هویت همچون فاعل نهادی با آگاهی از شالودههای هستی خویش به گفتگو با مخاطبان میپردازد و این ویژگی باعث میشود هویتِ هر انسانی در مقام مافوقاش قرار بگیرد. هویت عمری است که به سر نمیآید و انسانی که هویت خود را از دست بدهد، مانند فردیست که در اغما قرار گرفته؛ اغمایی بیبازگشت.[1]
هویت انسانها در جوامع سنتی تعیین شدنی و مبتنی بر تاریخ گذشته است [3](Giddens, 1990, pp.37-38 اما در عصر جدید به مدد بازنمایی تصاویر در رسانهها، دستخوش تغییر شده و امکان دگرگونی یافته است. دیگر انسان مدرن نمیتواند هویت خود را همان هویت گذشته بپندارد (احمدی، 1377، ص 40) [2] زیرا در روزگار مدرن هویت، ناپایدار، چندگانه، ناروشن، شخصی و خاص تعریف میشود که جنبهی تأویلی آن غلبه دارد (احمدی، 1377، ص 41) و به همین علت به راحتی نمیتوان به درستی و راستی آن پی برد؛ هویت به سادگی قابلیت لافزنی پیدا کرده است. آیا میتوان هویت اصیل و حقیقی را از هویت جعلی، تقلبی و دروغین جدا کرد، به ویژه هویت دروغینی که مهر قانون بر رویاش نقش بسته است؟
در دنیای معاصر رسانههای جمعی با سرعت، سهولت و گستردگی روزافزون نشانههای هویتی ِ متفاوتی را در سراسر جهان منتشر میسازند. پروژهی هویتهای نمادینی که بر روی صحنه میروند و به شکلی نمایشی توسط رسانهها و تصاویر موجودیت مییابند؛ هویتهای حاضر و غایبی که جهانی غالب را تشکیل میدهند، جهانی واقعی، جهانی به رسمیت شناخته شده. هویتهایی که با سلیقهی افراد متناسبند و بر اساس اهداف ساختاری جامعه و مردم نمایان میشوند.
هویتِ محصولِ تصاویر انبوه _همان دروغهای راست_ به واقعیت بدل میشود و عینیت مییابد؛ بدین ترتیب تصدیقی همه جا حاضر میشود: یک تمامیت ِواقعی که در راستای تصدیق خود گام برمیدارد تا در عرصهی زندگی مرئی شود. هویتی که مانا میشود و رفتار و منش خود را مطابق با خصوصیات رفتاری جامعه تغییر میدهد، هویتی که محتوایش را خود انتخاب میکند و زیر نگاه خیره دیگران در زندگی روزمره دوام پیدا میکند. هویتهایی که با انگیرش هستند، توسط جامعه تأیید میشوند و بسیاری از اصول، روش و آداب زندگی و اخلاق روزمره را به خورد مخاطبان میدهند و به مرور طبیعتی تاریخی مییابند. هویتهای دروغین گاه حتی به خود نیز دروغ میگویند و خودِ دروغینشان را باور میکنند و گاه قادر به بازسازی عواملی که خود به وجود آوردهاند نیستند. خلق هویتهای ساختگی و نمایشی توسط رسانهها، اولتیماتومیست برای تبدیل انسانها به موجوداتی مسکوت و منفعل. تصاویر، سوژههای خیالیای به وجود میآورند که سوژههای اصلی را کنار زده و ناپدید میکنند.
بحران محو هویت واقعی در رسانهها مبتنی بر نگرشهای ایدهآلیسمی ِحاکم بر جامعه است. تحمیل هویتهای ایدهآلی، منجر به فاجعهای عظیم میشود، زیرا افراد را ایدهآلی بار میآورد، نگرشهای انتقادیشان را کاهش میدهد، افق نگرش و دانایی آنها را از سطوح بالا به پایین میکشاند و گاه به نابودی خود ِ واقعیشان میانجامد. مخاطبان در جذبهی هویتهای نمایشی گرفتار شده و در راستای اهداف آنها پیش میروند، به این ترتیب نمیتوانند از هویتهای تحمیلی فراتر روند و این فروپاشی ِهویتی منجر به تودهسازی میشود.
هویتهای واقعی و ساختگی اکنون در موقعیتی قرار گرفتهاند که نمیتوان آنها را از هم بازشناخت، چنان شخصیت افراد و مخاطبان با هویتهای نمایشی در هم میآمیزد که به سختی میتوان از آنها نقاب برگرفت زیرا انسانهای دیگر، خود را در تصاویر غالبِ هویتهای بازنماییشده بازمیشناسند. واکنش مخاطبان نسبت به هویتهایی که آنها را از همه سو به خود فرا میخوانند چیزی جز ابهام در انتخاب و ارادهیشان نیست، به طوریکه به ندرت خودآگاهیشان کاهش مییابد. این اولتیماتوم چیزی جز تسخیر هویتهای واقعی نیست: شیوهای برای همسانسازی افراد با یکدیگر و البته واضح است که در میانهی این چالشهای هویتی سرپیچیهایی نیز صورت خواهد گرفت.
[1] اشاره به فیلم Departed به کارگردانی Martin Scorsese؛ پلیس ایالتی با نقشهی دستاویز قرار دادن هویت نامحبوب بیلی، او را با نام و هویت جعلی در نقش نفوذی و جاسوس وارد گروه تبهکاری میکند که مدتهاست به دنبال دستگیریشان هستند. بیلی برای به دست آوردن هویتاش تا مرگ هم پیش میرود. پس از دستگیری و گرفتار شدن تبهکاران، تمام اطلاعات و هویت وی توسط «کالین» که نفوذی گروه تبهکاران در پلیس ایالتی بوده، در چشم به هم زدنی و کمتر از یک ثانیه از کامپیوتر مرکزی پلیس ایالتی ماساچوست حذف میشود...
[2] احمدی، بابک. معمای مدرنیته. تهران: نشر مرکز، 1377.
[3] Giddens, A. "The Consequences of Modernity". Cambridge, 1990.
هویت انسانها در جوامع سنتی تعیین شدنی و مبتنی بر تاریخ گذشته است [3](Giddens, 1990, pp.37-38 اما در عصر جدید به مدد بازنمایی تصاویر در رسانهها، دستخوش تغییر شده و امکان دگرگونی یافته است. دیگر انسان مدرن نمیتواند هویت خود را همان هویت گذشته بپندارد (احمدی، 1377، ص 40) [2] زیرا در روزگار مدرن هویت، ناپایدار، چندگانه، ناروشن، شخصی و خاص تعریف میشود که جنبهی تأویلی آن غلبه دارد (احمدی، 1377، ص 41) و به همین علت به راحتی نمیتوان به درستی و راستی آن پی برد؛ هویت به سادگی قابلیت لافزنی پیدا کرده است. آیا میتوان هویت اصیل و حقیقی را از هویت جعلی، تقلبی و دروغین جدا کرد، به ویژه هویت دروغینی که مهر قانون بر رویاش نقش بسته است؟
در دنیای معاصر رسانههای جمعی با سرعت، سهولت و گستردگی روزافزون نشانههای هویتی ِ متفاوتی را در سراسر جهان منتشر میسازند. پروژهی هویتهای نمادینی که بر روی صحنه میروند و به شکلی نمایشی توسط رسانهها و تصاویر موجودیت مییابند؛ هویتهای حاضر و غایبی که جهانی غالب را تشکیل میدهند، جهانی واقعی، جهانی به رسمیت شناخته شده. هویتهایی که با سلیقهی افراد متناسبند و بر اساس اهداف ساختاری جامعه و مردم نمایان میشوند.
هویتِ محصولِ تصاویر انبوه _همان دروغهای راست_ به واقعیت بدل میشود و عینیت مییابد؛ بدین ترتیب تصدیقی همه جا حاضر میشود: یک تمامیت ِواقعی که در راستای تصدیق خود گام برمیدارد تا در عرصهی زندگی مرئی شود. هویتی که مانا میشود و رفتار و منش خود را مطابق با خصوصیات رفتاری جامعه تغییر میدهد، هویتی که محتوایش را خود انتخاب میکند و زیر نگاه خیره دیگران در زندگی روزمره دوام پیدا میکند. هویتهایی که با انگیرش هستند، توسط جامعه تأیید میشوند و بسیاری از اصول، روش و آداب زندگی و اخلاق روزمره را به خورد مخاطبان میدهند و به مرور طبیعتی تاریخی مییابند. هویتهای دروغین گاه حتی به خود نیز دروغ میگویند و خودِ دروغینشان را باور میکنند و گاه قادر به بازسازی عواملی که خود به وجود آوردهاند نیستند. خلق هویتهای ساختگی و نمایشی توسط رسانهها، اولتیماتومیست برای تبدیل انسانها به موجوداتی مسکوت و منفعل. تصاویر، سوژههای خیالیای به وجود میآورند که سوژههای اصلی را کنار زده و ناپدید میکنند.
بحران محو هویت واقعی در رسانهها مبتنی بر نگرشهای ایدهآلیسمی ِحاکم بر جامعه است. تحمیل هویتهای ایدهآلی، منجر به فاجعهای عظیم میشود، زیرا افراد را ایدهآلی بار میآورد، نگرشهای انتقادیشان را کاهش میدهد، افق نگرش و دانایی آنها را از سطوح بالا به پایین میکشاند و گاه به نابودی خود ِ واقعیشان میانجامد. مخاطبان در جذبهی هویتهای نمایشی گرفتار شده و در راستای اهداف آنها پیش میروند، به این ترتیب نمیتوانند از هویتهای تحمیلی فراتر روند و این فروپاشی ِهویتی منجر به تودهسازی میشود.
هویتهای واقعی و ساختگی اکنون در موقعیتی قرار گرفتهاند که نمیتوان آنها را از هم بازشناخت، چنان شخصیت افراد و مخاطبان با هویتهای نمایشی در هم میآمیزد که به سختی میتوان از آنها نقاب برگرفت زیرا انسانهای دیگر، خود را در تصاویر غالبِ هویتهای بازنماییشده بازمیشناسند. واکنش مخاطبان نسبت به هویتهایی که آنها را از همه سو به خود فرا میخوانند چیزی جز ابهام در انتخاب و ارادهیشان نیست، به طوریکه به ندرت خودآگاهیشان کاهش مییابد. این اولتیماتوم چیزی جز تسخیر هویتهای واقعی نیست: شیوهای برای همسانسازی افراد با یکدیگر و البته واضح است که در میانهی این چالشهای هویتی سرپیچیهایی نیز صورت خواهد گرفت.
[1] اشاره به فیلم Departed به کارگردانی Martin Scorsese؛ پلیس ایالتی با نقشهی دستاویز قرار دادن هویت نامحبوب بیلی، او را با نام و هویت جعلی در نقش نفوذی و جاسوس وارد گروه تبهکاری میکند که مدتهاست به دنبال دستگیریشان هستند. بیلی برای به دست آوردن هویتاش تا مرگ هم پیش میرود. پس از دستگیری و گرفتار شدن تبهکاران، تمام اطلاعات و هویت وی توسط «کالین» که نفوذی گروه تبهکاران در پلیس ایالتی بوده، در چشم به هم زدنی و کمتر از یک ثانیه از کامپیوتر مرکزی پلیس ایالتی ماساچوست حذف میشود...
[2] احمدی، بابک. معمای مدرنیته. تهران: نشر مرکز، 1377.
[3] Giddens, A. "The Consequences of Modernity". Cambridge, 1990.



