مافیا؛ تحلیل، دروغ و هنر بازیگری


«دوازده نفریم. من می‌دانم که مافیا نیستم. کاش کارآگاه بودم و دست‌کم می‌توانستم یکی از این ده نفر را بشناسم و خیال‌ام راحت شود که یا مثل خودم پلیس است و یا مافیاست و حرف‌های‌اش را باور نکنم. حالا باید خیره شویم توی چشم‌های هم‌دیگر. باید چه کنم که بقیه به من شک نکنند. شک بی‌مورد. باید عادی باشم. مثل همیشه. فکرم را جمع کنم. باید به حرف‌ها به رای‌ها دقت کنم. به سابقه‌ی شخصیت‌ها و قدرت تحلیل خودم تکیه کنم.»
«دوازده نفریم. من یکی از سه عضو مافیا در بازی هستم. باید دروغ بگویم. بدترین قسمت ماجرا این است که من فکر می‌کنم نمی‌توانم دروغ بگویم. فکر می‌کنم همه، مثل خودم، می‌دانند که صادقانه حرف نمی‌زنم. باید بی‌رحم باشم. باید با دو نفر دیگر هماهنگ باشم. اگر بتوانم به بقیه بباورانم که پلیس هستم حرف‌ام را باور می‌کنند حتا شاید بیارزد که یکی از خودمان را قربانی کنیم. در عوض در اولین شب کارآگاه‌شان را می‌کشیم.»
«دوازده نفریم. این کارآگاه شدن دردسرش چقدر زیاد است. باید اعتماد پلیس‌ها را جلب کنم. نباید کارآگاه بودن‌ام علنی شود وگرنه همان شب اول، مافیا دخل‌ام را می‌آورند. باید هویت کسی را که بیش‌تر به‌ش مشکوک‌ام در شب بعدی بپرسم.»


مونولوگ‌های بالا کاملن درونی هستند و حکایت از چالشی دارند که بازیکن‌ها هنگام بازی مافیا با آن درگیرند. چالشی که گاه از حد تحمل فراتر می‌رود. چیزی که بازی مافیا را جذاب می‌کند چند بُعدی بودن‌اش است. مافیا بازی‌ای نیست که هیچ «اکشن»ی داشته باشد. سیگار و لیوان چای‌تان اگر کنارتان باشد، لزومی ندارد از جای‌تان تکان بخورید. فقط باید فکر کنید و تحلیل کنید و حرف بزنید و گاهی قدرت سفسطه داشته باشید. بتوانید قانع کنید که کار بسیار سختی است. و ریاضیات بدانید. ریاضیات و استنتاج منطقی. کمی هم احتمالات. ضمن این‌که بتوانید دروغ بگویید. و گاهی هم مجبورید مانند یک بازیگر حرفه‌ای رفتار کنید. شیوه‌ی بازی استانیسلاوسکی و «مِتُد اَکتینگ» بدانید، چرا که گاهی با دقت در حرکات ساده‌ی شما پی به ماهیت‌تان می‌برند. چنین بازی‌ای حتا بدون شرط‌بندی، بدون رد و بدل شدن وجه‌ای و بدون تحرک، آن قدر جذاب است که ممکن است ساعت‌های متمادی ادامه داشته باشد.
تاریخچه‌ی بازی مافیا به دانشگاه‌های روسیه و دکتر روانشناسی به نام دیما دیویداُف می‌رسد. پس از آن و در پی مبادلات فرهنگی دانشگاه‌ها و المپیادها و کنفرانس‌های علمی، به دانشگاه‌های انگلستان؛ پرینستون وست مینستر و به بقیه‌ی دنیا تسری می‌یابد. (+)


 و اما اصل مطلب و آن هم دستورالعمل بازی مافیا:


مواد لازم برای بازی: آدم(ترجیحن بالای پانزده سال) به تعداد کافی ( تعداد کافی یعنی محدوده‌ی هفت الی بیست نفر، از هفت نفر به پایین شدنی نیست و از بیست به بالا کنترل شدنی نیست اما شاید شدنی باشد)
ورق بازی(به تعداد آدم‌ها) که می‌توان کاغذ و مداد را هم جایگزین آن کرد.
یک اتاق سرپوشیده (که اگر باران زد یا طوفان شد یا باد آمد بازیکن‌ها آب توی دل‌شان تکان نخورد و خدای ناکرده بازی به هم نخورد)
و... همین.


بازی شروع می‌شود ابتدا با تعیین یکی از نفرات به نام «خدا» کسی که همه‌کاره‌ی بازی باشد. خواص این آدم این که: «اتوریته» داشته باشد و دیگران از او حساب ببرند برای این‌که بتواند بازی را کنترل کند، بی‌طرف باشد چون فقط اوست که آدم‌های بازی و نقش‌های‌شان را می‌شناسد، عادل باشد برای این‌که به هر دو گروه مافیا و پلیس به یک اندازه حق صحبت بدهد و بتواند رای‌گیری درستی انجام دهد. خدا با نشانه‌هایی که تعیین می‌شود، مثل ورق بازی، به همه تفهیم می‌کند که مثلن خال‌های سیاه؛ مافیا، خال‌های قرمز؛ پلیس و شکل(بی‌بی، سرباز یا شاه) کارآگاه هستند.( این‌ها همه اختیاری است و می‌شود از تکه‌های کاغذ هم بهره گرفت. حتا در جایی شنیدم که خدای بازی است که نقش تک‌تک افراد را به‌شان می‌دهد.) و ورق‌ها را بُر می‌زند و به همه می‌دهد. حالا شکل بازی تا این‌جا این طور است که میان افراد،‌هرکس خودش می‌داند چیست. حتا خدا هم نمی‌داند کی پلیس است و کی مافیا و فراموش نکنید که هدف بازی شناختن عوامل مافیا توسط پلیس و کشتن‌شان(بیرون کردن‌شان از بازی) است. خدای بازی می‌تواند بگذارد همه یک دور حرف بزنند و به هم شک کنند و رفتارشناسی کنند و یا بازی سکوت کنند یعنی ثانیه‌هایی را به سکوت و نگاه چشم در چشم بازیکنان اختصاص بدهد. در این دور همه اذعان می‌کنند که پلیس‌اند. یعنی مافیا بلوف می‌زند و تا آخر بازی پایه‌ی بلوف گذاشته می‌شود. گام بعد در اصطلاح این بازی اعلام  «شب» است توسط خدا. فرارسیدن شب یعنی یک مرحله از بازی که در آن بازیکنان همه چشم‌ها را می‌بندند و سرها را هم پایین می‌اندازند غیر از خدا. خدا اعلام می‌کند که اعضای مافیا چشم‌ها را باز کنند و  و هم‌دیگر را بشناسند و پلیس‌ها را هم بشناسند و خدا هم آن‌ها را بشناسد. در شب سکوت حکم‌فرماست و همه با ایما و اشاره حرف می‌زنند . بعد که این مرحله تمام شد خدا دستور می‌دهد مافیا چشم‌شان را بسته و سر به زیر بیندازند و حالا کارآگاه چشم‌ها را باز کرده و سر را بالا کند. کارآگاه امتیازی که نسبت به بقیه‌ی پلیس‌ها دارد این است که؛ او می‌تواند در هر دورِ شب هویت یک نفر را با اشاره‌ی سر از خدا سئوال کند و شناسایی کند. و بتواند در طول بازی به بقیه جهت بدهد بر مبنای اطلاعاتی که دارد. حالا کارآگاه یک نفر را شناخته، مافیا هم‌دیگر را شناخته‌اند و پلیس‌ها را هم شناخته‌اند. حالا مافیا سعی می‌کند پلیس را از بازی بیرون کند(اصطلاحن بکُشد) و پلیس هم. فراموش نکنید که حداقل نسبت تعداد مافیا به پلیس(غیر از کارآگاه) X  به X+2 است. حالا همه حرف می‌زنند. به بعضی شک می‌کنند و گاهی جمع هدایت می‌شود به سمت یک نفر که روی او اجماع می‌کنند و رای‌گیری می‌شود. در ابتدا رای‌گیری «پررای» است یعنی همه حق رای دارند و می‌توانند به همه رای بدهند. و دو نفری که بیش‌ترین رای مشکوک به مافیا بودن را آوردند، از خود دفاع می‌کنند و با حرف زدن بقیه افراد دوباره رای‌گیری میان این دو نفر به شکل«تک رای» انجام می‌شود یعنی افراد فقط به یک نفر رای مافیا بودن می‌دهند و میان این دو یکی از بازی بیرون می‌رود. که در این‌جا دو حالت برای بازی پیش می‌آید. یا این فردِ سوخته کارت‌اش را رو می‌کند و اگر مافیا باشد که باعث خوش‌حالی افراد پلیس است و یک قدم به پیروزی نزدیک می‌شوند و یا آه از نهاد گروه پلیس بیرون می‌آید که یک یار خودی را از دست دادند. یا این‌که کارت خود را رو نمی‌کند و همه غیر از مافیا نمی‌دانند او چه نقشی داشت. این به پیچیده‌تر شدن بازی کمک می‌کند. دور بعدی که خدا شب را اعلام کرد، اعضای مافیا با توجه به فعالیت پلیس و اهدافی که دارند می‌توانند با اشاره‌ی سر از خدا بخواهند که یک پلیس حذف شود. این پلیس شامل کارآگاه هم می‌شود. چرا که اگر مافیا کارآگاه را بکشند، آن وقت است که پلیس یکی از امکانات خود را از دست می‌دهد. افرادی که از بازی خارج می شوند، اگر در هر دور شب مثل بقیه چشمان‌شان را ببندند می‌توانند در تحلیل‌های بازی شرکت کنند و حرف بزنند ولی حق رای نداشته باشند. این روند آن قدر ادامه پیدا می‌کند که یا افراد پلیس از حداقل کمتر شوند و یا تمام مافیا شناخته شوند که در حالت اول مافیا برنده و در حالت دوم پلیس بازی را می‌برد.


«تریک»ها و امکانات بازی: حقه‌های بازی بسیارند و در طول انجام بازی به دست می‌آیند. مثل مافیایی که ادعا می‌کند کارآگاه است. یا خودزنی مافیا و حذف خودشان. یا اضافه کردن نقش برای پیچیده‌تر شدن بازی مثل نقش دستیار کارآگاه یا پلیس نفوذی یا مافیای نفوذی. بلوف، به ویژه ابتدای بازی. دقت به تغییرات ناگهانی نظرات و تصمیم‌ها و رای‌ها و...


دوستان حالا شما یک پلیس یا مافیا یا کارآگاه آماتوری هستید که وارد بازی شده است. یک بازی خطرناک و مهیج. خوش بگذرد!


پ.ن. خوش‌حال می‌شوم اگر دوستانی هستند که می‌توانند نکاتی را به این نوشته و قوانین بازی اضافه کنند و یا اگر خودشان به شیوه‌ی خاصی بازی کرده‌اند، بیایند و همین‌جا توضیح دهند.

نظرات ارسال شده
azadeh در 01 شهريور 1386
در بازی که ما انجام میدهیم پلیس شما میشود شهروند و کاراگاه شما میشود پلیس و ما دکتر هم داریم که بعد از خوابیدن مافیا و پلیس بیدار میشود و از لیدر(خدا) با اشاره به یک نفر میپرسد که آیا مافیا در شب او را کشته اند یا خیر اگر جواب سوال مثبت باشد دکتر آن فرد را نجات داده است و لیدر در صبح اعلام می کند که دکتر یک نفر را نجات داده است اما اگر حدس دکتر درست نباشد لیدر اعلام میکند که دکتر نتوانسته کسی را نجات دهد بنابر این شخصی که مافیا انتخاب کرده بود کشته میشود

email | website

ساسان م. ک. عاصی در 01 شهريور 1386
فوق‌العاده بود! به شدت هیجان‌زده شدم و لحظه‌شماری می‌کنم برای فرصتی که بشود این بازی را تجربه کنم. (خیلی مبهم بازی "سرنخ" را به خاطر دارم و کمی احساس می‌کنم مافیا شبیه بزرگ‌تر و جدی‌تر شده‌ی آن است.) خلاصه که گمان‌ام حسابی عطش مافیابازی آدم را فرو بنشاند (هرچند حسرتِ آن کِیف جدی‌جدی خطر را تجربه کردن، جز با "بعدِ میوه خریدن جلوی ماشین ترور شدن" از بین نمی‌رود!!! اما حتی تصور نگاه‌های سرد و هوشمندانه‌ی دن‌کورلئونه‌وار چشم‌ها را از ذوق برّاق می‌کند).
مرسی :)

email | website

سينا چاره جو در 01 شهريور 1386
کلی در رابطه با تاریخچه بازی تعجب کردم. فکر می کردم از همین بازی ها باشد که از زور بیکاری توی خوابگاه اختراع شده است. اما ما هم همان طور که آزاده خانم گفت دکتر داشتیم. وقتی خیلی زیاد هم می شدیم یک نفر قاتل هم می گذاشتیم که تنها خودش چه از مافیا چه از شهروند و غیره می کشت. قاتل بودن اوج لذت بازی مافیای ما بود.
ممنون به خاطر یاد آوری شبهای خوابگاه.

email | website

سر هرمس مارانا در 01 شهريور 1386
پس شما هم بعله دخترم؟! ما البته در همان یکی دوباری که این بازی را کردیمف استعداد فوق العاده ای از خودمان نشان ندادیم اما هم چنان در این اندیشه هستیم که این بازی ها اصولن چه قدر شبیه زندگی واقعی می تواند باشد. علی الخصوص که آدم ها بدجور خصلت هاشان را در این بازی ها بروز می دهند.
پوکرفیس بودن هم بدجوری یک وقت هایی حسرت ما را برمی انگیخت. اما نقدن با توجه به سلایق مان تخته نرد بیش تر به مذاق ما و خلقیات مان جور در می آید. همین که است که حال مان که زیاد خوش نیست تاس هم خوب نمی نشیند!

email | website

arash در 01 شهريور 1386
عجب داغی رو تازه کردید...یک عالمه خاطره......
فقط....
در تعرار بیشتر2 نقش دیگه ما اضافه میکنیم...
بمب....و...دختر گل فروش....
از دوباره ممنون....

email | website

آزاده کامیار در 01 شهريور 1386
ما هم یه دکتر داریم تو بازی که می تونه یکی از مرده های شب رو زنده کنه. وای من یک بار نزدیک بود سر این بازی جدی یک نفر رو بکشم. آخی چه کیفی می داد. من تو بازیها یکی اینو دوست دارم یکی بلوف رو اونم مثل این هی چاخان می کنی جیگرت حال میاد

email | website

مانی ب. در 03 شهريور 1386
بازی را خوب شرح دادید. معلوم است که تجربه بازی تان خوب است. برای خود من شخصا امکان شرکت در این بازی نیست، چون جمع کردن یک گله هفت نفری مطلقا ناممکن است، چه رسد به بیست نفری.
یک بازی با این بازی: اسم مافیایی ها رو بگذاریم «نویسنده»، پلیس ها رو «منقد» بنامیم، و خبرنگاران ادبی رو «کارآگاه». به این ترتیب می توانیم این بازی را با شرایط محلی سازگار کنیم.

email | website

نقطه الف در 11 شهريور 1386
وای! حتی فکر کردن به این بازی هم خسته‌ام می‌کند!
به‌نظرم به اندازه کافی در زندگی با مشابه همین ماجراها مواجهیم؛ دیگر لازم نیست برای بازی هم باز با همین پنهان‌کاری‌ها و کلک‌زدنها و جدی بودنهای کشدار مشغول بشویم.
البته تقصیر این بازی هم نیست.من کلاً هیچکدام از بازی‌های بی‌سروصدا و جدی را دوست ندارم.اصلاً به اینها می‌گویم بازی-تقلبی! چون جدی‌جدی باید برایشان زحمت کشید و انرژی مصرف کرد.من به کاری می‌گویم بازی که بهم انرژی بدهد؛ اما خب شاید بقیه با این بازی انرژی هم بگیرند.خب لابد!

email | website

یحیی بزرگمهر در 13 شهريور 1386
جدی جالب بود!
من تا حالا این بازی رو بلد نبودم.
برای پیشنهاد دهنده ی موضوع این شماره، شاید هیچ چیز بهتر از متنی اینچنین سرراست و کاملا مرتبط با \\\"بازی\\\" نبود.

email | website

آراز در 27 شهريور 1386
کامل نوشتی ، من هم یک توضیحاتی به بازی نوشته ام اینجا و لینک ها را هم گذاشه ام http://araz1001.blogfa.com/post-176.aspx(: توی بازی ما هم فقط دکتر هست (: نقش های زیاد بازی رو از دست خارج می کنه و تحلیل ها رو هم قضا و قورتکی می کنه ! حیف که قول داده ایم فعلن مافیا بازی نکنیم وگرنه همین امشب بر پایش می کردم (:

email | website

arrival در 28 مهر 1389
اول بازیش برام جالب بود بعد یه سوال تو ذهنم شکل گرفت!
از شما میپرسم کمکم کنین
به نظر شما این بازی تمرین دروغ و کلک نیست؟
منو از پاکی دور نمیکنه؟
تاحالا شده از نفهمیدن اینکه یکی داره به شما دروغ میگه یا نه رنج ببرین؟
منویاد خاطرات تلخ گذشتم انداخت....
من اشتباه میکنم؟
در کل ممنونم

email | website