در ستایشِ شیوه‌ی بازی «نخودی»

از گذشته یادمان داده‌اند باید در همه‌ی عرصه‌های زندگی با تمام وجود حاضر و ظاهر شویم و نقش‌هایی را که بر عهده‌مان گذاشته‌اند با جدیّت انجام دهیم. گفته‌اند هر کاری را بهتان سپردند، از کوچک‌ترین تا بزرگترین‌شان، جدای از این‌که به آن علاقه‌مندید یا نه، با تمام قوا و توان شروع کنید و جدّی ادامه دهید و موفّق به پایان برسانید. یادمان داده‌اند جدیّت مهمتر از لذّت است و گاهی کلاه سرمان گذاشته‌اند که اصلاً این‌طور خودتان بیشتر لذّت می‌برید! امّا جز این شیوه‌ی کسالت‌آور، خسته‌کننده و حوصله‌سربَر، راهی هست که از فلسفه‌ی «نخودی» -ِ بازی‌های دسته‌جمعی می‌آید: می‌توان انتظاری پدید نیاورد؛ لذّت برد و تا جایی‌که به همه خوش می‌گذرد، ادامه داد.
×××
خواه‌ناخواه، در روزگاری به سر می‌بریم که «بازی»ها هم جدّی شده‌اند. روزی بود و روزگاری که به سیاقِ فیلمِ «زندگی زیباست»، بزرگ‌ترها می‌کوشیدند حتّا زندگی دشوارِ در اسارت‌گاهِ دشمن را به کودکانشان بازی هیجان‌انگیز مفرّحی معرّفی کنند که می‌توان از آن حظ برد و خشنود بود. امّا حالا، نه فقط بزرگ‌ترها در بازی‌های پیچیده‌شان، که بچّه‌ها هم در بازی‌های روزانه‌شان جدّی شده‌اند. در چنین روزگار عبوسی، بازی‌گران، لذّت را تنها در ایفای دقیقِ نقش‌های محوّل و بُرد و نتیجه‌ی پایانی می‌بینند. حالا، در زمانه‌ای به سر می‌بریم که بزرگ‌ترها، بچّه‌ها را نه فقط برای شکست در وظایفِ به ظاهر اصلی – مثل درس و مشق – که به خاطرِ باخت در بازی‌های ساده‌ی رقابتی هم شماتت می‌کنند: دایره‌ی «تو خنگی، نمی‌تونی درس بخونی» به «تو بی‌عرضه‌ای، نمی‌تونی بازی رو بِبَری» گسترش یافته. اکنون، در دوره‌ای به سر می‌بریم که کودکان در بازی‌های دسته‌جمعی‌شان از پسِ کوچک‌ترین خطای هم‌گروهی‌شان بر سرش فریاد می‌کشند که «جدّی بازی کن!»

با وجودِ همه‌ی جدیّتِ تحمیلی به بازی – که ظاهراً هدفش آسودگی از جدیّت‌های دیگر بوده – هنوز کورسوی موقعیّت و نقشِ در حال انقراضی به چشم می‌آید که برایم به شدّت قابلِ احترام است: نخودی! گیرم همه به نخودی به چشمِ «آخی! طفلکی!» نگاه کنند و از سرِ ترحّم یا بعضاً سرگرمی به بازی بگیرندش، ولی او بی‌خیالِ این قال و مقال‌ها، به صِرفِ سرگرمی در بازی‌ای که احتمالاً مناسب سنّش نیست، شرکت می‌کند: از همه‌ی شادی‌ها و لذّت‌های مندرج در آن، حظ می‌برد و کِیف می‌کند؛ شلوغ‌بازی در می‌آورَد و هیجان‌زده، سر از پا نمی‌شناسد. او از شادی‌های بازی برخوردار می‌شود؛ ولی، از دشواری‌های آن خودش را کنار می‌کشد: هیچ برخورد و توپ و ضربه‌ای، نخودی بازی را نمی‌سوزاند! نخودی، جزو نفراتِ گروه به شمار نمی‌آید؛ پس، تعهّدی نمی‌سپارد و کسی از او انتظار «درست» و جدّی بازی کردن ندارد و همین‌که از پس وظایفِ نخستینش برآید، همه تحسینش می‌کنند. نخودی، تا وقتی از بازی لذّت ببرد، ادامه‌ش می‌دهد. مگر نه این‌که بازی برای لذّت است. پس چرا وقتی لذّتی نیست، دنبالش کند؟

اگر بازی، بازی بود، نقش نخودی، خواستِ هیچ عاقلی نبود. اما وقتی هیچ چیز سر جایش نیست؛ هنگامی‌که جدیّت – به غلط – پایش به بازی باز شده، نخودی بودن، معنای واقعی بازی و سرگرمی را یادمان می‌آورد. او به واسطه‌ی نقشش می‌تواند در بازی‌های نامناسبِ سنّش شرکت کند. پس در دوره‌ای که بازی‌ها نامناسب و نامساعد و بی کِیف و لذّت شده‌اند، بیایید «نخودی» ناقلای ماجرا باشیم و به نقش‌مان افتخار کنیم. چراکه اصلاً بازی‌گرِ واقعی، خودِ خودِ نخودی‌ست: اویی که بازی را سراسر لذّت و سرخوشی می‌بیند و جوش و واجوش‌های دیگران به جای این‌همه خوشحالی و بگو-بخند، شگفت‌زده‌اش می‌کند.

نظرات ارسال شده
سر هرمس مارانا در 01 شهريور 1386
راستی دیگر مثل این که این روزها بازی کودکان هم نخودی ندارد. دقت کرده اید؟

email | website

سیما در 01 شهريور 1386
راست میگی رامین جان! من هم نوشتم که موقعیّت و نقشِ در حال انقراضی هست به اسم نخودی!

email | website

آرام در 01 شهريور 1386
ها ها، این نخودی چه قدر آشناست، انگار می شناسمش!!!

email | website

محمد رضا در 02 شهريور 1386
نخودی بودن با این مغزهای تحلیل گر سر سازگاری ندارد .

email | website

فرياد ناصري در 09 شهريور 1386
این خود خود نخودی بودن چقدر به دل نشست/انگار تو خود خود نخودی بازی هزار توئی

email | website

سیما در 09 شهريور 1386
من هم مثل شما شخصیت نخودی را می ستایم. اما هزارتو بازی دلخواه من است و درش جدی بازی می کنم:)

email | website

نقطه الف در 11 شهريور 1386
ایده نخودی عالی بود!عالی!

email | website

علی در 15 شهريور 1386
راستش نخودی بودن به آدم قدرت می دهد به همه بخندد که اینقدر جدی اند!

email | website

سیما در 16 شهريور 1386
به نگین : ممنونم، به پای ایده های قشنگ تو که نمی رسه:)

به علی: آره. آخ که چقدر اون خنده هه می چسبه:دی

email | website