده؛ خود فرایندی باشد برای حفظ و قوت سانسور و سرکوب.
و به راستی مسئله اصلی نه اندیشیدن و نوشتن از لذت و کیف واقعی، سانسور شده(قیچی شده) و دست نیافتنی و نه نوشتن و اندیشدن در چارچوب اصول لذت و کیف محدود و معین؛ بلکه مسئله اصلی راه دستیابی و رسیدن به فراسوی اصل سانسور و سرکوب است و آنچه در فرایند پیچیدهی اصول سانسور نهفته است.
2
بر اساس همین تحلیل وقیحانهترین عمل را آن کسی مرتکب میشود که در صفحه تلویزیون ظاهر شده و با آگاهی کامل از سانسور و تکه پارهشدن فیلم به خود و به گونهیی به بینندگان تسلی خاطر داده و میخواهد بقبولاند که هیچ خدشهیی به کل/تمامیت فیلم وارد نشده و فقط چند دقیقه از فیلم به تبع محذوریتهای اخلاقی، اجتماعی و حکومتی، سانسور شده است ولی هنوز پیوستار خود را حفظ کرده است و بیننده (تماشاگر) عزیز میتواند با نشستن پشت تلویزیون و شنیدن خزعبلات ما در باره عالم و آدم و سپس تماشای فیلم ِ کمی تا زیادی سانسورشده از شبکهی ما و سینمای ما، به حد اعلای لذت از هنر هفتم رسیده و بینشی عظیم دربارهی جهان خارج و پیرامونمان پیدا کند. ما فقط گوشههای از فیلم را بریدهایم نگران نباشید میرویم با هم فیلم را تماشا کنیم.
غافل از اینکه سانسورچی واقعی نه آن کسی است که دستور میدهد که صحنهها را دیده! و شرعی و ایرانی و اسلامیشان کنند و نه آن کسی است که به خاطر شغلش و فقط یک تکه نان مجبور است _سوای سکانسها و تصاویری که سانسور شدنشان قطعی است_ بعضی وقتها دیالوگها و حتا به تازگی زیرنویسها را هم سانسور کند و پشت دوربین و اتاق کارش قایم شود و هیچ وقت ادعای سانسورچی بودن را درجمع و محفلی نداشته باشد. (مثل کشیش ِ سینما پارادیسو که فیلم را میدید و دستور میداد تا آلفردو قیچی کند).
نهخیر هیچکدام با همه وقاحت و لجنی که در عملشان نهفتهاست مقصر واقعی نیستند بلکه مقصر و سانسورچی واقعی آن کسی است که با آگاهی و علم به وقاحت و پلشتی عمل انجامشده با بیخیال جلوه دادن خود، و دست و پاکردن توجیه عقلانی و اخلاقی جلوی تلویزیون به عنوان منتخب مفسرین فیلم و برگزیدهی منتقدین ظاهرمیشود و چنان به صندلیاش تکیه داده و شرافتمندانه به تفسیر و افاضه فضل میپردازد که گویی دستش در هیچ جنایتی آغشته نبوده و پاک و معصوم از اعمال پشت صحنه است و چنان روشنفکرانه دربارهی کمونیسم اروپای شرقی ،فمنیسیم امریکایی و حتا سینمای جدیدا نقل محافل شده؛ سینمای ماورا یا معنا گرا(سینمای تهی و بری از زن/پاک شده توسط سانسور و آماده برای پخش) روده درازی میکند که گویی همه چیز تغییر کرده است!
و شاید هم به هر نوعی بخواهد کنارکشیده و چنین تفسیر کند که سخنرانی و تحلیلهای من جرقهیی است برای تماشای نسخه اصلی فیلم و دیگر فیلمهای کارگردان مذکور؛ برای آگاه کردن بینندگان و گشودن دری است به سوی دنیاهای دیگر و هیچ ربطی به سانسوچیها ندارد.
در صورتی که سانسورچی واقعی همو است.او که نه کسی را کشته و نه دستور قتل کسی را صادر کرده ولی او قاتل واقعی فیلم اصلی است.کسی که مجوز تماشای فیلم را صادر میکند کسی است که جواز سانسور داده است.و در نهایت ما را آگاهانه به سانسورچیهای خودمان بدل کرده است.
چرا که نه تفسیر و نقد فیلم بلکه اساسا امری مهمتر ورای اینها در فرایند پخش فیلم نهفتهاست.
برچسبهای ایدئولوژیکی که بر بالای همین برنامههای پر طمطراق و به ظاهر روشنفکرانه هر روز به بهانهیی خاص وصله میشود و یا آگهیهای تبلیغاتی که سود بسیار بیشتری داشته و به قولی کل فرایند پخش فیلم و تفسیرش برای همین تبلیغات و آگهیهای کوتاه تهیهشدهاست، که کل برنامه را نیز تامین میکند،همان امور ظریفی است که بیننده و منتقد وظیفه دارند روابط خود را با این سویهها و کنشهای اخلاقی که تعیین کننده مرز حساس و باریک خیانت و وفاداری است آگاهتر ،دقیقتر و هوشیارتر انتخاب کنند.



