بازیِ معنا و فروبستگیِ بيان
بازی اشکنک داره!


سعی کنيد واژه‌ی «بازی» را تعريف کنيد. چه خصوصياتی به ذهن می‌آيد؟ اين که بازی يک فعاليتِ اجتماعی است؟ اين که در بازی‌ها رقابت وجود دارد؟ اين که هر بازی برنده و بازنده دارد؟ يا اين که هر بازی قواعد و قوانينی دارد؟

هر کدام از اين خصوصيت‌ها را که به تعريفِ بازی اضافه کنيد، مجبور خواهيد بود تعدادی از بازی‌های واقعاً موجود و شناخته شده را ناديده بگيريد. مثلاً بازی‌های تک‌نفره هم وجود دارند که اجتماعی نيستند و بازی‌هايی چون «حمومک مورچه داره» هستند که رقابتی نيستند و بازنده و برنده ندارند. اما در موردِ اين که هر بازی قاعده‌ای دارد: می‌توان ادعا کرد که هر فعاليتی که حتی بازی نباشد هم قاعده‌ای دارد. بنابراين صرفاً قاعده‌مند بودنِ يک فعاليت ملاکِ خوبی برای بازی بودنِ آن به ما نمی‌دهد.

شايد بگوييد حداقل خصوصيت مورد توافق می‌تواند اين باشد که بازی «جدی» نيست، بازی برای تفريح و سرگرمی است. اما طبيعتاً طرفداران دوآتشه‌ی ورزش‌هايی چون فوتبال، در جدی نبودنِ اين بازی‌ها بحث خواهند داشت و بازی‌کنانِ حرفه‌ای مثالِ نقض تفريحی بودنِ بازی‌ها هستند. لااقل برای عده‌ای، بازی تنها تفريح نيست، شغل است.

شايد به اين نتيجه برسيم که کمابيش همه می‌دانيم که بازی چيست، اما نمی‌توان تعريف دقيقی از آن به دست داد.

تلاشِ نافرجام برای دادنِ تعريفی جامع و مانع از مفهومِ «بازی»، يک آزمايشِ ذهنی است که به ما نشان می‌دهد معناها و مفاهيم گاهی مرزهای سخت و قابل تعريف ندارند بلکه در کاربرد و با نمونه‌هايشان شناخته می‌شوند.

ويتگنشتاين، فيلسوفِ اتريشی، در کتابِ پژوهش‌های فلسفیِ خود اين آزمايش ذهنی را مطرح می‌کند تا پيش‌فرض‌های عموماً پذيرفته شده‌ی فلسفی را درباره‌ی زبان و معنا زير سوآل ببرد.

از نظرِ ويتگنشتاين، خودِ زبان نيز از تعداد زيادی بازی‌های مختلف ساخته می‌شود، بازی‌هايی که هر کدام قواعد خود را دارند و بعضی حتی بی‌قاعده‌اند. تنوع بازی‌های زبانی همان‌قدر زياد است که تنوعِ بازی‌ها. با اين تفاوت که بازیِ زبانی نمی‌تواند تک‌نفره و خصوصی باشد.

فرض کنيد من برای يک حالتِ پيچيده‌ی کاملاً خصوصی و ذهنیِ خودم لغتی ابداع کنم، مثلاً آن حالت را حالتِ «سين» بنامم، و تصميم بگيرم که هر دفعه به اين حالت دچار شدم در دفتری آن را ثبت کنم. اما مشکل اين است که هيچ ملاکِ قابل قبولی برای سنجشِ درستی سين‌های ثبت شده وجود نخواهد داشت. ممکن است حالت سين نوع خاصی از فراموشی يا توهم باشد که باعث می‌شود هر دفعه من گمان کنم که اين همان حالت سين قبلی است، حال آن که حالت سين نباشد. از طرفِ ديگر هيچ کس ديگر جز من نخواهد توانست که ادعای من را در مورد دچار شدن‌ام به اين حالت رد کند.

مثال ديگر اين است: فرض کنيد جمعی از افراد حضور دارند که هر يک قوطی در بسته‌ای دارند و قرار شده آن‌چه را در قوطی است «سوسک» بنامند. همه ادعا می‌کنند که می‌دانند سوسک چيست اما تنها با ديدنِ آن‌چه درونِ قوطی خودشان دارند. هيچ کس نمی‌تواند درونِ قوطی ديگری را ببيند. ويتگنشتاين از اين آزمايشِ ذهنی نتيجه می‌گيرد که در چنين شرايطی، لغتِ «سوسک» هرگز نمی‌تواند نامِ چيزِ خاصی باشد، چون اين فرض که هر کس چيزِ متفاوتی در قوطی داشته باشد (يا اصلاً چيزی نداشته باشد) معنای اين لغت را در اين شرايط تغيير نخواهد داد. در اين‌جا سوسک، که نمادی از مفاهيم شخصی و خصوصی است، از نظرِ او تبديل به چيزی بی‌ربط و غيرقابلِ صحبت می‌شود. ويتگنشتاين «وجودِ» چيزهای کاملاً خصوصی - به مفهومِ ذهنی - را نفی نمی‌کند، بلکه می‌گويد نمی‌توان از اين چيزها صحبت کرد، چون بازیِ زبانی خصوصی وجود ندارد. اگر ما بتوانيم درباره‌ی چيزی صحبت کنيم، حتماً آن چيز ديگر خصوصی نيست.

در واقع ذهنِ ما با بازی‌های زبانی‌ای خودش را بيان می‌کند که در طولِ تاريخ ابداع شده‌اند و حاصل تجربه‌هايی کاملاً اجتماعی هستند. زبان‌های علمی يا داستانی يا شعری يا دينی هر کدام قواعد خودشان را دارند، اما لزوماً هر آن‌چه که در ذهنِ ما می‌گذرد قابلِ بيان در چارچوبِ اين بازی‌ها نيست. يک بازيکنِ حرفه‌ای فوتبال می‌داند که فوتبال را نمی‌توان به روشِ انيميشن‌های ژاپنی بازی کرد.

برای جلوگيری از اشکنک و سرشکستنک، گاهی مهم است که بازی نکنيم.

نظرات ارسال شده
فرياد ناصري در 07 شهريور 1386
اين جمله ي آخر چي بود پيام اخلاقي؟/درود

email | website

نقطه الف در 11 شهريور 1386
اما فوتبالی که شغل باشد و جدی گرفته ‌شود که \"ورزش\" است.
¬اگر هر ورزشی را به‌صورت غیرجدی بازی کنند تبدیل به \"بازی\" می‌شود.
انجام دادن هر کاری بصورت غیرجدی و تفریحی \"بازی کردن\" است.
می‌شود یک \"بازی\" را جدی گرفت و بازی نکرد.یا یک مساله کاملا جدی را به بازی گرفت.
یا شاید اصلاً هیچ \"بازی\"ای وجود ندارد.این \"بازی‌کردن/یا نکردن\"است که معنایی دارد.

email | website