ابراهیم! ای پدر ایمان!


ابراهیم! گوسفندانت کجا هستند؟ نکند برسی بالای کوه و ببینی گرگان گوسفندانت را خورده‌اند! آخر این روزها گرگان حرمت گوسفند تو را نیز نگه نمی‌دارند. گوسفند که چه بگویم! خودت را هم اگر بیابند پاره پارهات می‌کنند! ابراهیم من! شتاب کن! نکند گوسفندت را دیر بیابی! نکند... اسماعیل کجاست ابراهیم؟ بر فراز یا در فرود؟ اسماعیلت را فدای گوسپندان می‌کنی؟

کی بود که می‌گفت: «کاش هزاران هزار گوسپند داشتی ابراهیم!»

و تو می‌گفتی: «به زندگی فکر کن»

و ما یادمان می‌رفت زندگی کنار دستانمان است.

 

---

 

وابراهیم ستاره‌ای دید و گفت: «این خدای من است»
نظرات ارسال شده
شاگرد آخر در 18 دى 1386
نه منه؟

email | website