مساله‌‌ای به نام هویت

هویت هر انسان بی‌تردید زمانی معنا می‌یابد که دیگری در برابر آن قرار بگیرد و البته در مورد فرهنگ‌‌ها و تمدن‌‌ها نیز چنین است. در این مطلب سعی می‌‌کنم تا تنها پرسش‌‌هایی را در مورد هویت، چه فردی و چه جمعی، مطرح و بررسی کنم.
برای آنکه مطلب واضح‌‌تر شود لازم می‌‌دانم مثالی بزنم. در یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین فیلم‌‌های داریوش مهرجویی- هامون- نقش اول آن حمید هامون در مقابل خواسته‌‌های همسرش جمله‌‌ای را بیان می‌‌کند که جای تأمل بسیار دارد: «من اگر اونی بشم که تو می‌خوای، دیگه من، من نیستم.»
نکته مهم و در واقع پرسش مهمی که از این جمله می‌‌توان برداشت کرد، این است که من هر انسان چیست؟ آن هویت و چیزی که هر شخص با آن تعریف می‌‌شود و در صورت از بین رفتن آن، دیگر هویت‌اش را از دست می‌دهد، چیست؟
از دل این پرسش، پرسش‌‌هایی دیگر نیز مطرح می‌‌شود که حدود و ثغور هویت را چه کسی تعریف می‌‌کند؟ آیا الزاماً خود شخص می‌‌تواند تعریفی از خود ارائه دهد و دیگران بپذیرند یا آنکه این دیگران، جامعه و اجتماع است که بر یک شخص هویتی خاص را بار می‌‌کند؟ آسایشگاه‌‌های روانی خود مثالی روشن در این باره است. افرادی که در این مکان از آنها نگهداری می‌‌شود، خود را بیمار نمی‌‌دانند، بلکه این جامعه است که با ارائه برخی تعاریف و هنجارها آنها را به عنوان بیمار روانی معرفی می‌کند و دور از خود از آنها مراقبت می‌‌کند تا آسیب‌‌های احتمالی آنان به جامعه سرایت نکند. در اینجا باز به مرزهای خاکستری بر می‌‌خوریم که در آخر کدام تعریف را باید پذیرفت؛ تعریف شخص از خود و هویت‌اش یا تعریفی که جامعه از فرد می‌‌دهد و در اوراق هویت هر شخص انعکاس می‌‌یابد.
بخش دیگری از مطلبم را می‌‌خواهم به مباحث دکتر داریوش شایگان در کتاب «افسون زدگی جدید و هویت چهل تکه» اختصاص دهم. شایگان در کتاب خود مطرح می‌‌کند که در دنیای کنونی دیگر نمی‌‌توان از یک هویت یکدست و یگانه سخن به میان آورد، بلکه انسان کنونی و بویژه انسان ایرانی دارای هویت‌‌های متکثری است که در طول تاریخ در انسان‌‌ حضور داشته و اکنون در یک سطح و در کنار هم قرار گرفته‌‌اند. اما آنچه که خود شایگان نیز به آن باور و اذعان دارد، این است که این در کنار هم قرار گرفتن‌‌‌‌های سطوح مختلف فرهنگی و هویتی انسان کنونی، به مدد مدرنیته شکل گرفته است و این گفته نکته‌ای در خود دارد و آن این است که حتی آنچه که از دنیاها و فرهنگ‌های گذشته مانده است، به این دلیل است که دنیای مدرن به آنها اجازه حضور داده است و در حقیقت آنگونه که دنیای مدرن می‌‌خواهد، می‌توانند حضور داشته باشند. این امر پرسشی را در ذهن به وجود می‌‌آورد؛ این تمدنها، فرهنگ‌‌ها و هویت‌‌های گوناگونی که اکنون به مدد مدرنیته در کنار هم حضور دارند تا چه اندازه با حضور پیشینشان متفاوت هستند و مدرنیته تا چه مقدار آنها را تغییر داده است؟
نظرات ارسال شده
مجتبی در 28 اسفند 1386
بهنظرخوببودامافرقشباتابعیتچیست

email | website