سنگ جمع کن.
 می خواهیم بازی کنیم.
من اینجا می نشینم.
با دست های بسته،
دامنی پرچین،
و دانه هل سبز رنگی زیر زبانم.

تو
 تا هفت مقدس بشمار،
و مرا هدف بگیر.
بعد که رگه های سرخ
 به سفیدی دامنم دوید،
و بوی سبز هل جهان را گرفت،
از صخره ها بالا برو
و  برای بز های کوهی
 نی لبک بزن.
 
و از یاد مبر
که بازنده است
آن که بازی را جدی بگیرد،
یا شوخی.

بازی ما،
 برنده  ندارد.
نظرات ارسال شده
نقطه الف در 01 شهريور 1386
از یاد مبر/که بازنده است/آن که بازی را جدی بگیرد/یا شوخی
این نگاه فوق‌العاده بود!

email | website

محمد رضا در 03 شهريور 1386
بد نبود بیشتر دلم را خالی کرد

email | website

یحیی بزرگمهر در 07 شهريور 1386
کوتاه و زیبا!

email | website

فرياد ناصري در 07 شهريور 1386
\"تو\"را بردار/تا هفت مقدس بشمار و/مرا نشانه بگیر//نظرت چیستروان تر نمی شود؟

email | website

پريسا در 17 شهريور 1386
فوق العاده بود.

email | website

DANYAL در 29 شهريور 1386
خیلی خوب

email | website

نشانه در 04 مهر 1386
نقاشي شعر زيبايي بود خانم مومني .

email | website