جناب آقای...

دارم نامه می نویسم. روی کاغذ.
خانواده محترم ... بدینوسیله به عرض می رساند که فرزند شما...


دستم رنگ می گیرد، جوهر می دود روی کاغذ، همه جا سبز می شود. زیر دستم نرم است، دست می کشم روی چمنها. تکیه داده ای به درخت و من دراز کشیده ام. سرم روی پایت است، من تو را نگاه می کنم و تو آسمان را، سرت را می آوری پایین ، می خندیم، بلند که نه. ابرهارا نگاه می کنیم ، تو یک زن چاق شبیه من می بینی و من یک مرد طاس شبیه تو. خم می شود طرف من ، نزدیکتر ، چیزی می خورد به صورتم ، قطره های آب است ، خیس می شوم ، غلت می زنم ، صدایت از دور می آید ، از جا می پرم ، خیس عرق ام و همه جا تاریک است . دست می کشم روی میز. کلید را می زنم و نور می ریزد توی صورتم، بیدار می شوم ، باید بلند شوم، باید نامه بنویسم، می نشینم پشت میز .


جناب آقای ...
محترما باستحضار می رساند که فرزند شما...


کلمه ها جلوی چشمم می دوند، تار می شوند، پخش می شوند ، ف می چسبد به ش و همه جا آبی می شود. داریم می خندیم ؛ صدایمان را می شنوم از پشت شمشادها، کنار آب نشسته ایم، پایمان توی آب است تا زانو، سنگ را پرت می کنی توی آب ، دورتر، آنقدر که آب شتک نزند به صورتمان، دایره ها را می شماریم، ده تامی شود ، حالا نوبت من است، می خندانی ام تا دستم بلرزد، می شود هشت تا، سنگ بعدی ، یکی دیگر ، دایره ها بزرگتر می شوند ، بلندتر می شوند، می ریزند روی سرمان، صدای خنده ات دور می شود و نفس ام بالا نمی آید ، چنگ می زنم به پیرهنم، دکمه هایش کنده می شود، پوستم خراش می افتد ، سینه ام می سوزد ، لای چشمهایم باز می شود ، نور افتاده روی صورتم ، خیس و چسبناکم ، می غلتم ، باید بنشینم و نامه بنویسم.


سرکار خانم ....
باید به اطلاع برسانم که فرزند شما...


یک شاتوت می افتد روی کاغذهام. صدای زیرزیرکی خنده ات می آید. سرم را بالا نمی آورم.. دومی می خورد توی سرم و می افتد پایین. یک لکه سرخ روی کاغذ. می شود دو تا و همه را می گیرد. کاغذ را مچاله می کنم. مثلا عصبانی ام. می دوی . دنبالت می کنم. دست می اندازم که بگیرمت. زیر پایمان خالی می شود. فقط دستهایت از آب بیرون است و صدای آوازت را می شنوم که دور می شود. می خواهم دنبالت بدوم. پاهایم گیر کرده. توی گل. قدمهایم سنگین شده است. می افتم. به زانو.. فرو می روم. نفسم بالا نمی آید. چنگ می زنم. آن هم فرو می رود. سرم را می کشم عقب و درد می پیچد. لای چشمهایم را باز می کنم.
می نشینم پشت میز.


خانواده؟ خانم؟ آقا؟ محترم....
من؛ فرزند شما را دیدم که... دیدم؟ با چشمهایم؟ یا خوب دیدم؟
می خواهم بگویم که فرزند شما رفته است. آب فرزند شما را برده است ؟ یا من خواب با آب رفتن فرزند شما را دیده ام؟
فرزند شما دیگر نیست. ولی در خوابهایم که هست؟ می خندد؟
می خواهم بگویم من دیده ام.
من خواب دیده ام
من خواب رفته ام.


نظرات ارسال شده
مریم در 28 خرداد 1386
می خواهم بگویم که مرا اب برده است و همه رویاهایم را و دنیایم را. کاش کسی به خانواده ام خبر دهد.

email | website

ماهور در 28 خرداد 1386
......... دختر تو یه نابغه ای :)

email | website

بهار در 29 خرداد 1386
عالي بود!

email | website

ansherli در 30 خرداد 1386
تميز بود. نه كم نه زياد. همه كلمه ها سرجاي خودشون.
ولي يه چيزي اگه كسي بهت گفت بايد كتاب بنويسي قبول نكن. چون خيلي خيلي خيلي كوتاه خوب مي نويسي. كوتاه و تاثيرگذار.

email | website

sadaf در 02 تير 1386
جالب بود

email | website

داستانک در 20 تير 1386
مریم گلی شما با میمگلی دات کام یکی هستین؟
..
كوتاه و تاثيرگذار بود/.نویسا باشید.

email | website