عاشقیّتِ فاصله
سه روایت از فاصله‌ی عاشقانه

فاصله، ابزارِ عاشقی‌ست؛ همان‌طور که مثلاً بوسه، خنده، غم یا به آغوش کشیدن وسیله‌ی عاشقی‌کردن هستند. تجربه‌ها و اشعار عاشقانه از دوری و نزدیکی و رفتن و فاصله‌گرفتن و باز آمدن و وصال لبریزند. پایین، سه روایت و تفسیر متداول و نه الزاماً جای‌گزین یا متناقض را از فاصله‌ی عاشقانه آورده‌ام.

×××

1- فاصله به مثابه‌ی مرهم


بسیار پیش آمده، گفته‌اند و شنیده‌ایم و – شاید – تجربه کرده‌ایم که دردِ عشق را التیامی نیست، مگر دور شدن و دیر ماندن: عاشقِ عشق-از-کف-داده، دردِ عشق را با سفر درمان می‌کند تا دوری از معشوقِ بی‌وفا و گذرِ زمان، یادها را بشوید و نمانَد جز خاطره‌ای که گاه‌گاه می‌آید و آه و افسوسی که می‌رود. عاشق نه تنها از شهر معشوق، که از شهرِ یادها می‌رود. او با «کوله‌باری از خاطره» برای کاستنِ اندوه، از حادثه فاصله می‌گیرد. عاشقِ غم‌زده فاصله را مرهمی می‌بیند بر زخم و داغی که نه فقط روح که چه بسا جسمش را می‌آزارد. سفر و دور شدن – هرچند در آغاز دشوار می‌نماید – درمان عاشقانی‌ست که بر در و دیوار شهر، همه‌جا، یادگارهایی از معشوق می‌بینند و «توی هر گوشه‌ی این شهر» از عشق او یادی دارند. اویی که به هر دلیل، عشق عاشق را نپذیرفته یا بی‌وفایی کرده و به هر شکل اکنون از هم جدا افتاده‌اند.

2- فاصله به مثابه‌ی درد


فاصله‌انداختن – دورشدن و دیرماندن – دردی را دوا نمی‌کند. کما این‌که مجاورت و نزدیکی هم معنایش بهبود نیست. چه بسا که عاشقِ دل‌باخته در نزدیک‌ترین فاصله از معشوق، دلش برای او تنگ می‌شود و حس می‌کند که این فاصله‌ی قریب، باز هم زیاد است. آن‌وقت است که دیدگاهِ آریستوفانس در سمپوزیوم افلاتون رخ می‌نماید که انگار جنسِ سوّمی هم از آدمی وجود داشته که نه زن – فرزند زمین – و نه مرد – فرزند خورشید – که «زن‌مرد» - فرزند ماه –  و گونه‌ای از پیوستگی کامل بوده. زئوس – تا این گونه‌ی آدمی گستاخی نکند – «همچنان که سیبی را می‌برند یا تخم‌مرغی را با مویی دو نیم می‌کنند» این جنس سوّم را به دو نیم کرد و بین دو نیمه فاصله انداخت. این چنین است که هر نیمی در آرزوی رسیدن به نیم دیگر است: آن دو نیم بازوان را به گِردِ یکدیگر حلقه می‌زنند و هم‌دیگر را در آغوش می‌گیرند و آرزوی‌شان به هم پیوستن و یکی‌شدن است. امّا هیچ‌وقت از در کنار هم بودن‌شان نمی‌توانند به قدرِ وقتی که در پیوستگی کامل بودند، لذّت ببرند. نه فقط در فاصله‌های بعید، که در نزدیک‌ترین شکل، «همیشه فاصله‌ای هست – داد از این دارم.» در نزدیک‌ترین فاصله هم – در حضور کامل – عاشق، دل‌تنگِ معشوق است.

3- فاصله به مثابه‌ی لذّت


عاشق گاهی برای این‌که لذّت نزدیکی به معشوق را بیشتر و بهتر حس کند، او را در خیالْ گمشده‌ای می‌بیند که بعد از زمانی دیر و از فاصله‌ای دور، به دست آمده تا هربار که او را نزدیک خود بیابد، لذّت بیشتری از مجاورتش ببرد. عاشق، با فاصله بازی می‌کند و فاصله را به منبعی برای لذّت بدل می‌سازد. او، با ایجاد متناوب درد دوری و لذّت نزدیکی، از فاصله لذّت می‌آفریند؛ هم‌چنان‌که کودکی از بالاانداختن توپ و دورشدنش و پایین‌آمدن و در آغوش گرفتن آن سرخوش می‌شود: «تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب / بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب».

نظرات ارسال شده
اول شخص مفرد در 02 آذر 1386
با سومی کاملا موافقم. حس وهم انگیز و اسرار امیزی با فاصله هست.

email | website

علی در 03 آذر 1386
دومی دلیل این نیست که در داستانهای عاشقانه بزرگ، عاشق و معشوق هر دو جهان مادی را در آخر داستان ترک می کنند؟

email | website

حامد رئیس یزدی در 03 آذر 1386
سلام. به نظرم مطلب بدی بود. جمع کردن و کنار هم گذاشتن یک مشت بدیهیات که نوشتن نیست. هیچ کجای این متن ذره ای شهود و ادراک پیدا نمی شود. موفق باشید

email | website

لیلا در 03 آذر 1386
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزن دزدیده من چون مه پیامت میکنم

عالی بود سیما خانومی:)

email | website

آرام در 04 آذر 1386
خانم اجازه؟ میشه من هم نظرم رو بگم؟
بند بند جملاتتون عالی بود. عالی!

email | website

شیوا در 06 آذر 1386
اگه عشق درد بی درمون عاشقی درمون درده

با نگاه سوم موافقم فاصله لذت عشق را دو چندان میکند و گاه حتی یک آشنایی ساده را به عشق مبدل می کند پارادوکس غریبی است .

email | website

معین در 06 آذر 1386
موضوع و متن قابل توجهی بود. در صورت گذاشتن وقت بیشتر و تشریح بعضی مسائی خواندنی تر می شد. منتظر متن های بهتری هستم.

email | website

آمین در 07 آذر 1386
تجربه های شخصی ات را نباید مثل گزاره های منجمد بیان کنی.. متن خوبی است به شرط آن که گزارش نشود

email | website

شاه رخ در 11 آذر 1386
فکر می کنم برای امثال من فاصله به مثابه ی بهانه هم باید اضافه شود بهانه برای خودآزاری !

email | website

سینا در 14 آذر 1386
به نظرم سعی کردید از نثر پویان در هزارتوی پیش تقلید کنید و به همین دلیل مطلب تصنعی و بی محتوا شده. به جای اهمیت دادن به مطلب به مدل نوشتن پرداختین. متن جالب نیست. جملات پیچ و خم های زیاد و بیهوده دارن. به نظر من اگه سعی کنید با نثر خودتون حرف خودتون رو بنویسین خیلی بهتره. حتا اگه به خوبی و تحسین برانگیزی نوشته های پویان نباشه.

email | website

سعید در 15 آذر 1386
با سینا - همین نظر بالاییم - مخالفم. اتفاقا به نظر من خیلی هم قشنگ بود. اونی که این خرفو می زنه اصلا احساس نداره که بخواد درک کنه معنی این حرفا چیه.
بعضی وقتا خوبه که آدم بشینه و عشق خودش رو تحلیل کنه. این باعث میشه عشق توی وجود آدمی محکم تر میشه. از نوشته تون خوشم اومد. من نقد فنی بلد نیستم که بخوام نوشته تون رو نقد کنم، اما همین حد میدونم که احساسی بزرگ پشت این نوشته نهفته. احساسی که باید به خاطرش روزی هزاران هزار بار خدا رو شکر کرد. امیدوارم همیشه خوشبخت باشید .. :)

email | website

نینا در 21 آذر 1386
دقیقا ..دقیقا!
لینک دادم به نوشته

email | website

مهشید در 21 تير 1389
یه جورایی دومی راست میگه!!
فاصله ینی درد,ینی عذاب,ینی بی خوابی,ینی............!!

email | website

مهشید در 21 تير 1389
یه جورایی دومی راست میگه!!
فاصله ینی درد,ینی عذاب,ینی بی خوابی,ینی............!!

email | website