بازی‌هایی که بازی ما نیستند
یا: چطور در بازی‌های نادلخواه شرکت کنیم و هم‌چنان لذّت ببریم؟


دوستی می‌گفت در روزگار کودکی، یکی از بچّه‌پرروهای محلّه‌شان – که خاطرم نمی‌آید به چه دلیل، حرفش برو داشت و دیگران ازش حساب می‌بردند – «معلّم‌بازی» را ابداع کرده بود و خودش شده بود معلّم و کوچه را کرده بود مدرسه و مطلق‌العنان و البتّه بر اساس قاعده‌های من-در-آوردی خودش، در مدرسه‌ی فرضی – کوچه‌ی بن‌بست‌مان – راه و بی‌راه، می‌زد توی گوش این و آن؛ که من معلّمم و نقشم در بازی این‌طور ایجاب می‌کند! دوستم می‌گفت حالا که فکر می‌کنم واکنش ما بچّه‌ها، آن‌روزها جالب بود. دسته‌ی کوچکی، نقش دانش‌آموز را – همان‌طور که قواعد بازی یا بهتر بگویم قواعد معلّمِ بازی حکم می‌کرد – پذیرفتند. دسته‌ای دیگر امّا بی‌پروا شوریدند و از بازی بیرون کشیدند. لابد باخود می‌اندیشیدند قَسَم نخورده‌ایم تا آخر، به هر بهایی بمانیم. این کوچه نشد؛ یک کوچه پایین‌تر و بالاتر، دوباره فاصله‌ی آجرها را پا می‌زنیم و دروازه عَلَم می‌کنیم و مثل سابق با دلِ خوش، فوتبال می‌زنیم و سرگرمی خودمان را آن‌طور که خودمان می‌خواهیم، راه می‌اندازیم.

دوستم تعریف می‌کرد دسته‌ی سوّمی هم بودند. این دسته، احتمالاً پیش خودشان فکر کرده بودند اگر معلّمِ بازی، پرروست؛ ما از او پرروتریم! درست است که بازی، بازی اوست. امّا در همین بازی هم کاری می‌کنیم که به جای او به ما خوش بگذرد. دوستم تعریف می‌کرد یکی دو هفته که از آغازِ ماجرا گذشت، روزی، مثل همیشه، معلّمِ فرضی آمد سر کلاس وبعدِ برپا-برجای معهود و مقرّر بازی، روی صندلی کهنه‌پاره‌اش نشست. ولی – چشمتان روز بد نبیند – نشستن همان و فرورفتنِ دسته‌ای سوزن به فلان‌جای طرف و جیغ و فریادِ متعاقبش، همان. دوستم می‌گفت خنده‌ی ما، هم‌زمان با جیغ و ناله‌ی معلّمِ خودخوانده‌ی بازی، بالا می‌گرفت.

ماجرا به همین‌جا ختم نشد. گویا فردایش معلّمِ بازی کذایی، شَل‌شَل‌زنانْ دست در دستِ پدر، در حالی‌که مُفش را بالا می‌کشید، آمد به شکایت از بچّه‌ها – که داشتند مثل سابق، فوتبال و قایم‌باشک‌شان را بازی می‌کردند. پدر توپید به هم‌بازی‌ها که چه بلایی سر پسرم آوردید؟ یکی پاسخ داد: «آقای محترم! همه‌جورش را دیده بودیم، جز این‌که معلّم با ولی‌اش بیاید مدرسه. به‌هرحال در کلاس درس پسرتان، چند نفر دانش‌آموز بی‌ادب بودند و چون معلّم‌شان – آقا پسرِ شما – از عهده‌ی تربیت‌شان بر نیامده بود، خطا کردند. به نظرم اگر کم‌کاری باشد از معلّم کلاس است که در کارش توفیق نداشته. با این‌حال فکر می‌کنم اگر خطایی هم رخ داده باشد، راه درستِ برخورد با خطاکارها، مراجعه به دفتر مدرسه و پی‌گیری از بالاست.» هم‌بازی دوستم در حالی‌که گوشه‌ی پرتی از کوچه را نشان می‌داد و به دفتر هدایت می‌کرد، ادامه داد: «حالا هم زنگ ورزش است. اجازه می‌دهید فوتبالمان را بازی کنیم؟»
×××
بازی‌ها را – همه – قواعدی رهبری می‌کنند که بسیاری مورد خواست و علاقه‌ی ما نیست. اعتراضِ به این قواعد نیز این‌روزها، دیگر چندان عاقلانه نیست. چراکه مخالفت و اعتراض هم، اکنون رام و اهلی اهل قدرت شده. پس چاره‌ی کار چیست؟
اگر مثل دسته‌ی اوّل قصد تمکین نداری، گاهی، مثلِ دسته‌ی دوّم می‌توان قیدِ همه چیز را زد و عطای بازی را به لقایش بخشید. بر همین منوال است که البتّه در زمینه‌ای دیگر، آشیس ناندی – متفکّر هندی و پدر مطالعات فرهنگی آسیای جنوبی – از مخالفت به شیوه‌ی بازی نکردن نام می‌برد. او معتقد است که کشورهای غیرغربی باید در بازی غربی‌ها که آینده‌ی محتمل را به صورتی جهانی و تغییرناپذیر ترسیم می‌کنند، شرکت نکنند و خود، چشم‌انداز و آینده‌ی خود را به زبان بیاورند.
امّا جز این، راه سوّمی هم هست. راه سوّم پیش می‌کشد که در بازی شرکت کن؛ قواعدش را هم بپذیر، ولی با این‌حال – یا درست به همین وسیله – مقاومت کن. چراکه می‌توان با الهام از بودریار، با اجرای دقیق نقش – بیشتر و اغراق‌شده‌تر از خواستِ قدرت – در برابر خودِ قدرت مقاومت کرد و توانِ داوری را – به عنوان پیش‌نیاز حکم – از او سلب نمود. بچّه‌های داستان دوستم، با فرورفتن در نقش دانش‌آموز و اجرای آن حتّا خارج از بازی و در حضور معلّم فرضی و پدرش، تفاوت (بین اجرای نقش و واقعیّت) را – که پیش‌نیاز داوری و حکم است – از بین بردند و پدر را بی‌پاسخ و الکن رها کردند.

همه‌ی بازی‌ها، بازی ما نیستند. البتّه می‌توان بعضی را ترک گفت. نیز می‌توان در بعضی دیگر هوشیارانه شرکت کرد و خوش گذراند.
نظرات ارسال شده
سیما در 01 شهريور 1386
ممنونتم. برای تمام بازی های قشنگی که یادم دادی. برای بازی هایی که نشانم دادی بازی من نیستند و بازی هایی که چاره ای جز بازی درشان ندارم اما به لطف وجود مهربانت یاد گرفته ام چطور از تک تک آنها - که کم هم نیستند- لذت ببرم.
عزیزترینم، به خاطر آرامشی که از تو یاد گرفته ام داشته باشم، سپاسگزارت هستم .

email | website

محمد رضا در 02 شهريور 1386
چقدر دکتر بازی ها که از دست ندادیم و افسوس

email | website

وحید در 04 شهريور 1386
ای نوشته اصلا مفهوم نیست . یعنی نمی شه روش نظر داد . این موضوع موضوعیه که مخالف و موافقی نداره ، واسه کسی وارد یه بازی شده چه اهمیتی داره که بشینه فک کنه ببینه چرا تو بازی وارد شده ، یا حالا که وارد شده بخواد ببینه چطوری می تونه لذت ببره ازش ؟!
ببخشید البته ولی یه مثال می زنم : تو کتاب آمادگی دفاعی به عنوان نکته نوشته بود \" گاز خردل سمی و کشنده است ، سعی نکنید آن را تنفس کنید \" !!! و این رو ربط می دم به نوشته ی شما ، البته رو منطق و هنر نوشتن حضرتعالی و اطلاعات پایین بنده شکی نیست ، ولی از اول بچگی رو این موضوع مشکل داشتم ؛ اینکه یه چیز واضح و بشینیم تفسیر کنیم ، یا بخوایم واسه همه چی برهان و راه حل بیاریم ، نوشته شما م یه جورایی همین طوریه ؛ ...
---
اینم اصل کامنت در هزارتو !!

email | website

وحید در 04 شهريور 1386
منظورم این بود که خوب کسی که وارد بازی شده ف بازی شو می کنه دیگه جای این جور کارا ، اینطوری خیلی بهتر یاد می گیره چیکار کنه ؛ فقط همین .

email | website

فرياد ناصري در 07 شهريور 1386
کسی که به ولی معلم پاسخ داد چه بزرگانه حرف میزند راستی او بچه ایست که در کوچه بازی میکند؟/فکر نمی کنی تحلیل نظری انچه نوشته ای در پایان تحمیل همه چیز دانی توئی که نویسند ه ای باشد؟

email | website

پویان در 08 شهريور 1386
وحید عزیز، به نظرم مساله آنطور که تو گفته ای بدیهی نمی آمد. موضوع، تنها شرکت در بازی و لذت از آن نیست. موضوع تاکتیک هاییست که بازیگران بازیهای نادلخواه برای لذت از بازی اجرا میکنند. در واقع، از شیوه های مقاومتی بحث کرده بودم که آدمها در بازیهای زندگی پیاده می کنن.

فریاد عزیز، درباره ی لحن بی شک حق با توست. قصدم تعریف بود و نه نقل مستقیم. درباره ی تحلیل نظری دانشم را دخیل کرده ام. همه چیز دانی یا تحمیلش را نمی دانم.

email | website

roxana در 08 شهريور 1386
گاهی هم مجبوریم به بازی بازی که میونیم گردانندش هدفی که دارد بازیست که برد با اوست و تو مجبوری این برد رو بپذیری...تلخیه کار اینجاست که او آنطور می خواهد و بازی هم نمی خورد و تو یکی از مهره هایی هستی که چیده شده ای و نبودن این مهره یعنی نبودن تو.

email | website

نقطه الف در 11 شهريور 1386
تقسیم بندی روش‌های غلبه بر بازی‌های ناخواسته عالی بود! هرچند کهدومی بر اولی که"اصلا بازی نکردن"است٬لذتبخش‌تر است.
انگار برای همین راه سوم هم هست که سیستم اینقدر روی اصلاح‌طلب‌ها حساس است. قواعد بازیشان یکی است.

email | website

علی در 15 شهريور 1386
چقدر لذتبخش است وقتی با قوانین خودش دست و پایش را می بندی و بی دفاعش می کنی!

email | website