This Fucking Chemistry

گاهی فکر می‌کنم داستان شورانگیز دل بستن و دل گسستن ما آدمها کی تمام می‌شود. آیا True Love  هجویه‌ای تلخ و مستهجن بیش نیست. چرا از آن سیراب نشده همدیگر را رها می‌کنیم. بی‌وفایی می‌کنیم. آیا المان‌های بصریمان به قدر کفایت جواب نمی‌دهد؟ آیا حرفهایمان تمام می‌شود و حرفی برای گفتن پیدا نمی‌کنیم؟ آیا تنوع طلب می‌شویم و اسیر هوس شیرین دیگر می‌شویم؟ آیا مصلحت طلب می‌شویم یا می‌خواهیم دست به انتخاب طبیعی بزنیم و روح داروین فقید را شاد کنیم؟ یا شاید نگرانیم کاخ تنهایی و فردیت شکوهمندمان! در شراکت عاطفی با شخصی دیگر به گند کشیده شود!

Game Is Over

ما از هم خسته می‌شویم یا لااقل یکیمان از آن یکی دیگر خسته می‌شود. مثل غذایی که سرد می‌شود و از دهن می‌افتد لذتی برای هم نداریم. دیگر نمی‌توانیم دنیای شادی برای هم خلق کنیم. دیگر نمی‌توانیم از کلاهمان خرگوش دربیاوریم و دیگری را تا حد مرگ شگفت زده کنیم. بد می‌شویم. شرور می‌شویم. دیگر عروسکهایمان را نمی‌بخشیم. دیگر Fair Play بلد نیستیم. آلمان نبارا تو تو اسکاچی از یادمان می‌رود. خاطرات یگانگی روحهایمان در حافظه بسترمان دفن می‌شود. دیگر از گرمی ‌آغوش هم بیهوش نمی‌شویم.
Intolerable Cruelty
وسوسه شیرین گناه رهایمان نمی‌کند.معشوقه می‌شویم یا معشوقه می‌گیریم. بسترمان را با کس دیگری شریک می‌شویم. خطابه‌های رستگاریمان را در باب صداقت و وفاداری در همان سوراخی که پیراهن‌های رژیمان یا لباسهای بوی سیگار گرفته‌مان را قایم می‌کنیم به گور می‌سپاریم. در نهایت وقیحانه رابطه را می‌گسلیم و روی آن اسم به خاطر تو می‌گذاریم.

!Warning

وقتی جنب وجوش آدرنالین خونمان و سروتونین مغزمان در بودن با هم عقیم می‌ماند سوگواری برای احمقی که هنوز متعهدانه دلبسته است آغاز می‌شود و آن دیگری اگر مرد است دست در جیب سوت‌زنان راهش را می‌کشد و می‌رود. می‌رود تا به خیل دون ژوان‌های عالم بپیوندد و اگر زن است با توهم یک مستر رایت چمدانش را می‌بندد و با سبکسری رابطه را ترک می‌کند.

Out Come

ما موجودات عالی هستیم اما استعداد آن را داریم که اندازه یک تک سلولی هم شعور نداشته باشیم. ما در زمره موجودات عالی هستیم اما گاهی حیوانات از ما عالی‌تر می‌شوند وقتی می‌دانند با آنکه می‌چرند بخوابند. ما فکر می‌کنیم در زمره موجودات عالی هستیم ولی....نیستیم.

نظرات ارسال شده
شیخ بیابانی در 02 آبان 1386

بردندم و بردم همه را از خاطر
جنبد سر مردم چو که دم از قاطر
آورده مرا خدای و خوابش برده
مُردم به تنور و مرده گویا شاطر

email | website

دختر در 05 آبان 1386
مطمئن نیستم که کسی که هنوز دل بسته است احمق باشد. سرد شدن شاید هم زمان نباشد، همین. یک نفر عقب تر است فقط.
ما موجودات عالی هستیم اما استعداد آن را داریم ...
عالی بود.

email | website

shaghayegh در 12 آبان 1386
چقدر حقیقت...چقدر تلخ !
خوب راجع به آن دیگری که گفتی...
ولی اون یکی دیگری حالا چون دل بست احمق شد؟!
حالا که شد دیگه نباید راجع بهش نوشت؟

email | website

sara در 16 آبان 1386
دلبستن احمقانه و خیانت از آن احمقانه تر است...

email | website

محمد رضا در 16 آبان 1386
جفنگیاتی که به واقع از یک نابغه میتوانست ظهور کند . ما نابغه تر هستیم چون آدم هستیم لا اقل در هیات آدم .

email | website

دوردست در 23 آبان 1386
زندگی را به گند کشیدی با این نوشتنت

email | website

یحیی بزرگمهر در 26 آبان 1386
من شخصاً خیلی نگرانِ کاخ تنهایی و فردیتِ شکوهمندِ خودم هستم!
برایِ همین هم بیشتر اوقات بجایِ دیگران، با خودم حرف می زنم.
(((:

email | website

بهزاد در 27 آبان 1386
میگن بایستی نیمه پر لیوان رو ببینی
میشه از ابعاد مختلف به این دنیا نگاه کرد
بعضی ها پولدارن بعضی ها فقیر
بعضی ها با هوش هستن بعضی ها احمق
بعضی ها همیشه به عشقشون پا بند هستن و بعضی ها خیانتکار
ولی با کدوم معیار اینا رو میشه سنجید
تو این دنیا پر از حرفهای قشنگ و عجیب و تکان دهنده
بعضی ها با گفتن این حرفها آروم میشن و.......
خیلی ها هم قدرت این بازی رو ندارن
ولی حتی بین این ها هم فرق آنچنانی نیست چون اون حرفهای
مهم رو نمیشه نوشت
خیانت هم موضوعی نیست که بشه راحت اونو نوشت
و راحت قضاوت کرد این دنیا پر از پارادکس
وخیلی حرفهای دیگه که آدمو وادار میکنه کمی از بالا تر به این دنیا نگاه کنه
آخرش این خودمون هستیم که میتونیم زاویه دیدمون رو تغییر بدیم
منو ببخشید چون من خوب نمیتونم بنویسم

email | website