فرشته رویاهایم

چندین روز قبل
موهایش طلایی است، چشمانش هم آبی. زیادی تخیلی است. وقتی می‌بینمش می‌خندد. اطرافم می‌دود و نمی‌رسم دنبالش کنم. هنوز گیجم، نمی‌فهمم. زبانش را هم نمی‌فهمم، وقتی حرف‌می‌زند انگار همه‌اش می‌گوید آ.

همین چند روز پیش
توجهی به‌اش ندارم. آن‌طرف نشسته روی صندلی پاهایش را تاب می‌دهد. مشغول خواندنم، یادم نمی‌آید چه می‌خواندم ولی خوشم آمده بود. می‌شنوم برای خودش آواز می‌خواند. کتاب را می‌بندم گوش می‌کنم.

دیروز
چشم‌هایم را بسته‌ام آهنگ گوش می‌کنم. حس می‌کنم آمده است، باد آرامی از رقصیدنش روی صورتم حس می‌کنم. آمده است جلو، می‌دانم باز رنگی عوض کرده است. چشم‌هایم را بسته نگه می‌دارم. می‌خندد.

امروز
امشب با دو بال آمده است. پرها سفید سفید هستند و خم می‌شوند را روی شانه‌اش. طوری رفتار می‌کند انگار هیچ‌ چیز جدیدی نیست. بال‌ها را دوست دارم، شبیه فرشته‌ها شده است. در آینه خط چشم می‌کشد. پری شده است.

فردا
رنگ موهایش را عوض کرده است. حالا به سیاهی چشمانش هستند. یک تکه شکلات از یخچال برمی‌دارد. نمی‌دانم چرا امروز حرف نمی‌زند. کمی خسته به نظرم می‌رسد. دهان که باز می‌کنم بپرسم نگاه تندی به‌ام می‌اندازد.

دو سه روز بعد
باران خیسش کرده است. نمی‌دانم کدام باران. چون این حوالی باران نباریده است، اصلاً امروز آسمان هیچ‌جای شهر یک تکه ابر هم نداشت. موهایش بلندتر به نظرم می‌رسند، بلندتر. می‌داند حوله‌های تمیز کجا هستند. یک مشت آب برایم هدیه آورده است.

چه می‌دانم چند روز بعد
هنوز هم نمی‌فهمم چه می‌گوید. ولی فرقی ندارد. دنیایش پایانی ندارد، ناممکن ندارد، سایه ندارد. منتظرم هر شب. که برقصد و بخواند...
و رویاهایم را بسراید.

نظرات ارسال شده
سر هرمس مارانا در 28 خرداد 1386
آن تاب دادن پاها در همین چند روز پیش، می دانی که، بدجوری رویایی است یا این که این همه داریم می بینیم دور و برمان همین تاب دادن را. گیرم که این قدر که تو تصویر کرده ای، رویایی هم نباشد.

email | website

ارزو در 28 خرداد 1386
نکند این هم زیر سر تنهایی باشد میرزا؟!

email | website

sun در 29 خرداد 1386
:)
تو با خیال خوابهای خودت به خواب میری هر شب!

email | website

سينا چاره جو در 29 خرداد 1386
غم نان اگر بگذارد، مريم من هم هر شب خال كنار لب‌اش را تكرار مي‌كند.

email | website

لیلا در 29 خرداد 1386
می خور که چنین عمر که غم در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد ...
زیبا بود :)

email | website

کریم در 30 خرداد 1386
یادِ این افتادم. چه بی ربط...
"هر لحظه به رنگی بتِ عیار در آید"

email | website

سبا در 12 آبان 1386
این آنیما و انیموس را از آدم بگیرند دیگر نمی فهمد چه می خواهد !
واقعا چرا؟

email | website