[تا] کجاش جدّیه؟ [از] کجاش بازی‌یه؟

gamee.JPG


پیشا یکُم

پیش‌نیازی که بعدن در متن مورد نیاز واقع می‌شود: آن‌ها که دفتر اختصاصی ِ وزیر ارشاد را دیده‌اند می‌دانند البته! شاید به‌تر هم این می‌بود که آن‌ها که نمی‌دانند بروند از آن‌ها که می‌دانند بپرسند. ولی از آن‌جا که من از دسته‌ی آن‌های‌ام که می‌دانم و حوصله‌ی پاسخ‌دادن به آن‌ها که نمی‌دانند را ندارم، دانسته‌ام را برای آن نمی‌داننده‌گانی که می‌خواهند از من ِ داننده بپرسند، پشاپیش همین‌جا می‌گذارم که دیگر آن‌ها که نمی‌دانند هی نروند از آن‌ها که می‌دانند بپرسند. و تازه از کجا معلوم است که آن‌ها که می‌دانند، بدانند؟


یکُم

۱.
این زن با شمارش معکوس ثانیه‌شمار ماکروویو بازی‌ای برای خودش ساخته. شمارش معکوس ماکروویو گویی از آن ِ بمبی ساعتی است که اگر خودش به صفر برسد و بوق بزند، بمب منفجر می شود. امّا مزه هم نمی دهد که پای ماکرو ویو بایستد. او مشغول کار خودش می‌شود ولی در لحظه‌ی آخر خودش را می‌رساند و روی آخرین ثانیه ماکروویو را متوقف می‌کند. این یکی از بازی‌های روزانه‌ی اوست.

۲.
این پسر همیشه کتابی همراه خودش دارد تا در مسیرهای طولانی یا ترافیک یا معطلی و...  بخواند. بازی پسر این‌جور است که وقتی سوار اتوبوس یا سواری است و نزدیک است به ایست‌گاه یا محل پیاده‌شدن‌اش برسد، کتاب خواندن‌اش را متوقف نمی‌کند. او می خواهد ببینید تا آن لحظه‌ی آخر چه‌قدر دیگر از کتاب را می‌تواند بخواند.

۳.
این جوان هرشب که دارد به خانه برمی‌گردد، به پنجره‌های روشن خانه‌ها نگاه می‌کند. مخصوصن آن‌ها که از پشت‌شان سر-و-صدای گنگی به گوش می‌رسد. بازی او این است که برای هرکدام از این پنجره‌ها قصّه‌ای بسازد.

۴.
بازی ِ این آقا با پاکت‌های ضدخش سی‌دی است. بالای هر دو ور این پاکت‌های نایلونی تکه‌هایی هست که کنده می‌شود برای این‌که پاکت باز شود تا بتوان سی‌دی درون‌شان گذاشت. این آقا این تکه‌های باریک نایلونی را می‌کند، بعد شروع می‌کند به کشیدن هر تکه از دو طرف تا ببیند چه‌قدر می‌تواند آن را بکشد و درازتر کند، بدون این‌که تکه‌ی نایلونی پاره شود.

۵.
این آقا و خانوم هم همیشه سر ترکاندن حباب‌های نایلون‌های محافظ لوازم الکترونیکی با هم دعوا دارند. اما اگر به هرکدام‌شان به‌اندازه‌ی کافی از این نایلون‌ها بدهی، یک‌گوشه ساکت می‌نشینند و تا ترکاندن همه‌ی حباب‌ها صدای‌شان در نمی‌آید.


دوم

۱.
آدم‌های مشهور هم حتمن برای خودشان بازی هایی دارند. مثلن صفار هرندی که در نهان از طرف‌داران پر-و-پاقرص هری‌پاتر است و این روزها در ِ دفترش را قفل می‌کند و ترجمه‌های آخرین کتاب هری‌پاتر را از روی اینترنت می‌گیرد، از وقتی وزیر شده هر روز توی دفترش با عکس‌های وزیر‌های پیشین فرهنگ که روی دیوار ردیف شده‌اند صحبت می‌کند. گویی این‌ها تابلوهای زنده‌ی مدیران هاگوارتز اند و او هم پروفسور دامبلدور است که در دفترش نشسته.

۲.
اما بازی‌هایی که هنرمندان، مخصوصن کارگردان‌های سینما برای خودشان دارند کمی متفاوت است. آن‌ها می‌توانند بازی‌های‌شان را توی فیلم‌ها بیاورند. مثلن آقای هیچکاک هم بازی‌هایی برای خودش داشت که بعضی‌های‌اش را توی فیلم‌های اش هم آورده. یک نمونه‌اش سکانس حذف‌شده‌ای در فیلم «شمال از شمال‌غربی» هست که در  یک کارخانه اتومیبل‌سازی اتفاق می‌افتد. کری‌گرانت در کارخانه مشغول صحبت با کسی است. در حین صحبت ما روند ساخت اتومبیلی را در پس‌زمینه می‌بینیم. از زمانی که اسکلت است تا وقتی بدنه و درها روی آن گذاشته می‌شود، ما همه را می‌بینیم. وقتی کری‌گرانت می‌خواهد کارخانه را ترک کند. اتومبیل هم تکمیل شده. درست در لحظه ای که او از کنار آن عبور می‌کند جنازه ای از درون اتومبیل می‌افتد جلوی پای‌اش. درحالی که ما در تمام مدت اتومبیل را می‌دیدم و جسدی درون آن نبود.

۳.
البته هنرمندان، مخصوصن فیلم‌سازهای هنری یک‌جور بازی دیگری هم برای خودشان دارند. معمولن منتقدان و فیلم‌بین‌های حرفه‌ای تمایل دارند هر صحنه از فیلم‌های این کارگردان‌ها را نماد چیزی بدانند. از یک‌جایی به بعد، خود این کارگردان‌ها کرم‌شان می‌گیرد که به‌عمد صحنه‌هایی بی‌هیچ معنی خاصی را توی فیلم‌شان بگذارند برای سر کار گذاشتن مخاطب. مثلن فکر می‌کنید بیننده‌های «دریمرز» ِ آقای برتولوچی تا حالا چندتا تفسیر جور-وا-جور از صحنه‌ی تخم‌مرغ پختن تئو در حین هم‌آغوشی ایزابل و متیو درآورده‌اند؟


سوم

۱.
خوب گمانم هرکدام‌مان بازی‌هایی برای خودمان داریم. شاید چندتا از بازی‌های بالا بازی‌های ما هم باشند. این بازی‌ها را می‌سازیم برای‌ چه؟ گذران وقت؟ گریز از تنهایی؟ طفره‌رفتن از مواجهه با خود؟ یا اصلن بازی برای بازی؟ نمی‌دانم ولی چیزی که هست این است که با دور از ذهن‌ترین چیزها و موقعیت‌ها برای ساختن بازی، با هر چیز و هر موقعیتی، تأکید می‌کنم هرچیز و هر موقعیتی! برای خودمان بازی‌ای اختراع می‌کنیم؛ و هیچ چیز هم از این دایره بیرون نیست. هیچ موقعیتی. کسی چه‌می‌داند؟ شاید حتا در مجلس ختم عزیزترین‌های‌مان هم بازی‌ای برای خودمان ساختیم؛ گیرم برای این باشد که خود را مجبور کنیم به بیش‌تر گریه کردن. ولی گریزی نیست. به‌هرحال یک بازی ساخته‌ایم.

۲.
اگر بازی را از بچه بگیری می‌رود یک‌گوشه می‌نشیند گریه می‌کند، افسرده می‌شود، زود بزرگ می‌شود و کودکی ندارد. ولی اگر این بازی‌های آدم‌بزرگ‌ها را ازشان بگیری چه؟ گویا بازی برای آدم‌بزرگ ها خیلی جدی‌تر از بچه‌هاست!


عکس از رالف گیبسون

نظرات ارسال شده
م.د در 01 شهريور 1386
جالب بود، کتابی هست به نام \"بازی‌ها\" که در مورد بازی‌هایی است که روابط انسانی رو آلوده کرده و ...
اون کتاب هم چیز جالبیه.

email | website

م.د در 01 شهريور 1386
ای بابا من می بینم که توی صفحه ی اول هزارتو به این کتاب اشاره کردید!
دستتون درد نکنه نمی دونستم که این شماره مخصوص بازیهاست که نظر بالا رو فرستادم

email | website

سر هرمس مارانا در 01 شهريور 1386
نقدن شماره های یک تا پنج بند اول شدیدن با بازی های خودساخته ی ما یکی که تطابق داشت. برای تان تعریف کرده بودیم مگر قبلن؟!

email | website

مکین در 01 شهريور 1386
شرط می بنم اون خانوم ِ بندِ یکِ یکم منم!

email | website

آزاده کامیار در 01 شهريور 1386
راست می گی خیلی از این بازیها که گفتی بازیهای همه ماست. مثلا منم عشق ترکوندن محافظ پلاستیکی ام. چرا؟ یه جورایی اعصابم رو آروم می کنه. یا بازی جوان هر شب، یادم هست تهران که تازه آمده بودم همه عشقم این بود با اتوبوس که می امد از شهرک به سمت انقلاب، روی پل آزمایش ترافیک باشد، اتوبوس روی بلندترین نقطه پل بایستد. تازه جاهم نباشدکه من بنشینم و ایستاده باشم تا بهتر بتوانم خانه های برجهای آن سوی پل را دید بزنم و برایشان قصه بسازم. راست می گویی ما برای هرکدام از این بازیها دلیل داریم، همان قصه ها ساختگی بود که باعث شد من آن روزهای سخت که برود و دیگر برنگردد را در تهران دوام بیاورم. می دونی خیلی متشکرم که یادم آوردی. به شدت به این یادآوری احتیاج داشتم. دمت گرم

email | website

مرجان در 02 شهريور 1386
یکی از بازی های منم اینه:تو خیابون تو کوچه اینور اونور وقتی تنهام و مطمئنم کسی نمی بینتم با خودم حرف می زنم و سعی می کنم اتفاقاتی که اخیرا" افتاده رو تجزیه تحلیل کنم و مثل مونولوگ توی فیلم ها واسه خودم تکرار کنم.انگار که زندگی منم یه فیلمه و منم بازیگر نقش اولش...

email | website

روشنک در 07 شهريور 1386
خیلی قشنگ بود عین حقیقته هیچ وقت فکر نمیکردم به اینا بشه گفت بازی فکر نمیکردم این کارا یه جور بازیه ولی راست میگی یه جور بازیه حتی بیشتر گریه کردن در مجلس ختم ولی این مورد دردناکه اگه به جور بازی باشه نه ؟ :( اون زودتر خاموش کردن ماکروویو قبل از ثانیه آخر بازیه منم هست اما فکر نمیکردم یه جور بازی باشه و الان برام جالب شد

email | website

فرياد ناصري در 09 شهريور 1386
چه پسر گلی هزار ماشالله/دست گذاشتی رو بد نقطه ای/صدای همه رو در اوردی ناقلا/راستی نظر خودت چیه در مرود صحنه ی مذکور تخم مرغ پزان؟

email | website

نقطه الف در 11 شهريور 1386
:)
...آدمها بازی‌های خودشان را دارند!

email | website

یحیی بزرگمهر در 01 مهر 1386
قبل از انتشار خوانده بودم!
ولی دوباره که خواندم بر نظر قبل ام بیشتر مصر شدم:
بندِ دوم شماره یِ سوم (مربوط به کرم کارگردان ها در گنجاندن صحنه های بی معنی و سرکاری ناشی از وسواس منتقدین در سمبلیک دیدن سکانس هایشان) واقعاً محشر بود!
درباره ی جمله ی آخر:
بنظرم آدم بزرگ ها خیلی بچه تر از بچه ها هستند.
(:

email | website

shaghayegh در 02 مهر 1386
بازی من اون موقع ها که با تاکسی میرفتم این وراون ور ،این بود که، اگه همه این مسافر ها که با هم در واقع "هم تاکسی" هستیم به اضافه راننده اگرمجبور شدم توی یه رستوران بشینم باهاشون سر یه میز و شام بخورم با هر کدوم چه جوری میتونم کنار بیام و با هر کی چی میتونم بگم !!!

email | website

zirabius در 19 آذر 1386
منم اون مایکرویو رو بیشتر از 5 ساله که بازی میکنم اما نمی دونستم بازیه !!

email | website