رازِ عشقِ خداوند

ای پدرِ مقدس که گوسفندان را هدايت می‌کنی، تو هيچ‌گاه به‌روشنی پاسخ ندادی که چرا اين اندازه گوسفندان را دوست می‌داری و به ايشان احساسِ نزديکی می‌کنی؟

گوتنبرگ فرزندِ ناخلفی بود پدر، او استواریِ کائنات را در هم ريخت. او موجب شد ميمون‌ها نظمِ کهنِ جهانِ سامیِ ما را به هم بريزند و ارزش‌ها و سنت‌هایِ ما را دگرگون کنند. اما ايشان، پدر، خود ارزش‌هایِ نوينی نداشتند. دلقک‌بازی و ورجه ورجه هایِ ميمون‌ها، پدر، روانِ مرا آزار می‌دهد. ميمون‌ها هيچ فايده‌ای ندارند، نگاه‌شان شيطانی ست، جيغ‌های شان کر کننده است، کونِ سرخ‌شان را که نمايش می‌دهند به آفرينشِ خداوندی توهين می‌کنند، پدر! ميمون‌ها حتا هوایِ پاک را با بویِ ناخوش‌آيندی که از خود بيرون می‌دهند آلوده می‌کنند و اين عملِ ناپسند را درست بدين‌سبب انجام می‌دهند که خدا را مسخره کرده باشند. اما گوسفندها، اين حيوان‌هایِ دوست‌داشتنیِ تو، حتا پشکل‌هایِ‌شان زيبا و مفيد است. نگاه‌ِ گوسفند بی‌آلايش است و ساده‌گی در حرکات و وجنات‌اش موج می‌زند. گوسفند موجودی موردِ ترحم است، بلاهت‌اش فروزه‌ای خداوندی ست، پدر، گوسفند هيچ‌گاه دوست ندارد نويسنده شود. دندان‌هایِ گوسفند در امتدادِ هزاره‌ها چنان صيقل خورده است که برایِ جويدنِ علف به به‌ترين نحو عمل کند.

ای پدرِ مقدس، رازِ عشقِ تو به گوسفند به‌راستی چيست. شايد دليلِ آن اين باشد که گوسفند آينه‌یِ تمام نمایِ خداوند است. شايد دليلِ ديگری داشته باشد. چه کسی می‌داند.

راه‌نمایِ نوشته:

گوسفند: دراين‌جا نوعِ بشر؛ اختصاصا به‌معنایِ انسانِ باايمان.

ميمون: در اين‌جا روشن‌فکر.

گوتنبرگ: سازنده‌یِ ماشينِ چاپ در قرنِ پانزده‌ام که با ايجادِ توانايیِ نگارش و مطالعه‌یِ هزاران هزار کتاب و نشرياتِ دسته دوم، موجبِ ظهورِ روشن‌فکران شد.
نظرات ارسال شده
علیرضا در 05 مهر 1386
خیلی مزخرف است، در این زمانه اصولا تمثیلی نوشتن احمقانه است، اما احمقانه تر آن است که زیر نوشته ات مثل کلمات و ترکیب های تازه آخر کتاب فارسی دبستان تمثیل ها را توضیح بدهی
که یعنی آی مردم این تمثیل هایی که به ذهن مبارک من رسید و ذهن شما ،از قضای روزگار، گوسقندها به آن نمی رسید
و جالب که تمام این حرف ها با نوشته شما در تضاد است
کارهای بهتری هم است که می توانی وقتت را صرف آنها کنی

email | website

خلبان كور در 05 مهر 1386
كجاي اين حرف‌ها با نوشته‌ام در تضاد است؟

email | website

لولو در 06 مهر 1386
به نظر من لزومی برای نوشتن راهنمای نوشته وجود ندارد. آن چه خواسته اید بگویید از نوشته برمی آید و نیازی به توضیح بیشتر نیست.
اما برخلاف علیرضا فکر نمی کنم که در این زمانه تمثیلی نوشتن احمقانه است.(و در ضمن این روش درستی هم برای نقد نوشته نیست)

email | website

خلبان كور در 06 مهر 1386
لولوي عزيز
بي‌شك شما بايد تيزهوشي بهت‌آوري داشته باشيد كه بدون راه‌نماي پاياني نوشته يا آشنايي پيشيني با افكار نويسنده يا ديگر اموري از اين دست - كه مي‌توانست به فهم اين نوشته كمك برساند، مي‌توانيد آن‌چه خواسته‌ام بگويم را دريابيد.
در مورد نقد عليرضا به‌روشني پيداست كه ايشان از چه رو دچار خشم شده است (اين خشم هيچ ربطي به فرم نوشته ندارد) و خشم‌گيني ايشان قابل درك است. با اين‌حال بيش‌ از اين عايدشان مي‌شد اگر به‌جاي ابراز خشم توضيح مي‌دادند كجاي حرف‌هاي من تضاد (احتمالا منظور تناقض است) دارد؟

email | website

محمد رضا در 06 مهر 1386
منور الفکر ی زیر سئوال رفت

email | website

سورا در 06 مهر 1386
درود دوست گرامی متن شما را که خواندم (البته قبل از بالا امدن این شماره از طریق مقاله گذاشتن در سایت) در خاطرم ماند خواستم بگویم متن خوبی بود کوتاه اما حس نوشتاری خوبی منتقل کرد درباره زیرنویس آمده در پایین متن به نظرم مولف انتخاب کرده که زاویه خوانش المانهای در متن چه باشد و ایرادش را به دور از مجادلات این روزها بر سر زاویه دار نبودن متن و مرگ مولف و هزاران تز دیگر به هیچ می گیرم خیلی ساده خواندم حدس نزدم کدام المان به کدام است همان طور که خواستم خواندم پایین متن هم خواندم و المانهای شما را دوباره خوانی کردم به فهم خودم هم ایرادی وارد نشد. به هر حال من نیز خوانش خود را و زاویه نگاه مولف را از متن داشتم و فهمیدم. ممنون. بدرود

email | website

شيدا در 08 مهر 1386
من با نظر لولو موافقم و مي خواستم اين نكته رو اضافه كنم كه به نظر من يكي از خصوصيات يك نوشته خوب اين است كه خودش كافي باشد و نيازي به يك راه نماي پاياني يا آشنايي پيشين با افكار نويسنده ويا به قول شما ديگر اموري از اين دست نداشته باشد.
نوشته اي كه بعداز خواندنش نويسنده براي آن راه نما بنويسد يعني خود نويسنده هم فكر مي كند هنوز كامل نشده و شايسته تر است دوباره بنويسد. (كه البته اين نوشته شما نيازي به راه نما نداشت )
با سپاس

email | website

نیما دارابی در 09 مهر 1386
من قدری تعجب می کنم از این حملات. تا به حال شخصن به این فکر نکرده بودم که چرا خداوند این اندازه گوسفندان را دوست می دارد. ایده ی خوبی بود. از این طولانی تر هم نیاز نبود به آن پرداخته شود.

دیگر آنکه به نظر من در این زمانه بهتر است کسی که به یک موضع گیری مدرن حمله می کند، به طور بسیار کلی روشن کند که این تاخت از منظر پست مدرنیسم است یا سنت؟ یا آن که صرفن به یک پی نوشت صورت گرفته است.

email | website

امیشکا در 17 مهر 1386
مینیمال جالبی بود، اما:
1-با خوندن مطلب تا حدود زیادی برداشتی مشابه نظر نویسنده داشتم، اما طبق آیین نامه ی حقوق مخاطبین(!) برداشت آزاد حق مسلم(!) خواننده هست که با توضیحات شما ازش صلب شده
2-«روشنفکر» طیف خیلی وسیعی رو شامل می شه، در اینجا به نظر من افرادی مثل علی دشتی و احمد کسروی منظور نظر هستن و طبعاً نه دکتر سروش، موافقید؟!
3-این مطلب گویا از عقاید نویسنده سرچشمه گرفته. اما برای کسب حق انسانی «آزادی عقیده» واقعاً لازمه که عقاید اکثریت به تمسخر گرفته بشه؟ البته تو ایران این شرایط هست، اما در مجموع عصیانگری و شالوده شکنی راه نه به پیشرفت و آزادی، که به سوی عاقبت خوکان مزرعه ی حیوانات می بره...

email | website

خلبان كور در 19 مهر 1386
1. خواننده‌یِ باشهامت برداشت‌اش را می‌كند، و به توضیحاتِ نويسنده توجهي ندارد!
2. آقا شما جدا چه‌طور توانستيد چنین چيزی بگوييد؟ عبدالكريم سروش يِک روشن‌فكر (ميمون) است و بس؛ هیچ شکی وجود ندارد. اما می‌خواهم بدانم علی دشتی یا حتا کسروی کی و کجا روشن‌فکر شمرده شده‌اند؟ علی دشتی از سویِ میمون‌هایِ ميهنی - که سرانجام در سالِ ۲۵۳۷ با اتحادِ گوسفندان توانستند پیرمردِ خنزرپنزری را به خلافت و حکومت برسانند - همواره یک مرتجع بی‌ارزش و تابع و مدافعِ دولت به شمار می‌آمد. در مقابلِ علی دشتی شخصی هم‌چون مصطفا رحیمی هست که بی هیچ شکی یک روشن‌فکر برجسته و تمام‌عیار میهنی ست یا عبدالکریم سروش که روشن‌فکر برجسته‌ی اسلامی ست. علی دشتی تازه این روزها که ارزش‌اش شناخته‌تر از آن شده که «میمون»‌ها بتوانند انکارش کنند، مفتخر به لقبِ روشن‌گر و نه روشن‌فکر شده است. کجا و کی علی دشتی، چوبک، هدایت، مینوی، فروزان‌فر، سعیدی سیرجانی یا شجاع‌الدین شفا روشن‌فکر شناخته شده‌اند؟ در مقابل رحیمی، طبری، شریعتی، سروش و ... هستند که اگر روشن‌فکری ازیشان گرفته شود دیگر چیزی ازیشان به جا نمی‌ماند.
روشن‌فکر البته بی‌معناتر و مزخرف‌تر از آن است که بتواند تعریف شود. روشن‌فکر موجودی مبهم و عجیب است. با این حال روشن‌فکران لزوما پیوندی پنهان و ظریف با چپ‌ها دارند. این کمک می‌کند قدری به شناسیایی ایشان نزدیک شویم. هم‌چنین به کمکِ تعریف سارتر (پدرخوانده‌ی روشن‌فکریِ نو) درمی‌یابیم که روشن‌فکر جهان‌ميهن است و بی‌اخلاق. همين اندازه کافی ست که روشن‌فکر و متفکر نوگرا را یکی نگیریم. روشن‌فکر هر چه هست موجود خاصی است که میمون به به‌ترین وجهی او را نمایان می‌کند.
۳. در مورد مزرعه‌ی حیوانات البته کاندید موردِ پسندِ من برایِ ریاست بر مزرعه بنجامین بود اما کتمان نمی‌توان کرد که رفیق ناپلئون شایسته‌گیِ بیش‌تری برایِ ریاست داشت و به همین دلیل هم پیروز شد.

email | website

ahmad در 19 مهر 1387
آیا شنیده اید که محمد گفت همه شما چوپانید و هم شما در برابر مردم مسئول؟

email | website