ترجمه: آن زن زشت، آن زن زیبا
به هر حال هر بار به تو وفادار بوده ام به او خیانت کرده‌ام


امروز دیگر حتا خواجه حافظ در شیراز هم این مثال را شنیده که ترجمه زن است، یا زیبا و بی وفا یا زشت و ... . باشد قبول می‌کنیم، ترجمه زن است و ما خوانندگان مرد، شما، یعنی ما کدام روی این سکه را ترجیح می دهیم آن زن زشت، یا آن زن زیبا؟! اصلا وقتی از وفاداری و خیانت در ترجمه حرف می‌زنیم داریم از چه حرف می‌زنیم؟ قرار است به که وفادار باشیم؟ به چه خیانت کنیم؟ واژه؟ معنا؟ ساختار؟ نویسنده؟ خواننده؟ ناشر؟ فرهنگ مبداء؟ فرهنگ مقصد؟
والتر بنجامین می‌نویسد، "وفداری به واژه می تواند اصل معنا را از بین ببرد، زیرا، به خصوص در متون ادبی واژه‌ها بیانگر معانی ضمنی هستند و همان واژه‌ها در زبان مقصد لزوماً همان معانی را منتقل نمی کنند." [1]
وفاداری و و آزادی (خیانت) در ترجمه در طول تاریخ همواره دو مفهوم متقابل درنظر گرفته شدند. به عبارتی، ترجمه هر چه آزادتر خائنتر. مثل زن؟! پس وفاداری در ترجمه باید نوعی بندگی باشد، اما بندگی خدایی که هر لحظه به شکلی، این بت عیاردرآید. تا نزدیکی های قرن چهارم بعد از میلاد، خدا در هیأت کلمه ظاهر می‌شد، به خصوص که ترجمه غالب، ترجمه متون مذهبی، انجیل و تورات بود.
هوراس (65 پیش از میلاد) از شاعران مشهور دوره آگوستوس که به ترجمه نیز می‌پرداخت، می‌نویسد "وظیفه مترجم وفادار این است که کلمه به کلمه ترجمه کند." [2]
زمانی که ترجمه به شدت وابسته به زبان‌شناسی و تحت تأثیر آن بود (ترجمه تنها حدود پنجاه سال است که به عنوان رشته‌ای مستقل و جدا از زبان‌شناسی شناخته می‌شود)، نحو در متن خدایی می‌کرد و بنده باید به آن وفادار می‌بود و به هر چه غیر آن خیانت می‌کرد. مثل روشهای ترجمه بر اساس دستور گشتاری که هنوز هم طرفدار دارد و تدریس می‌شود و البته در بسیاری از موارد راهگشا نیز هست. ماشینهای ترجمه کاملا براساس این نوع وفاداری عمل می‌کنند، اما آیا متنی که ارائه می‌کنند قابل خواندن است؟ شاید قابل خواندن نباشند اما در وفاداریشان به نحو زبان مبداء و صد البته خیانتشان به نحو زبان مقصد هیچ شکی نیست. نکته در اینجاست که باید دید ما کجا ایستاده‌ایم و از آنجا که ما ایستاده‌ایم کدام روی این سکه هویدا است که انگار بدون خیانت وفاداری معنایی ندارد.
می‌توان به نویسنده متن اصلی هم وفادار بود. به کتابهای ترجمه شده قدیمی، مثلا در دوره پهلوی اول نگاه کنید، روی جلد نام کتاب بود و نویسنده، شاید جایی در صفحات داخلی نام مترجم راکوچک و بی رنگ می‌نوشتند. می‌توانید تأثیر نظام پدرسالار را در چنین رویکردی به آسانی ببینید. چامبرلین معتقد است، در این رویکرد نویسنده پدر، متن، کودک و مترجم در نقش مادر ظاهر می شود. [3] پدر نماد قدرت است، به واسطه بزرگ نوشتن نام پدر، مادر به صفت نجابت و مشروعیت نایل می‌گردد و متن از حرامزادگی در‌می‌آید. اینجا، مادر دوم است، ظرف میوه پدر است، همین و نه چیزی بیشتر. در غیراین صورت مادر خائن است و باید سنگسار شود و این نه شوخی است نه استعاره. در طول تاریخ مترجمان زیادی کشته شدند به اتهام خیانت، یکی، اتینن دولِت (1509-1546). او را نخستین شهید دوره رنسانس می‌نامند. این انسان‌گرای فرانسوی و مترجم کتاب عهد جدید به خاطر شکل نگاهش به ترجمه و ترجمه کتاب مقدس براساس روشی غیر از شیوه کلمه به کلمه، ملحد شناخته شد. او را سوزاندند و تمام نسخ کتابهایش را هم.
حالا نمی‌خواهد خیلی خودتان را ناراحت کنید، به هر حال تاریخ هیچ کاری ندارد جز اینکه بگردد ببیند کی کجا خیانت کرده است تا او رابه سزای عمل کثیفش برساند. بیایید به جای غصه خوردن برای او، برویم از آن سوی بام بیافتیم. عده‌ای هم هستند که معتقدند ترجمه برگردان نیست، خلق است. اصلا اصلی وجود ندارد که کسی بخواهد به آن وفادار باشد، پس من مترجم خالق متن در زبان خودم هستم. باید نویسنده اصلی رافراموش کرد، به او خیانت کرد و وفاداربود تنها به متنی که دارد به دنیا می‌آید در زبان جدید. پدر کشی. این طوری است که از ویدا اسلامیه می خواهیم به جای جی. کی. رولینگ کتابهای هری پاتر را برایمان امضاء کند.
بی تردید همه قبول دارید که شعر، موجزترین و در عین حال پر حرف ترین فرم ادبی آهنگین و ترجمه‌اش دشوارترین است. در ترجمه، گاهی، یعنی بیشتر مواقع، شاید همیشه، تنها با خیانت می‌شود جان این شعر پر از "ترین" را در زبان جدید حفظ کرد. مترجمین شعر هر چقدر خائنتر باشند، ترجمه‌شان شعرتر و بیاد ماندنی تر خواهد بود. اگر نمی‌خواهید به جرم خیانت در آتش سوزان جهنم بسوزید هرگز سراغ ترجمه شعر نروید. شعر خدا ندارد، وقتی ترجمه‌اش می کنید معلوم نیست باید به چه وفادار باشید، برای همین حتا وقتی مطمئنید وفادارید، خائنید. و البته خیانت در ترجمه شعر عین وفاداری است، از آن دسته گناهانی ست که اگر طعمش را بجشید دیگر هرگز رهایش نمی‌کنید.
دریدا [4] در سال 1998 مقاله‌ای به چاپ رساند که ونوتی، مترجم مقاله به انگلیسی، عنوان‌اش را این طورترجمه کرد، "What is relevant translation" (ترجمه با ربط چیست؟). دریدا در این مقاله جمله‌ای از "تاجر ونیزی" شکسپیر نقل می‌کند، "when mercy seasons justice" واژه "season" به معنای "spice up" یعنی "ادویه/چاشنی زدن" است. اما دریدا آن را معادل "relieve" یعنی "کاستن و سبک کردن" گرفته است. او معتقد است در این جمله "mercy" (رحم) نماد غالب گفتمان مسیحیت است که "justice" (عدالت) نماد گفتمان یهودیت را در خود حل می‌کند. پس جمله باید این‌‌طور ترجمه شود: "وقتی رحم از سنگینی بار عدالت می‌کاهد" یا چیزی شبیه به این. دریدا در ترجمه این متن تصمیم می‌گیرد به پشت پرده متن وفادار باشد و به نقش ظاهری خیانت کند.
و تمام حرف همین است، متن زنده است، پر از خصوصیات انسانی، این مترجم است که تصمیم ‌می‌گیرد به چه خیانت کند برای اینکه بتواند به چیز دیگری وفادار بماند. این یک انتخاب است. نمی‌شود تنها یک روی این سکه را به بازار برد.
این حکایت شیرین را شنیده‌اید، که به مردی گفتندی زنت از دسته کج پالانان است و چون تو از خانه می‌شوی، مردان دربرابر منزلت به صف می‌ایستندی، این زن طلاق گوی و زنی راست پالان اختیار کن. و مرد در جواب گفت، زرنگید، طلاق‌اش بدم برم وایسم ته صف!
اگر هم نشنیده بودید حالا دیگر احتمالا شنیدید. دیده‌اید بعضی کتابهای ترجمه شده هرگز در کتابخانه‌تان بند نمی‌شوند و هی دستی آنها را می‌برد و قبلا ازاینکه برگردند باز رفته شده‌اند انقدر که خودتان هم یادتان می‌رود کتابتان الان در خانه چه کسی است. این ماجرا مصداق همین حکایت است. حالا شما اسم این را چه می‌گذارید خیانت یا ... ؟
فقط یک نکته دیگر آنچه نوشتم اصلا درباره مواقعی نیست که مثلا مترجم نوشته"I am a woman" و مترجم ترجمه کرده "آقای گودرز هنوز نمی داند خانم شقایق را می‌شناسد یا نه" چیزی که این روزها زیاد می بینیم.


[1] Benjamin, Walter, (1923), The task of translator, translated by H. Zohn (1969), in L. Venuti (ed.) (2000), p. 22

[2] Miremadi, Ali, (1991), Theories of translation and interpretation, Tehran: Samt, p.45

[3] Chamberlin, L. (1988), Gender and the metaphorics of translation, in L. Venuti (ed.) (2000), p. 321

[4] Munday, J. (2001), Introducing translation studies, London: Routlege

نظرات ارسال شده
amir در 01 آبان 1386
حالا بی خبر مقاله میدی؟عمرن فکر نمیکردم تو این همه آدم حسابی رو بشناسی کار درست.دریدا،والتر بنیامین و...کل خانواده به تو افتخار میکنه

email | website

فرياد ناصري در 01 آبان 1386
اول نخونده نوشتم /عجبا !داستانش كو پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/بعد گفتم بذار اول بخونم /همين كه خوندم ديدم نظر اولم ته صف وايسادن كه نيست هيچ /اصلن ول كردنه صفه /سواي همه اين حرفها گودرز جان دستت درد نكنه /شقايقم سلام ميرسونه

email | website

یحیی بزرگمهر در 03 آبان 1386
هه!
باور کردنی نیست!
گمان می کردم الان اینجا یک داستان محشر نوشته شده باشد.
اما حالا می بینم که یک روایت محشر نگاشته شده برگرفته از تشبیهی تیزبینانه میان زن/مرد و متن/مترجم یا میان عشق و ترجمه.

email | website

سر هرمس مارانا در 05 آبان 1386
بعید می دانم خبر داشته باشید که این نوشته ی معرکه و ظریف شما، صفحه ی اول این هزارتو را نابود کرد! یعنی در همین وادی ها بود و بعد که شما این را فرستادید، دیدیم صفحه ی اول را عوض کنیم سنگین تر است تا با نوشته ی درست تان مقایسه بشود!

email | website

خودم در 06 آبان 1386
خوب بود

email | website

رهی در 06 آبان 1386
فرانسوی ها را اگر با دانستن عداوت قدیمی شان نسبت به زبان آنگله ها خائن به حساب بیاوریم حتا از اسم فیلم هم نمی گذرند و آن را هرطوری دلشان بخواهد ترجمه می کنند.
مطلب خوبی بود. دستتان درد نکند.

email | website

بامداد در 07 آبان 1386
والّا گمانم در کشور ما دست‌ِکم، ترجمه مرد باشد چون به‌نسبت مردها با زن‌های بیشتری می‌خوابند تا زن‌ها با مردهای بیشتری. بعد هم این‌که درد بزرگ اصلن همین است، ترجمه بلد نیستند، دوقطبی‌اش می‌کنند. بسیاری اوقات مترجم این توان را ندارد که هم واژه و ساختار را حفظ کند و هم معنا را. بعد هم می‌دانی (خوب من دارم از موقعیت سوء‌استفاده می‌کنم همه‌ی نظریاتم درباره‌ی ترجمه را این‌جا می‌نویسم!) ما الکی به مترجم تقدس و جای‌گاه بخشیده‌ایم و تا آن‌جا که می‌دانم فقط در ایران است که این‌همه مترجم را بزرگ می‌کنند. و باز معتقدم مترجم به‌هیچ‌وجه بازآفرینی نمی‌کند، خلق نمی‌کند (به شعر کاری ندارم) و اگر خلق می‌کند، دیگر ترجمه نمی‌کند. این‌جا ماجرا برای من با کار مدیران فیلم‌برداری در سینما قابل مقایسه می‌شود. مثلن می‌گویند کلاری خداست. ولی کلاری در خیلی فیلم‌ها حضورش را به‌رخ می‌کشد، به قول معروف هر قاب‌اش یک عکس است. خوب این اصلن خوب نیست. این‌جا تو داری کارت را به رخ می‌کشی، گیرم که زیبا هم باشد، مثل ترجمه‌ی شاملو از دن آرام.

خوب بنده باز هم مراتب شرمنده‌گی‌ام را بابت یک‌سر بی‌ربط‌بوده‌گی ِ احتمالی نوشته‌ام به متن تو اعلام می‌کنم :دی

و این‌که من هم انتظار داشتم با یک داستان مواجه بشوم که این متن را دیدم. جالب بود.

email | website

بامداد در 08 آبان 1386
خوب ببین این‌جا بحث این روی‌کرد در ترجمه پیش می‌یاد که: «باید متن رو طوری ترجمه کنی که اگه نویسنده هم‌زبان تو می‌بود، اون‌طوری می‌نوشتش.» اگه ما این روی‌کرد در ترجمه رو بپذیریم همه‌چی حلّه. ولی تو که خودت داستان می‌نویسی به‌تر از من می‌دونی، یه‌عنصر خیلی مهم تو داستان، اون فضا، اون اتمسفری‌یه که تو می‌سازی. حالا مثلن نویسنده‌ای که تو پاریس بزرگ شده و یه داستانی می‌نویسه، حتی اگه داستانش تو گینه‌ی بیسائو بگذره، فضای این‌داستان رو نویسنده‌ای داره می‌سازه که تو پاریس بزرگ شده. این آدم اگه ایرانی بود اصلن داستانِ‌ش یه‌شکل دیگه می‌شد. می‌خوام این‌رو بگم که تو قرار نیست یک‌فرهنگی رو به فرهنگ دیگه تبدیل کنی. اتفاقن باید سعی کنی یه وقتایی که همون فرهنگ رو منتقل کنی. حتا به‌نظر من خیلی‌وقتا ما نمی‌تونیم ضرب‌المثلی از فارسی رو که بدیل ضرب‌المثل مثلن اروپایی‌ای‌یه که نویسنده به‌کار برده، بیاریم چون اون ضرب‌المثل خاست‌گاه فرهنگی ِ اون رو به ما نشون می‌ده. این‌جور وقتا به‌تره تو پا نویس معنای نوشته ذکر بشه. ابولحسن نجفی مترجم خیلی خوبی‌یه، کالیگولا رو هم فوق‌العاده ترجمه کرده ولی اگه دقت کنی اون‌جاهایی که خواسته مثل‌های فارسی رو استفاده کنه متن از یک‌دستی دراومده. این‌ماجرا حتا تو ساختار دستور زبانی جمله‌ها هم هست. انگلیسی‌ها به جمله‌های بلند عادت دارن. و از طرف دیگه فعل و فاعل همون اول جمله می‌یاد، تو فارسی ولی باعث می‌شه خواننده سررشته رو گم کنه چون فاصله‌ی زیادی می‌افته بین فعل و فاعل. خوب حالا ما باید ساختار دستور زبانی رو به ساختار فارسی تبدیل کنیم؟ من حتا در این‌جا هم می‌گم نه. خیلی‌وقتا می‌تونیم جمله رو به‌همون‌شکل دربیاریم ولی سخته، هم برای مترجم، هم خواننده. اما هردوی این‌ها به‌تره تنبلی رو یک‌کم بذارن کنار. یک‌نمونه‌ی خیلللللی عالی از ترجمه‌ای که موردنظر منه، همین ترجمه‌ی مهدی سحابی از «جستجو»‌ی پروسته. کاملن در خدمت متن ِ اوریژینال و انتقال‌دهنده‌ی اون با بیش‌تر نزدیکی ممکن در زبان فارسی. حالا ممکنه بعضی ایراد بگیرن که ساختار جمله های این‌آقا ایراد داره. این جمله‌ها رو می‌شد روان‌تر نوشت. می‌شد یه جمله‌ی فوق‌العاده طولانی رو شکست. ولی سحابی این‌کار رو نمی‌کنه. چون پروست نکرده. گیرم که این‌قضیه مجبورت کنه هر جمله رو چندبار بخونی تا درست متوجه بشی.
خوب بحث من خیلی گسترده‌س، به‌تر بود اصلن برات یک‌میل می‌نوشتم که محدودیت‌های این‌جا رو هم نداشته‌باشه. فقط برای روشن‌تر شدن این حرفام ارجاعت می‌دم به مقدمه‌ی استاد سروش حبیبی بر آناکارنینا.

اون کتاب بنیامین رو هم نخوندم راستی.
خیلی باحال بود که نمی‌دونستی من همون بامداد دفترهای سپیدم :))))))

email | website

سمیه در 30 آبان 1386
خب دوست جون، خبر بده این مطالب خوشگلتو
به نظر من ترجمه به هر حال خیانت می کنه ، پس به مرد بودن نزدیک تره

email | website

دست بود در 03 اسفند 1388
سلام ممنون از مطلبتون من هم مثل چند تا از دوستان دنبال چیز دیگه ای اومده بودم که باز هم به مبحث این روزها داغ ترجمه بر خوردم . خارج از این ضرب المثل فرانسوی که اگه اشتباه نکنم به یاد مونده ترین جای نوشته شده اول بیگانه ی کامو توسط آل احمده ، به نظر من اگه خیانتی هم باشه خیانت در نفس کلماته در ذات خود کلمات ، خیانتی که در دادگاه نشانه شناسی شاید به جدی ترین شیوه متهم شد . با یک نگاه گذرا به نظرات داده شده ی دوستان می بینید که بار معنایی این کلمه \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" خیانت \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" چقدر زود از ارتباط خودش با ترجمه کم می کنه و به دنبال خائنی بین روابط جنسی زن و مرد می گرده : خائن اصلی زنه یا مرد ؟! یاد نوشته ای از یکی از دوستان تو مجله ی تهران افتادم که تلاش مترجمان رو برای برگردان شعری از زبان شاملو و به طور خاص کلمه ی \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" بیابان \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" به زبان های اروپایی مقایسه و تا حدی نقد کرده بود . تفاوتی بین \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\"بیابانی \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" که سراسرش را مه تواند گرفت با بیابان هایی در اروپا ! فکر می کنید بار خیانت ترجمه در صورتی که از متون مذهبی دوری می جست تا چه اندازه با خیانت یک ترجمه - زن امروزی قابل مقایسه بود ؟ شاید گناه تماما از ضعف نوع بشر در فهماندن و فهمیدن بدون تمثال و مثال بیراهه رو اصلی تر از راه نشون داده چرا که حتی اگر جمله ی شاعر ترک رو در مورد ترجمه بپذیریم که \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" مثل کشتن پرنده ی خوش اوازی است برای استفاده از گوشتش \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\" باز هم نقش پرنده و آوازش چندان روشن نیست . آیا آواز آواست یا باز هم مثالی که باید سال ها صبر کنیم تا هویت اصلی ی خود را باز خوان کند ؟ این پرنده شعر مثلا آراگون و بودلر است یا متون مکانیکی و محض علمی ؟ شاید هم پرنده ای سیاسی که وظیفه اش اثبات نظر بنیامین در مورد مفهوم های مقبول در زمان های متفاوت است ؟!
شاید تفکیک کلی موضوع های مورد ترجمه کمک شایانی به درجه ی خیانت و شاید هم جنسیت این کارگر مظلوم یا شارلاتان کارخانه ی ارتباطات فرهنگی و زبانی بکند !

ممنون از نوشته ی خوبتون . ببخشید که طفیلی شدم .

email | website