فاصله قرار نیست بی‌حد و حساب باشد، به پهنای یک اقیانوس که تو این‌جا بایستی فریاد بزنی و آن طرف یکی دست‌ سایبان کند و چشم تنگ که ببیند سلامت را. فاصله شاید یک دیوار باشد، یک وجبی بین تاریکی و روشنایی، بین مرگ و زندگی، بین حبس و آزادی. دیواری سرد که تذهیبش چوب‌خط‌های روزهای رفته است تا رهایی از اتاق تاریک و دیوارهای گذرناپذیرش. دیوارهایی که قرار بود به حکم اراده نباشند و قرار بود به پای آن حرف جان بدهی، به سلول رفتن که سهل. حالا یک دم و بازدم آزاد در بند یک وجب دیوار.

فاصله قرار نیست طولانی باشد، به درازای سال‌های جوانی که هر بار برگردد به مرداد هزار و سیصد و سی و دو. فاصله تنگ‌تر از این حرف‌هاست، شاید یک لحظه. یک لحظه میان بودن و نبودن، میان خواستن و نخواستن، میان دوست داشتن و نداشتن. هر از گاهی هم کمی بلندتر از این. آنقدر که صدایت از این سر سیم سینه‌خیز خودش را برساند آن طرف و جوابت برگردد و صدای اشک پای گوشی آتش بزندت تا فاصله میان بودن و نبودنت را جان‌کندن چند ذره سرگردان بین دو سر سیم تعیین کند.

فاصله قرار نیست بین دو باشد، شاید بین یک باشد، بین یک و خود. به خصوص آن اواخر کار که قرار است به قضاوت بنشینند که چه گذشته است. آن آخر که باید چند قدم دور شد از خود، شد ناظر بیرونی، شد یکی دیگر، شد قاضی بی‌رحم که قرار است میان آن همه تصمیم و کرده و ناکرده بگوید خوب بودند یا بد. که بعد بی اینکه معلوم باشد تکلیف کفایت آن چند قدم یا اعتبار قضاوت، برسند به مرحله دیگر و پند دهند دیگران را که این راه را پیموده‌اند و چنین می‌شود و چنان و مبادا و هیهات.

فاصله قرار نیست میان دو ذات باشد، شاید بین دو معنی. میان زندگی یکی و زندگی آن دیگری، میان باور این و باور آن، میان سادگی این و بلاهت آن. حتی میان خدای یکی و خدای دیگری. این آخری به کار بحث می‌آید، به کار خون ریختن می‌آید که قرار است یکی حق باشد و آن یکی باطل و پس هرچه این فاصله را بیشتر تعریف کنی ساده‌تر حکم به ارتداد باطل خواهی داد و خونش حلال. بگذر از این، خون آن کس که زیرلب می‌گوید کدام فاصله، با کدام حکم هم حلال.

فاصله قرار نیست متر داشته باشد، یا معیار، چنان که دو خاطره ندارند. خاطره آن عصر پاییزی زیر آفتاب کمی مانده به غروب شاید برای تو خش‌خش برگ باشد و صدای خنده و برای او گرمای دست و نگرانی پایان آن غروب. شاید بر لب او دست آخر لبخندی بماند و برای تو افسوس. شاید افسوس که نگران پایان غروب نبودی، شاید افسوس نشناختن آن نگاه پریشان و پرمهر که گویی فاصله‌ای بوده آن زمان که به حسرت امروز رسیده.

فاصله قرار نیست باشد، حتی حالا که هست.
نظرات ارسال شده
محمد رضا در 02 آذر 1386
فاصله که باشد بهتر میشود دید و فهمید . لا اقل از دور تر؛ همیشه دل میرود که چه ضمانت اگر نزدیک بود قطعاً دل می ربود بل که شاید زهره ( به فتح ز ) . فاصله که باشد بوی چشم چرانی نمیدهیم . فاصله ها که حفظ باشد خانم توی تاکسی نیازی به استفاده از کیف برای معلوم کردن سر حدات نمی بیند . فاصله که باشد وقتی دلت گرفت و فحشش دادی میدانی پاره آجرش را حتماٌ میتوانی جا خال دهی . فاصله یعنی چهارشنبه تعطیل و تعطیلی ی بین التعطیلین و جمعه اش که محشر میشود و حال ميدهد گله اي همه شمال . فاصله يعني ما جماعت با حال ايراني .

email | website

اول شخص مفرد در 02 آذر 1386
فاصله اگر نبود چیستی زندگی گم بود....

email | website

A در 02 آذر 1386
فاصله می تونه سکوت باشه

email | website

سپیده در 03 آذر 1386
با فاصله نگاه کردن افق دید میدهد،گاه فاصله گرفتن شهامت می خواهد ...

email | website

سبا در 03 آذر 1386
نخیر ف تو این روزها حوصله ی نوشتن هم نداری !

email | website

sun در 03 آذر 1386
به قول خودت اما حالا که هست!

email | website

shaghayegh در 04 آذر 1386
بلد نیستم تعریف کنم...نمیدونم چرا بهم چسبید این نوشته ...زاویه جالبی بود..

email | website

نیما دارابی در 04 آذر 1386
می خواهی برمان بگردانی به دوران پیشابیگبنگی؟

email | website

دالانِ دل در 05 آذر 1386
عالی

email | website

حميد در 05 آذر 1386
سلام محمد جان
آقا باز هم مثل همیشه جالب بود نگاهت به موضوع لذت بردم. ولی واقعا لعنت به فاصله اخوی دلم تنگ شده

email | website

شاه رخ در 08 آذر 1386
فاصله حتا در صدای ما می تواند باشد وقتی سیم بین ما سر دیگرش اشک باشد

email | website

نقطه الف در 09 آذر 1386
فاصله قرار نیست بی حد و حساب باشد که آنطرف را نبینی.قرار نیست طولانی باشد.بین دو باشد.قرار نیست بوشد اندازه اش گرفت.فاصله فقط هست.یک دیوار شیشه ای ضد گلوله...
زنده باد میرزا!

email | website

خشایار در 22 آذر 1386
با اجازه ی هزارتو و میرزا این مطلب لینک شد.

email | website

بن بست در 23 آذر 1386
مثل یک شکارچی ماهر که آخرین گلوله را برای آخرین نفس میگذارد،تو،آخرین خط را معجزه کردی.
فاصله قرار نیست باشد، حتی حالا که هست.

email | website

بنفشه در 17 دى 1386
فاصله همین جان کلام تو که در لابه لای کلماتت بود و \\\"فاصله قرار نیست باشد، حتی حالا که هست\\\" همین خوب است..گاهی باید در لابه لا جست و گاه در ژتکی که وسط فرق سر می خورد!

email | website