۱.
همیشه طرحجلدهایی را که «ابراهیم حقیقی» برای «مرکز» کار میکند دوست دارم. طرحهایاش هم چیز خاصی نیستند، معمولن فقط رنگاند. آن هم یک رنگ یکه و تنها و نه چند رنگ، که تمام سطح روی جلد را فرا گرفته و جایی هم خیلی ساده نام کتاب نوشته شده. لذت متن زرد است، عادت میکنیم آبی بود، کتاب تردید چیزی بین نارنجی و زرد است اگر اشتباه نکنم، کار روشنفکری جگری است، حقیقت و زیبایی یکدست سفیدیست که قاب یکدست زردی را قاب گرفته. تاریخ سینما و هنر سینمای بردول/تامپسون آبی و زرد یکدستیاند که کلاکت سیاهی را قاب گرفتهاند. روی جلد فن سینما و در فن بازیگری در سینمای پودفکین هم چند رنگ کولاژوار به هم چسبیدهاند، باز رنگها را با هم قاطی و مخلوط نکرده، یا اشکال را مثل طرح جلدهای «بیژن صیفوری» برای «آگه»، یا «پرویز بیانی» برای «نشر نی». هر رنگ خودش است و مرز مشخصی با رنگ دیگر دارد. رنگهای تخت و یک دست. همیشه هم فکر میکنم چهقدر لذتبخش است تماشای اینجلدها.
۲.
نقاشیهای «پیت مُندریان» یا «مارک رُتکو» فقط یکسری رنگ های تخت و یکّهاند که با مرزهای مشخصی از هم جدا شدهاند. فقط رنگ. طرحی یا سوژهای در کار نیست.
۳.
اگر به مینیاتورهای کلاسیک خودمان نگاه کنیم، درست است که پر نقش و نگارند ولی باز رنگ ها تخت و یکه هستند و با هم قاطی نشدهاند، مرز مشخصی دارند. یکجور پیراستهگی و حذف تا رسیدن به خود رنگ.
۴.
تصور کنید یک جعبه غنچهی گل سرخ هدیه گرفتهاید، یک جعبهی مکعب مستطیل سفید که روبان سرخی دورش پیچیده شده. روبان را باز میکنید، در سفید جعبه را بر میدارید، با چهچیز مواجه میشوید؟ تعداد بسیار زیادی غنچهی گل؟ یا یک سطح یکدست سرخ؟
۵.
وقتی نمیتوانیم حسی، یا دوست عزیزی /معشوقی را توصیف کنیم، وقتی واژه پیدا نمیکنیم میگویم آبی است، یا صورتی است و... شاملو هم گفت: آی عشق، آی عشق، رنگ آبیات پیدا نیست. قطعهی موسیقیای هم بود به نام Love Is Blue.
۶.
رنگ ِ یکه، مثل تکنوازی میماند، آن هم بداهه. که وقتی بداههنوازی تار -جلیل شهناز مثلن- را گوش میکنید، فکر میکند چهقدر کامل است، چهقدر بینیاز است. حتی همنوازی تنبک هم مخدوش میکند این کمال را. رنگ ِ یکه مثل این است که روزی همهی کتابخانهتان را رها کنید (بفروشید، به کسی اهدا کنید، بیندازید دور و...) و فقط یک کتاب را نگه دارید، فقط یک کتاب. چه دارد آن یک کتاب؟
۷.
این لذت ِ «خود رنگ /رنگ ِ یکه»...
۸.
آن نقاشی شاهکار پر از رنگ، حضور آفرینندهاش را به رخ میکشد ولی برای رنگ، برای رنگ ِ یکه برای آبی، قرمز، زرد، سبز و... هیچ آفرینندهای را نمی توان متصور شد.
عکس از:
رالف گیبسون
همیشه طرحجلدهایی را که «ابراهیم حقیقی» برای «مرکز» کار میکند دوست دارم. طرحهایاش هم چیز خاصی نیستند، معمولن فقط رنگاند. آن هم یک رنگ یکه و تنها و نه چند رنگ، که تمام سطح روی جلد را فرا گرفته و جایی هم خیلی ساده نام کتاب نوشته شده. لذت متن زرد است، عادت میکنیم آبی بود، کتاب تردید چیزی بین نارنجی و زرد است اگر اشتباه نکنم، کار روشنفکری جگری است، حقیقت و زیبایی یکدست سفیدیست که قاب یکدست زردی را قاب گرفته. تاریخ سینما و هنر سینمای بردول/تامپسون آبی و زرد یکدستیاند که کلاکت سیاهی را قاب گرفتهاند. روی جلد فن سینما و در فن بازیگری در سینمای پودفکین هم چند رنگ کولاژوار به هم چسبیدهاند، باز رنگها را با هم قاطی و مخلوط نکرده، یا اشکال را مثل طرح جلدهای «بیژن صیفوری» برای «آگه»، یا «پرویز بیانی» برای «نشر نی». هر رنگ خودش است و مرز مشخصی با رنگ دیگر دارد. رنگهای تخت و یک دست. همیشه هم فکر میکنم چهقدر لذتبخش است تماشای اینجلدها.
۲.
نقاشیهای «پیت مُندریان» یا «مارک رُتکو» فقط یکسری رنگ های تخت و یکّهاند که با مرزهای مشخصی از هم جدا شدهاند. فقط رنگ. طرحی یا سوژهای در کار نیست.
۳.
اگر به مینیاتورهای کلاسیک خودمان نگاه کنیم، درست است که پر نقش و نگارند ولی باز رنگ ها تخت و یکه هستند و با هم قاطی نشدهاند، مرز مشخصی دارند. یکجور پیراستهگی و حذف تا رسیدن به خود رنگ.
۴.
تصور کنید یک جعبه غنچهی گل سرخ هدیه گرفتهاید، یک جعبهی مکعب مستطیل سفید که روبان سرخی دورش پیچیده شده. روبان را باز میکنید، در سفید جعبه را بر میدارید، با چهچیز مواجه میشوید؟ تعداد بسیار زیادی غنچهی گل؟ یا یک سطح یکدست سرخ؟
۵.
وقتی نمیتوانیم حسی، یا دوست عزیزی /معشوقی را توصیف کنیم، وقتی واژه پیدا نمیکنیم میگویم آبی است، یا صورتی است و... شاملو هم گفت: آی عشق، آی عشق، رنگ آبیات پیدا نیست. قطعهی موسیقیای هم بود به نام Love Is Blue.
۶.
رنگ ِ یکه، مثل تکنوازی میماند، آن هم بداهه. که وقتی بداههنوازی تار -جلیل شهناز مثلن- را گوش میکنید، فکر میکند چهقدر کامل است، چهقدر بینیاز است. حتی همنوازی تنبک هم مخدوش میکند این کمال را. رنگ ِ یکه مثل این است که روزی همهی کتابخانهتان را رها کنید (بفروشید، به کسی اهدا کنید، بیندازید دور و...) و فقط یک کتاب را نگه دارید، فقط یک کتاب. چه دارد آن یک کتاب؟
۷.
این لذت ِ «خود رنگ /رنگ ِ یکه»...
۸.
آن نقاشی شاهکار پر از رنگ، حضور آفرینندهاش را به رخ میکشد ولی برای رنگ، برای رنگ ِ یکه برای آبی، قرمز، زرد، سبز و... هیچ آفرینندهای را نمی توان متصور شد.
عکس از:
رالف گیبسون



