هنر گوسپند بودن!


001.jpgچند نکته پیرامون گوسپندان
به قلم کمترین گوسپند “پین پا”

• مسلک گوسپندی قدم در جاده زندگی دسته جمعی و آموختن آن و نظارت زیر نگاه شبان و سگ است، زیرا که آدمی بتواند ساعات تنهایی را در سایه حرفه شبانی و در مجاورت با گوسپندان به درک شهود برسد و سگ نیز در مجاورت او آدم گردد. در این صورت اختلافات طبقه ای و منازعات فرهنگی و اختلالات روانی بعضا گوسپندانی خاص نیز باعث جدل و جنگ نمی گردد و این به نفع هر سه است. حالا چرا اختلافات فردی و گروهی شما آدمها با این همه قانون و رسولان و منطق و عقل حل نمی شود جای تردید دارد!

• از نظر ملت فرهیخته ما! واژه “ بَع بَع” از دو ضربه آهنگ به وجود آمده است که می تواند هزاران معنا و تاویل داشته باشد در واقع الفباء و دامنه زبان جامعه گوسپندان تنها از دو واژه “بَع بَع” و یا “ بَع” (کشیده تر تلفظ می گردد) ساخته شده که همین دو واژه با استعاره و کنایه و تاویلات مختلف خوانش می گردد. هر گوسپندی از کودکی با این زبان آشنا و تفسیرهای آن را می آموزد و خوانش غلط و عدم درک متقابل بین هر یک از اعضاء جامع گوسپندی بسیار کم است در نتیجه مجادلات زبانی و همین طور سوء تفاهمات برخاسته از آن وجود ندارد. حال آنکه در جوامع آدمی! هر واژه و هر جمله می تواند همدیگر را نقض یا لت وپار کند ( با پوزش به دلیل واژه لت و پار که استفاده گردید) حال چرا زبان ما گوسپندان توسط شما به ظاهر آدمها به هم حواله می شود و اصطلاح “زبان نفهم” بر ما تحیل می گردد بنده در عجبم!

• در زمانبندی تزکیه نفسانی گوسپندان فصلی موجود است به نام “ پشم چینی”. این نام ازمردی مقدس در ازمنه ای کهن به دست امده و او اول کس بود که به ما گوسپندان آموخت خود را تزکیه و پالایش کنیم. در این زمان گوسپندان برای انجام کنش مقدس “ پشم چینی” خود را آماده ریختن جامه مادیات و هوای نفسانی کرده، و دمی را عریان با حسی آکنده از سبکی به زندگی می پردازند. همه اعضاء جامع گوسپندی این فصل را مبارک دانسته و بایدها و نبایدهای آن را در جهت پرورش نفس خود قبول می کنند و گردن می نهند. اما بنده با این عمر طولانی که از خداوند گرفتم و بین شما آدمها زندگی کردم، دریافتم که گردن نهادن و پذیرش هر چیزی که بیرون از خودتان به شما توصیه شود امری زحمت بار برایتان قلمداد می گردد.

• وجود پر نعمت گوسپندان در تمامی لایه های وجودیشان بر آدمی پوشیده نیست حال آنکه زبان گوسپندان غذایی لذیذ برای آدمی است و نشان از حس آکنده از مفیدبودن و باارزش بودن زندگی در جهت خدمت به دیگران سراسر عمر زیبای گوسپندان را پر می کند حال آنکه تنها اندکی از آدمها در سراسر زندگی خود حس مفیدبودن برای دیگران را القاء می کنند و در جهت آن به زندگی می پردازند.

• کنایه “یک بُز گَر گله رو گر می کنه” که توسط آدمی ساخته شده در جهت حس آدم برتری به وجود آمده است چنانچه می دانید بین این جماعت اختلافات طبقه ای همانند جامعه کاست ها و جوامع برده داری و سیاه پوستی و تبعیض زنان! بیداد می کند، بنابراین یک بُز گَر هیچگاه گله را که گَر نمی کنه هیچ، بلکه هدایت شان می کند تا بتوانند در راهی که همیشه دوست داشتند وارد شوند و نمی رفتند، قدم بردارند. بنابراین لطفا گندکاریهایتان را به گردن بُز گَر دوستداشتنی ما نگذارید!

• حال در پایان با قلم گرفتن بسیاری از خصلتهای دیگر ما گوسپندان واقعا این مهم مطرح می شود که “ بودن یا نبودن مسئله این است” واقعا چرا ما باید گوسپند قلمداد شویم و شما آدم!

نظرات ارسال شده
نوذر در 08 مهر 1386
اين واژه ‹ شما › در بند واپسين يادداشت، اشاره به چه كسي (يا كساني) است؟ ‹ ما › يا ‹ شما› ؟!
سوراي عزيز! سالها است به اين نكته مي انديشم كه چرا آن پيام آور سرزمين هاي همجوار باختري، مردمان را بسان گوسپنداني مي ديد كه مي بايد شبان آنها باشد. به راستي آن مردمان چيزي فراتر از گوسپند نبودند؟، يا او، خود را بسيار برتر و بالاتر از آنها مي ديد كه رسالت راهنمايي و رستگاري آنها را بر دوش دارد؟
از این سو نیز پيامبر سرزمين هاي خاوري، چرا خود را گاوچران مردمان ايرانويج مي پنداشت كه مي بايد آنها را - كه مشتي گاو بيش نبودند - به سرمنزل مقصود رساند؟
سالها گذشت و كسي نيانديشيد به سرشت گوسپند/گاوي خود و فطرت شباني/ گاوچراني آنان. امروز نيز كسي به آن نمي انديشد. زيرا خويشكاري اين شبان/گاوچران هاي نيكو آن است كه چراگاه هاي خوب و فراخ ارزاني گوسپندان/ گاوان خود سازند كه سالها است بر اين ادعايند كه آنرا براي ‹ ديگران › هديه آورده اند تو خود غافلی؟.
بگذريم... فرهنگ كهن ايران زمين با انگاره گوسپند، به معناي ‹ گاو (= چارپاي) مقدس › گره خورده است. گره اي بس كور كه راز گشايش آن سالها است آشکار نيست. سراسر گاهان زردشت را كه دوره مي كني، در مي يابي آنچنان ايهام و گذشت زمان بر چهار گوشه آن سايه افكنده است كه اگر ايزد وهومنه، به معناي ‹ دارنده منش نيك › و ايزد نگهبان چارپايان سودمند را جايگزين واژه ‹گاو › نمايي، هيچ دگرگوني و تحريف در آن نمي يابي. ايزد نگهبان چارپايان سودمند همان گاو است و گاو همان ايزد نگهبان چارپايان سودمند...
... باري سوراي عزيز، ديگر چه فرق كه من ايزد باشم، انسان (كيومرث، مرد مقدس و پرهيزگار) يا گاو. در اين چرخه هستي هرچه باشي، به هنگامه مرگ، هيچي...

email | website

آرش در 11 مهر 1386
درود.
می دانید دوست گرامی، ما از طریق مجرایی بسیار نازک و حساس است که می توانیم با هم ارتباط برقرار کنیم. سوای اینکه درون چارچوب هر یک از ما چه باشد و چه خبر باشد و چه چیز در جریان، مجرای ارتباطی است که تصویری از آنچه در درون ماست را به بیرون ما انعکاس می دهد و این بیرون دقیقا موجودی دیگر به سان ما است که خود انعکاسی ناقص از ماوقع درونش را برای ما منعکس می کند.
هرچه ارتباط مجرای ما ارتباط ناقص تری باشد، به هر دلیلی، مثل زبان غیر مشترک ، مفاهیم نامتقارن و یا حتی کژبینی و کژتابی در تفهیم، دو موجود با هم غیر مرتبط تر می شوند. این مقدمه را گفتم تا بتوانم وارد بخش اصلی شوم.
اگر من گوسفندی باشم که بخواهم با گوسفندی دیگر ارتباط برقرار کنم، و او در چارچوب مفاهیم خود نتواند مجرای ارتباطی مرا درک کند، پس او موجودی دور از من است، و از آنجایی که در دید خود من، من نمونه ی یک گوسفند کامل هستم، پس او نمونه ای دور از جهان والای گوسفندان است و در نتیجه ناگوسفندی تمام عیار است. می توانیم او را در این دیدگاه آدم بنامیم. به همین دلیل است که وقتی شما آدم ها می خواهید کسی را سرکوب کنید به او لقبی مثل گوسفند می دهید. البته این استدلال مسیر عکس ندارد.
صرفا خواستم بگویم از پنجره های نسبی، چیزی به جز مفاهیم نسبی را نمی توان دید. به نظرم آنچه می خواستم نشده باشد. البته چندان هم مهم نیست چون اصل مطلب را همین جا گفتم که اگر خود مطلب نارسا بوده باشد حتما با خواندن این بخش پایانی متوجه متن داستان خواهید شد.
پایسته باشد پین پایتان و مانا باشد قلمتان.

email | website