در مراتب یا ما را چه به خیانت

Now when the even was come, he sat down with the twelve.
And as they did eat, he said, Verily I say unto you, that one of you shall betray me.
And they were exceeding sorrowful, and began every one of them to say unto him, Lord, is it I?
And he answered and said, He that dippeth his hand with me in the dish, the same shall betray me.
--Matthew 26
1
خیانت هم مثل خیلی چیزهای دیگر باید قاعدتن قابلیت دسته‌بندی‌شدن داشته باشد. مثلن:
الف- خیانت به یک آدم به خاطر یک آدم دیگر.
ب- خیانت به یک آدم به خاطر یک آرمان/ مفهوم/ چیزی موهوم و غیرملموس.
پ- خیانت به یک آرمان/ مفهوم/ چیزی موهوم و غیرملموس به خاطر یک آدم.
ت- خیانت به یک آرمان/ مفهوم/ چیزی موهوم و غیرملموس به خاطر یک آرمان/ مفهوم/ چیزی موهوم و غیرملموسِ دیگر.
2
و مثلن خیانت نسبت به یک چیز ملموس/ شیء و غیرانسان، لابد خیلی خیانت محسوب نمی‌شود. نشنیده‌ایم که به زمین یا لامپ یا هویج خیانت بشود یا چسباندن خیانت به این‌ها، خیلی مرسوم و مالوف باشد.
3
به نظر می‌رسد خیانت از آن دسته اعمالی است که باید به خاطر چیزی یا کسی اتفاق بیفتد. این که آدمی به خاطر هیچ و پوچ مرتکب خیانت بشود، جایی دیده نشده است.
4
معروف‌ترین خیانت‌کارِ عالم، همین جناب یهودای اسخریوطی، که عکس‌ش باید لابه‌لای همین جماعت بالا باشد، آن‌چنان که از روایات و اخبارِ ناقلان برمی‌آید، به خاطرِ یک مشت دلار که آن‌وقت‌ها به آن می‌گفتند کیسه‌ای زر، به جناب مسیح خیانت کرده است. و خدا می‌داند چه‌ها که به عنوان مجازات، در زمان حیات و ممات‌ش نکشیده است. گاهی فکر می‌کنیم آقای یهودا لابد اگر می‌گشت یک آرمانی، هدفِ والایی، چیزی برای فروختنِ آقای مسیح به رومیان پیدا می‌کرد، این همه بدنامی را خودش و خاندان‌ش و اعقاب‌ش به دوش نمی‌کشیدند.
5
به دسته‌بندی شتاب‌زده‌ی بند اول برمی‌گردیم و اضافه می‌کنیم که این «آدم»، می‌تواند «خود» هم باشد. و این که اگر خیانت‌شده یا علتِ خیانت، بیش از یک نفر باشد، باید به این چندنفر اسمی اطلاق کرد – چون قاعدتن در یک مجموعه می‌گنجند و ارتباطی با خیانت‌کار و لاجرم با هم دارند- که مصداقِ همان آرمان/ مفهوم/ چیزی موهوم و غیرملموس خواهد شد. پس بی‌خود گیر ندهید.
6
چی می‌گفتیم؟ ها! این که وقتی یک چیزی دسته‌بندی شد، به طرز شدیدی آدم هوس می‌کند ارزش‌گذاری‌اش کند و به ترتیب از بالا به پایین بچیند. یعنی همین ترتیبی که الان رعایت شده است را می‌توان در درجه‌بندی خیانت لحاظ کرد. خیانت‌های دسته‌ی چهارم، خیانت‌های سفید نام دارند. – یعنی به این علت که ما همین الان نامیدیم‌شان- و طبعن خیانت‌های دسته‌ی اول، که عمومن مشروعیت و معروفیت به آن‌ها بخشیدن، کار حضرت فیل است، خیانت‌های سیاه نام دارند. این دو تای وسط را هم محض خاطر شما، خیانت‌های خاکستری از نوع کم‌رنگ و پررنگ می‌نامیم. کسی سوالی یا اشکالی ندارد؟
7
حالا هی بروید بگردید مثال نقض برای این ارزش‌گذاری و درجه‌بندیِ ما پیدا کنید. کو گوش شنوا!
8
یک نوع پیش‌الفِ خیانت هم هست که الان که در وسط‌های بحث هستیم، آن را برای‌تان می‌گوییم: خیانت به یک آدم به خاطر یک یا چند شیء/ چیز ملموس. همانی که آقای اسخریوطی، قریب به دو هزار سال است که به آن متهم هستند و همانا اسفل‌السافلین است. این یکی را لزومن باید خیانتِ ماوراء سیاه بنامیم. در همین راستا، یک خیانتِ مادونِ سفید هم داریم که خیانتِ به یک یا چند شیء/ چیز ملموس به خاطر یک آدم است. – مثلن به خاطر میرزا، امروز زیر درخت خرمالو چرت بزنیم، به جای درخت گلابی. در این جا طبعن به گلابی خیانت شده است. – و بعید می‌دانیم لزومی داشته باشد که از خیانت به یک یا چند شیء/ چیز ملموس به خاطر یک یا چند شیء/ چیز ملموس دیگر، در این درجه‌بندی و شالوده‌فکنی نظام خیانت‌مندی پدیده‌ها و بالاخره، تحقیق در خیانت‌پذیری مخلوقات، حرفی زده بشود. تا حالا نشده در یک لحظه، به جای کره، پنیر روی نانِ تست‌تان بمالید و احساس خفیفِ خیانت‌کردن داشته باشید؟
9
تراژیک‌ترین و باشکوه‌ترین نوع خیانت، دسته‌ی دوم است.  مثل وقتی که آدمی به خودش، به زنده‌گی و حیات‌ش، به خاطر وطن‌ش، خیانت می‌کند و جان می‌دهد. چپ‌های جهان و دشمنان قسم‌خورده‌ی امپریالیسم خون‌خوار، معمولن کشته‌مرد‌ه‌ی این نوع خیانت هستند و در ادبیات و سینمای‌شان، به وفور این از قبیل خیانت‌ها و جان‌فشانی‌ها پیدا می‌کنید. گاس که، در همین راستا می‌گوییم، گاس که کمی هم نامردی باشد که این نوع را خیانتِ خاکستری پررنگ نامیدیم. ولی مثلن فرض کنید کسی به خاطر یک مشت شعار و شعر و بی‌شعوری و شور، برود به بچه‌اش خیانت کند و با دست خودش قربانی‌اش کند. حق‌ش نیست؟
10
دسته‌ی سوم اما انگار منفورترین نوع است. فکر کنید که به خاطر ساق‌های دل‌ربای پای زنی، به کشورتان خیانت کنید. خب بد است دیگر. تا قیامِ قیامت، هی سرزنش باید بشنوید. تازه تحقیرتان هم می‌کنند. خوب است پشت سرتان بگویند فلانی به خاطر به دست آوردن یک زن، چه جنگ‌های که راه نینداخت و چند مادرمرده را به کشتن نداد؟ گرچه، مجبوریم، می‌فهمید که؟ مجبوریم این که یک بابایی به خاطر زن‌اش، از حزب‌ش دست شست و بی‌خیال مثلن شاعری شد و مثل بچه‌ی آدم رفت که پول دربیاورد و خرج خانه‌اش را بدهد و عمری در ناز و نعمت، سایه‌اش روی سر زن و بچه‌اش باشد، را هم در همین دسته‌ی منفور سوم بیاوریم. معمولن تاریخ خیلی بهایی برای این نوع خیانت‌های شما که رنگ و بویی هم از فداکاری در آن هست، قایل نمی‌شود. بی‌خیال تاریخ شوید و حال‌تان را ببرید.
11
بی‌خود نشستیم دسته‌بندی کردیم ها. هی مثال نقض پیدا می‌شود.
12
دسته‌ی اول اما! جنایت‌پذیرترین نوع، باید همین خیانت به آدم به خاطر یک آدم دیگر باشد. در این راستا، برای کسب اطلاعات بیش‌تر، به صفحات حوادث روزنامه‌های کثیرالانتشار مراجعه شود.
13
اشک‌آورپذیرترین نوع هم باید همان دسته‌ی اول باشد!
14
درصدِ خیانت‌پذیری شما چند است؟ یعنی پیرامون‌تان چند نفر هستند که می‌توانند به شما خیانت کنند؟ اصولن خیانت‌خورتان ملس است؟ از صد، به میزان خیانت‌پذیری خودتان، چند می‌دهید؟
15
هرچه نمره‌ی بیش‌تر و بالاتری بیاورید، آدم مهم‌تری هستید. این که این مهم‌بودن اصولن خوب است یا چیز به‌دردنخوری مثل هزار چیز دیگر این زنده‌گی است، در حال حاضر و در این بند، خیلی اهمیتی ندارد.
16
از نسبی‌بودن خیانت هم لازم است این‌جا، برای هزارمین‌بار، حرفی بزنیم؟
17
یک چیز دیگر هم درباره‌ی این شامِ آخرِ آقای داوینچی بگوییم: مدل انسانی که آقای داوینچی برای نقاشی‌کردن آقای مسیح و آقای یهودا انتخاب کرده بود، در واقع یک نفر بوده که در یک فاصله‌ی زمانی، ابتدا مسیح و سپس یهودا شده است. آقای داوینچی درباره‌ی ایده‌ی خیانتِ آقای یهودا چه فکری می‌کرده است که برای فقط این دو نفر، یک مدل انتخاب کرده است؟ و این که اساسن این آقای سنت پیتر است که با آن چهره‌ی خشن‌شان دست چپ‌‌شان را لب گلوی سنت جان/ مریم مجدلیه گذاشته‌‌اند و دست راست‌شان، خنجری در خود نهان دارد.
18
سر هرمس مارانا اصولن دوست دارد فکر کند که آن کیسه‌ی کذایی زر را به مثابه پاپوشی برای ایده‌ی خیانتِ آقای یهودا، بعدها به ماجرا اضافه کردند. و این که آقای یهودا، اگر خیانت کرده باشد، به خاطر هیچ و پوچ بوده است. این جوری استحقاق‌ش برای ثبت در تاریخ به صورتی شکوه‌مند، بیش‌تر می‌شود. کسی که به خاطر هیچ و پوچ، به پسرِ خدا خیانت کرد. معرکه نیست؟!
19
داشتیم فکر می‌کردیم خیانت ماهیتن بدون قضاوت و لاجرم انتخاب، ممکن نیست. یعنی اگر شما هم مثل ما با بسط‌دادن مفاهیم لذت‌جویی کنید، می‌شود که اصلن انتخاب را ریشه‌ی خیانت دانست. مقدمه. انتخاب یعنی برتری‌دادن چیزی یا آدمی بر چیزی یا آدم دیگر. و این یعنی خیانت به آن چیز یا آدم اول!
20
خیانت در خلقت را باید در کدام دسته جا داد؟ این که مثلن بیایی هنگام خلقت هندوانه، تمام هسته‌های آن را به صورت رندوم پراکنده کنی در جای‌جای هندوانه و ملت را موقع خوردن‌ش به زحمت جداسازی بیندازی و هندوانه‌ی فلک‌زده، احیانن، هی فحش بخورد و مقایسه بشود با مثلن خربزه که تمام هسته‌های‌ش خیلی مرتب و منظم و آقامنشانه، در وسط ردیف شده‌اند و با اندکی ضربه‌ای جدا می‌شوند و خوردن آن بسی بسیار آسان‌تر است، خیانت در خلقت است. حالا این‌جا، هزارتو، خانه‌ی خودمان نیست وگرنه لابد در این وادی حرف‌های جدی‌تری برای‌تان داشتیم.
21
آیا شنگیدن به مثابه مرتبه‌ای از خیانت محسوب می‌شود یا صرفن مقدمه‌ای است بر خیانت؟ آیا شنگنده، نهایتن یک خیانت‌کار بالقوه است؟
22
گاس که اصلن این همه که سر هرمس مارانا از انتخاب – انتخاب هرچیزی به معنی برتری دادن بر یکی در مقابل دیگران – گریزان است، دلیل‌ش گریز از خیانت باشد! (شورش را درآوردیم؟!)
23
خیانت با اصل عدم قطعیت سازگار است؟ ریشه‌ی خیانت در پذیرفت قطعیت است: این که چیزی یا کسی لزومن از چیز یا کس دیگری به‌تر است.
24
آیا شانس یا تصادف – به مثابه فاکتوری برای گریز از انتخاب – عوامل بازدارنده‌ از خیانت هستند؟
25
آیا ما تازه این لغتِ «به مثابه» را یاد گرفته‌ایم؟!
26
آیا کفش و دماغ و خیانت سه عنصر به هم‌پیوسته هستند؟ با رسم شکل توضیح دهید.
27
در راستای بند 13 و 14، هرچه‌قدر آدم‌ مهم‌تری باشید، قابلیت ارتکاب خیانت‌های بزرگ‌تری برای ثبت‌ در تاریخ دارید.
28
می‌گویند زمانی که آقای مسیح آن نطق معروف‌ش را کرد در باب نان و شراب و آن‌ها را گوشت و خون‌ خودش نامید و دعوت کرد به خوردن و نوشیدن، خوب که همه مشغول شدند، زبان باز کرد که: یکی از شما حواریون، فردا من  را به رومیان لو خواهید داد و من مصلوب خواهم شد. شوری در جمع افتاد. هر یک سعی کرد برائت خودش را معلوم کند.
سنت پیتر: ای آقای ما! آن بنده‌ی ملعون که تو را لو خواهد داد، آیا من، این سگِ کم‌ترین هستم؟!
مسیح: نه پیترجان! تو مقرب‌ترین حواری من هستی. تو این کار شوم را نخواهی کرد.
سنت جان: ای فرمانروای ما! من هستم آن سگ‌زاده‌ی حرام‌لقمه که تو را لو خواهم داد؟!
مسیح: نه عزیز دل‌م! تو جای‌ت درست در کنار من است. تازه روایاتی هست بر این مبنا که تو همان مریم مجدلیه هستی و همسر قانونی من! آدم که شوهرش را به رومیان لو نمی‌دهد!
سنت مارکو: منم مسیح‌جان؟!
مسیح: نه مارکوی دل‌بندم. تو پاک‌ترین حواری من هستی. میدانی را به نام‌ت خواهند کرد.
سنت لوکا: منم خداوندا؟!
مسیح: نه پسرجان! تو وفادارترین حواری من هستی. تو به من خیانت نخواهی کرد.
سنت متیو: من؟!
مسیح: نه!
...
و همین‌جور یک به یک پرسیدند و مسیح جواب منفی داد تا نوبت به آخرین حواری، آقای یهودای اسخریوطی رسید. همه‌ی میز چشم به او دوخته بودند و سکوت کرده‌ بودند. یهودا نان‌ش را قورت داد و با مِن و مِن زبان باز کرد که: منم آن بنده‌ی ملعون که تو را فردا لو خواهم داد به رومیان؟!
مسیح دهان‌ش را به یک طرف کج کرد و گفت: یه یه‌یه‌یه یه یه‌یه!!

نظرات ارسال شده
آراز در 01 آبان 1386
با این بند 27 طولی نمی کشد که ژان پل چندم، جنابعالی را به عنوان "سلمان رشدی" ورژن 2.5.06 معرفی می کند.

email | website

آراز در 02 آبان 1386
همین‌طوری باز چرخی زدم و دیدم مقصودم بندِ 27+1 بود.

email | website

Alibi در 02 آبان 1386
بی مزه و انگار شتابزده بود. خوشمان نیامد.

email | website

soroosh در 03 آبان 1386
دست خودم نیست ولی کلن همیشه دلم می خواهد که این اسخریوطی مادر مرده رو مظلوم ترین شهید تاریخ بدونم نه معروف ترین خیانت کار تاریخ.

آن حکایت آخر سالهاست در رده اول لطایف ذهنمان جا دارد.

email | website

ليلي در 03 آبان 1386
انتظار ما بیشتر بود یا تبلیغات شما گسترده تر؟
1-6-11-16-19-21-25خوب بودن البته.
چرا من فکر میکردم 15 برعکس باید باشه؟یعنی از نقاط قوت آدمه که جایگزین ناپذیر و در نتیجه خیانت ناپذیر باشه.یعنی نه که نسبیت نباشه ها ولی تو نسبی ترین چیزها هم به یه جور مطلق بودن رسیده باشی.حتی تو جانبدارانه ترین مقایسه ها!اینکه یه آدم حین خیانت نتونه به این فکر کنه که حق دارم!!

email | website

رهی در 06 آبان 1386
(با اجازه) 29
خیانت البته به زعمی زنده کردن حقیقتی است که پنهان مانده بود.

ممنون از این که حوصله کردید و نوشته ی من را خواندید. به امید دیدار

email | website

آزاده کامیار در 06 آبان 1386
واقعا؟ نه معلومه که نمی دونستم. چه جوری؟ یعنی منظورم اینه که جزییاتش رو می گفتید برا رفقا تعریف کرده قم پز در می نمودیم. قم پز رو اینجوری می نویسند؟ در مورد مورد 10، فکر کنم تنها چیزی که می ارزه آدم به خاطرش به همه چی خیانت کنه همون ساقهای دلرباست و لاغیر.

email | website

sam در 09 آبان 1386
سلام
برای اولین بار بود که این سایت و یا بهتره بگم این نشریه رو میدیدم . خوشحالم از دیدنش و خوندنش . طراحی خوب ، مطالب خوندنی و تفکر برانگیز. بدون تعارف لذت بردم از خوندن مطالب .

email | website

shaghayegh در 12 آبان 1386
آقا بسی خنده شد...
خدا شما رو از این تقسیم بندی زندگانی نجات بده ایشالا !
ولی منطقی بود ! :)

email | website

محمد رضا در 16 آبان 1386
20 #
خیانت در خلقت کیفور کردمان و سر حال آمدیم و بر آن شدیم تا افعالی در مدح این نوشته تان جمع ببندیم .

email | website

یحیی بزرگمهر در 21 آبان 1386
شما خوب می بافید دوستِ عزیز!
و چه هنری ستایش آمیزتر از بافتن؟!

email | website

بنفشه در 17 دى 1386
از نفس خیانت کم گفتی .فی نفسه و خارج از همه دسته بندی ها...چرکه

email | website