جرزنی ترافرازنده

(1) اهمیتِ بازیِ ترافرازنده/استعلایی*:
همه کس به این بازی نیاز دارد. تابه‌حال هم هر کس به‌نحوی آن ‌را بازی کرده است. یکی از طریق شرکت در بازی و دیگری از طریق دوری جستن از آن. یکی از راهِ تسلیم و دیگری از راهِ ستیز.
جنس بازیِ استعلایی چنان است که رویکردِ منفی و سلبی نسبت به آن نیز، خود نوعی بازیِ استعلایی است.

(2) پیش‌نهادنِ معیار برایِ قانونِ بازی:
هرگاه سخن از شکستن قانون یا زیرپانهادنِ اصولِ بازی (جرزنی) به‌میان می‌آید پیشاپیش گونه‌ای سرمشق/ابرسنجه برایِ بازی در نظر گرفته‌شده است. در بازیِ ترافرازنده نیز این فراقوانین (قوانین پیشینی حاکم بر هر نوع بازیِ ترافرازنده) وجود دارد.
بازیِ ترافرازنده برایِ انسان است و به‌ همین دلیل، ساز و کار موجود در این بازی نمی‌بایست به جان‌ستاندن یا اسیرگرداندنِ انسان بیانجامد. به‌تعبیری هر بازیِ ترافرازنده از آن‌جا که بودن‌اش جز برایِ برآوردنِ نیازهایِ معنویِ انسان نیست، خواه‌ناخواه باید اومانیستی/انسان‌گرایانه باشد. به سببِ همین ویژگی، بازیِ ترافرازنده در هیچ مرحله‌ای و به‌هیچ‌رو نباید خودفرمان‌روایی بشری را نقض کند. بازی‌هایِ ترافرازنده‌ای که محوریتِ‌شان بجایِ انسان، خدا (بمثابه‌یِ یک موجود/شخص) بوده و منظومه‌یِ آموزه‌هایِ‌شان بجایِ انسان‌محوری بر خدامحوری بنا گردیده باشد، پیشاپیش محکوم به "جرزنی ترافرازنده" هستند. چرا که قوانین این نوع بازی‌ها با سرمشق و ابرقانونِ بازیِ ترافرازنده بر سر ستیز است.

(3) دو نوع بازیِ ترافرازنده:
بازیِ موردِ بحث دو نوع است: در نوع اول قانون‌گذار بازی کسی است که نه مدعی خبررسان‌ای از جانبِ یک بازی‌گردان/قانون‌گذار دارایِ تشخص استعلایی است و نه قوانین بازی‌اش جامه‌یِ سلطه یا تظاهر به تن دارد. درستی قوانین این نوع بازی با درون‌نگری و کارامدیِ آن با تجربه‌یِ شخص بازی‌گر سنجیده می‌شود. این نوع بازی نسبت به بازی‌هایِ ترافزنده‌یِ هم‌عرض به چشم رقیب نمی‌نگرد و نسبت به بازی‌هایِ دیگر رویکردی تکثرگرا و روادارانه دارد. در نوع اول شرکت‌کننده‌ در نهایت پی ‌خواهد برد که قانون‌گذار بازی کسی جز خودِ او نیست. به‌تعبیری در پایانِ این نوع بازی، گسست میانِ بازی‌گردان و بازی‌گر از میان می‌رود. انسان‌شناسی در این نوع بازی جوهره‌ای مستقل از سلطه یا حضور امر قدسی دارد. بازیِ نوع اول دربردارنده‌یِ سرشت‌ای انسان‌گرایانه است.
اما در نوع دوم که سه ورژنِ مختلف و پیاپی آن در طولِ تاریخ بروز یافته، ترتیب‌دهنده‌یِ بازی قوانین آن را پیشاپیش و در قالبِ هنجارهایِ چون و چرا ناپذیر توسطِ خبررسانِ بازی، به بازی‌کنندگان ابلاغ می‌کند. چون قانونگذار هویت و تشخص ترافرازنده دارد، بازیِ او نیز تحتِ سیطره‌یِ این تشخص پیش می‌رود. شرکت‌کنندگان هیچ‌گاه به‌درستی نمی‌دانند چه زمان امتیاز می‌گیرند و چه وقت امتیاز از دست می‌دهند. قوانین این بازی‌هایِ سه‌گانه چنان است که هر قانونگذار، دو بازیِ هم تبار خود را نادرست و بازی‌هایِ غیر هم تبار را نیز از ریشه باطل می‌داند و به‌همین‌رو نسبت به بازی‌هایِ دیگر رویکردی سلطه‌گر و ستیزه‌جو دارد. مبنایِ درستی قوانین این نوع بازی تنها و تنها وابسته به تشخص استعلایی بازی‌گردان و ارزیابی کارامدیِ آن نیز فقط و فقط در دنیایی دیگر امکان‌پذیر است. در پایان بازی‌گر گرچه توهم برگزیدگی نسبت به بازی‌گرانِ سایر بازی‌هایِ ترافرازنده به او باورانده شده، برده‌یِ بازی‌گردان و قوانین بازیِ او ست. در واقع بازی‌گر نسبت به دگربازان خودبزرگ‌بین شده و هم‌هنگام فردیتِ او در این بازیِ از میان رفته است. بازی‌گر این بازی، آمیزه‌ای نامیمون از تکبر و حقارت است. انسان‌شناسی در این نوع بازی همیشه تحتِ سلطه و حضور خداوند قرار دارد. بازیِ نوع دوم سرشت‌ای انسان‌ستیزانه دارد.
آنچه در ادامه می‌آید ویژگی‌ها و فراز و نشیب‌هایِ همین بازیِ نوع دوم (مشترک میانِ هر سه نسخه‌یِ آن) است.

(4) نقابِ مساوات:
ابتدا بنا بر این بود که همه برابر باشند. خبررسان می‌گفت آمده‌ام خبری بیاورم که نیک‌بختی همگان در آن است؛ نیک‌بختی همه‌یِ کسانی که به قوانین بازیِ بازی‌گردانِ جدید سر بسپارند.

(5) لزوم بازی در جمع:
بازی‌هایِ سه‌گانه خصلتِ جمعی داشت. نوعی بازیِ همگانی بود و قوانین‌اش هم مربوط به همگان. نشانی از فردیتِ بازی‌گر و به‌رسمیت شناختن این فردیت، در بازی و قوانین آن وجود نداشت. رابطه‌یِ بازی‌گردان و بازی‌گر بیش از آنکه رابطه‌ای فردی باشد، رابطه‌ای میانِ بازی‌گردان و جمع بازی‌کنندگان بود. هویتِ جمعی در چنین بازی‌ای، بر هویتِ فردیِ هر بازی‌گر سایه می‌اندازد.

(6) اوصافِ بازی‌گردان/قانون‌گذار:
ترتیب‌دهنده‌یِ بازی که تا پیش از این مهربان و عادل معرفی شده بود، جلوه‌یِ نامهربان و ظالمی هم داشت که هر جا سیر بازی به نفع‌اش نبود، یا بیم آن می‌رفت که بازیِ ترتیب‌داده شده توسطِ دیگران اقبالِ بیشتری بیابد، دسیسه‌ها، تهدیدها و نفرین‌هایش آغاز می‌شد.

(7) جرزنی ترافرازنده:
آرام آرام در فرآیندِ پیش‌رویِ کار، سخن از مرزبندی‌هایِ سترگ و سهمگین به‌میان آمد. پاره‌ای قواعدِ نانوشته‌ را رو کردند و دسته‌بندیِ شرکت‌کنندگان شروع شد. میانِ بازی‌گرانِ زن و بازی‌گرانِ مرد تبعیض‌هایی فاحش وضع شد. فرزندانِ بازی‌کنندگان بی‌هیچ اختیاری از ابتدایِ ورود به این دنیا، واردِ این بازی می‌شدند و هر کس هم به هر ترتیب واردِ بازی می‌شد، خروج‌اش از بازی (خواه به بازی‌هایِ دیگر بپیوندد یا به‌کل از بازیِ ترافرازنده دست بشوید) مجازاتِ مرگ در پی داشت. در واقع کسانی را به ‌زور واردِ میدانِ بازی می‌کردند و کسانی را باز هم به‌ زور بیرون می‌راندند. میدانِ بازی همیشه وسعت و محدوده‌اش یکسان نیست، گاه به گستردگی زندگی ست و بیرون راندنِ کسی از آن یعنی پایان دادن به هستی‌اش. هر چه باشد این نوع بازی‌، سود و زیان‌اش (بنا به ادعا) بی‌نهایت و جزایِ سرپیچی از قوانین‌اش هم بی‌نهایت بود.

(8) نهادینه‌شدنِ جرزنی:
در طولِ تاریخ، این نوع بازی هیچ از به‌هم‌ریختن بازیِ رقیبان و نیز مجازاتِ بازی‌کنندگانِ معترض کم نگذاشت. کم کم نهادی رسمی برایِ تثبیتِ جرزنی و افزودن بر حجم قوانین تبعیض‌مدار در بازی به‌وجود آمد.
ساختار جرزنی و جرزنی ساختاری در تاریخ بازیِ ترافرازنده ریشه دواند.

(9) شگردهایِ جرزنی:
جرزنی ترافرازنده شیوه‌هایِ بدیع و پیچیده دارد. از بازی با الفاظِ نیک و سپس مسخ معنایِ آنها گرفته تا انکار جرزنی و ادعایِ مظلومیتِ تاریخی در برابر بازی‌هایِ رقیب. گاه جرزنی از اساس به‌صورتِ قانونِ بازی جلوه‌گر شده و گاه با انبوهی از تبلیغات نسبت به رهایی‌بخش‌بودنِ بازی، در ادامه هر سرکوب‌ای در لفافه‌یِ این هیاهو پنهان می‌شود. جرزن‌هایِ این نوع بازی هیچ‌گاه نیتِ حقیقی و هدفِ اصلی خود را آشکارا بر زبان نمی‌رانند و درکِ پیچیدگی جرزنی‌هایِ متولیانِ بازیِ ترافرازنده، صدچندان دقت و تیزبینی می‌طلبد.

(10) آثار و پیامدهایِ جرزنی:
از آنجا که این بازی مربوط به هستی هر بازی‌گر و قوانین آن نیز شامل همه‌یِ زندگی شرکت‌کنندگان بود، جرزنی در بازی و نهادینه‌شدنِ آن سببِ نابه‌سامانی وضعیتِ نفس بازیِ استعلایی، سرخوردگی و بدبینی شرکت‌کنندگان در این نوع بازی‌ها و در نتیجه سربرآوردنِ اعتراض‌ها و انتقادهایِ بازی‌کنندگان و دیگر بازی‌گردان‌ها شد.

(11) دورانِ نقادیِ بازی‌هایِ ترافرازنده:
تاریخ متورم جرزنی در بازی‌هایِ سه‌گانه و قوانین نابرابر و پرتبعیض آن‌ها نسبت به بازی‌کنندگان و بازی‌هایِ رقیب، دوره‌ای از نقادی و سنجش‌گری را در بابِ اصول و قوانین این نوع بازی و روشن‌گری نسبت به شگردهایِ جرزنی ترافرازنده شکل داد. در ابتدا برخی از عناصر انتقادی از دلِ سنتِ بازیِ استعلایی بیرون کشیده شد ولی به‌مرور سویه‌یِ برانداز و ویرانگر این انتقادها نیز رخ نمود و اقتدار سنتِ بازیِ استعلایی را یک‌سره به چالش کشید.

(12) عصر بازی‌هایِ ترافرازنده‌یِ فردی:
در اثر نقادیِ بی‌رحمانه‌یِ بازی‌هایِ استعلایی و نیز تجربه‌یِ تاریخ این نوع بازی‌ها، بر بازی‌کنندگان ثابت شد که سرشتِ بازی‌هایِ سه‌گانه و نظایر آن، جرزنانه، تبعیض‌آمیز و سلطه‌گر است. این تجربه که همراه بود با از سرگذراندنِ تاریخ سیاهی از جنگ و سرکوب توسطِ هر یک از داعیه‌دارانِ بازیِ استعلایی، این حقیقت را به باور همگان رساند که تنها راهِ به‌سامان‌ساختن وضعیتِ بازیِ استعلایی پیراستن قوانین نابرابر از آن و محدودساختن بازی‌ها به عرصه‌یِ شخصی و فردیِ بازی‌کنندگان است و البته مخاطبِ اصلی این پیرایش و الزام نیز بازی‌هایِ سه‌گانه‌یِ تبعیض‌مداری بود که در قوانین بازی، چیزی فراتر از سپهر فردیِ بازی‌کنندگان را نشانه رفته بود.
به این سان بازیِ ترافرازنده روز به روز فردی‌تر، متنوع‌تر، بشری‌تر و از زمینه‌یِ تاریخی جرزنانه‌یِ خود منتزع‌تر شد.


* "ترافرازنده" ("تَرا" + "فرازنده") برابرنهاده‌یِ میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی بجایِ واژه‌یِ Transcendental است. "استعلایی" معادلِ برگزیده‌یِ مرحوم یحیی مهدوی است. (معادل‌هایِ دیگری چون متعالی، متعالیه، برترین، فرازنده، فراگذرنده، فراباشنده، ماوراءحسی، استشراقی و برین نیز برایِ این واژه به‌ کار رفته است.) چنین به‌نظر می‌رسد که این دو معادل (ترافرازنده و استعلایی) که یکی برابرنهاده‌ای پارسی و دیگری برابرنهاده‌ای عربی است، خصوصاً از جهتِ بازنمایی معنایِ این واژه در متونِ فلسفی و معرفت‌شناختی نسبت به بقیه برتر باشند.
در اینجا مقصود از "بازیِ ترافرازنده"، نوعی داد و ستدِ متقابل میانِ بشر و نیرویی ماورایی است که از خواستِ استعلایی انسان سرچشمه می‌گیرد. بنابراین معنایِ ترافرازنده/استعلایی در این متن، بیشتر ناظر به امر فراتجربی از حیثِ دینی و انضمامی است تا فلسفی محض و انتزاعی.
نظرات ارسال شده
فرياد ناصري در 07 شهريور 1386
خواندن موهبيتي ست خصوصن كه نوشتاري چنين هوشمندانه را/از همان سطر اول كه شروع به خواندن كردم تا به انجا كه به توضيح معادلها رسيدي و رسيدم داشتم فكر ميكردم حضور اين واژگان"سنجش خرد نابي"چه تغييري در زير ساختهاي مفهومي اين متن مي تواند داشته باشد؟/وسوسه ي يافتن و درك آن لذت بخش است/درود

email | website

آزاده کامیار در 10 شهريور 1386
سلام. متشکرم از توجه تان. راستش اعتراف می کنم خودم هم پایان داستان را دوست دارم. جالب بود برایم خواننده های این داستان یا پایانش را دوست داشتند یا نداشتند. با اینکه به شدت انتقاد پذیرم و قصد دارم داستان را بازنویسی کنم اما امکان ندارد به آخرش دست بزنم. گاهی فکر می کنم خواننده بی شفقت ترین است نسبت به شخصیتهای داستان و کیف می کند از تماشای تلخی و تنهایی او.
و یک چیز دیگر، شما در نوشته تان دو دسته بازیکن قائلید: آنها که بازی می کنند، آنها که بازی نمی کنند. اما به ضمن من هیچ کس نیست که بازی نکند یعنی در بازی شرکت نکند، شرکت نکردن در بازی یکجورهایی شبیه خودکشی می ماند. من فکر می کنم همه در بازی هستند منتها آنهایی که علیه بازی اند، یک جرزنی مخصوص به خود دارند که به آنها توان تحمل این بازی را می دهد. این جرزنی که شما از آن حرف می زنید، جرزنی قدرت است: همه در برابر قانون برابرند اما بعضیها برابرترند. اما من می گویم بک جرزنی دیگر هم داریم که پنهان است و در سایه. جرزنی که می گذارد گاهی زندگی کنی و لبخندکی بزنی بی آنکه گاو پیشانی سفیدی بشوی که بر طبق قوانین باید از بازی اخراج شود.

email | website

نقطه الف در 11 شهريور 1386
یکی از هوشمندانه ترین و جذاب‌ترین استعاره‌ هایی بود که می‌شد از بازی داد! عالی بود!

درواقع هروقت بازی را جدی بگیریم-و درنتیجه خود را ملزم به رعایت بی‌نقص قواعد بازی بدانیم-داریم خودفرمانروایی بشری را نقض می‌کنیم و از حیطه اومانیستی خارج می‌شویم.یا شاید درست به همین دلیل مکاتب اومانیستی همواره ضد الهی خوانده شده‌اند.چون به نوعی اراده‌ی بشری را حاکم بر بازی اصلی می‌کنند.

فقط با کلیت مساله‌ی این جرزنی‌اش مشکل دارم: موضوع سر انتخاب نوع بازی نیست؟
یعنی در این‌جا اینطور فرض شده که بازی یکی است و قواعد یکسان است٬ حالا یک قاعده قدرتمند می‌آید قاعده اصلی-ابرقانون- را نقض می‌کند.درحالیکه من فکر می‌کنم موضوع بر سر انتخاب قاعده‌ی بازی است.یا درواقع: انتخاب کردن یا نکردن بازی./بازی کردن-آزاد بودن یا جدی گرفتن-اجرای قواعد.
یا دراصل جرزنی در بازی بعد از مرحله انتخاب باِزی انجام می‌شود. قواعد تغییر ناپذیر انتخاب می‌شوند و به‌ناچار جر‌زنی اتفاق می‌افتد.وگرنه در انتخاب اولیه‌ی بازی نکردن٬ چه جرزنی‌ای اتفاق افتاده؟

شماره ۳ عالی است٬ بااینهمه ٬ از هر کدام از این دو گروه شاخه‌های فراوانی منشعب می‌شوند٬ که بر اساس این انشعاب٬ دیگر نمی‌توان یک نتیجه قطعی داشت٬ مانند "قوانین بازیش جامه‌ی سلطه یا تظاهر به تن ندارد" یا "به بازی‌های ترافزنده‌ی هم‌ارز به چشم رقیب نمی‌نگرد"که اینها با این موضوع "قانونگذار کسی جز خود او نیست" در تضاد می‌افتد.چرا که وقتی هرکسی خود قانونگذار باشد خواه ناخواه در جاهایی قوانین با هم در رقابت و تضاد میفتند.چرا که قوانینی که بر حیطه شخصی حاکمند٬ قواعد حیطه جمعی را هم می‌سازند.بنابراین خیلی طبیعی است که بازیهای هم‌ارز گهگاه مزاحم و درنتیجه رقیب یکدیگر شوند. یا حتی براساس بسیاری ناتوانی‌های بشری برای کنترل احساسات منفی مثل حسادت.که تقریبا هیچ ربطی به انتخاب نوع بازی ندارند و می ‌توانند باز هم به نوعی دیگر٬ خود نقیض خودفرمانروایی بشری باشند.
یا موضوع سلطه/منِ خود-قانونگذار٬می‌تواند یک منِ سلطه‌جو یا خودشیفته باشد.بهرحال این فرض‌ها باید برای تمامی انواع بشر صدق کنند.
یا مثلا در اینجا: که در بازی نوع دوم "هر قانونگذار دوبازی هم‌تبار خود را نادرست و بازیهای غیر‌هم‌تبار را از ریشه باطل می‌داند"
به‌جرات می‌توان گفت در بازی نوع اول هم این اتفاق می‌تواند به‌سادگی بیفتد. یا دستکم این نگرش از طرف بازیگران بازی نوع اول٬ نسبت به بازی نوع دوم وجود دارد! یا دستکم آن را مردود می‌داند.
این "آمیزه‌ی نامیمون تکبر و حقارت" تصویرسازی بی‌نظیری بود!
شماره ۵ فوق‌العاده است:"رابطه‌ی بازی‌گردان و بازی‌گر بیش از آنکه رابطه‌ای فردی باشد٬ رابطه‌ای میان بازی‌گردان و جمع بازی‌کنندگان بود"
شماره ۷ واقعا جالب‌توجه است:سیر قاعده‌مند شدن بازی براساس حفظ قدرت اصلیت بازی.
شماره ۸ بی‌نظیر است!"نهادینه شدن و تثبیت جرزنی"! و شماره ۹:"گاه جرزنی از اساس به‌صورت قانون بازی جلوه‌گر شد و..."
و نتیجه‌گیرثی شماره ۱۲ بسیار زیبا نتیجه‌گیری این سیر منطقی است.
مرسی!

email | website

علي در 05 خرداد 1389
چقدر اين \\\"ترافرازنده\\\" ترجمه زيبا و دقيقي بود براي transcendental.

email | website