درباره‌ی روشن‌فکری؛ یادداشت‌های یک بربر


روشن‌فکر چه جانوری است؟ چرا این واژه‌ی مبهم تا این اندازه به کار برده می‌شود؟ اجازه می‌خواهم به سبک مبتدی ها هر چه به ذهن می‌آید خط به خط بیآورم؛ شاید این‌گونه بتوانم به روشن‌فکر نزدیک‌تر شوم.

روشن‌فکر...

روشن‌فکر نمی‌تواند ژرف‌اندیش باشد.

روشن‌فکر نمی‌تواند اندیشه‌ای بنیادین و یگانه را بپروراند.

روشن‌فکر تاریخی نظر می‌دهد بی آن‌که شعور تاریخی داشته باشد.

احتمالا روشن‌فکر پس از اختراعِ ماشینِ چاپ به وجود آمد؛ با خواندن هزاران هزار مقاله و کتاب دسته دوم و کسب توانایی نگارش نوشته‌هایی از این دست. با کوشش در فرمولیزه ساختن فلسفه؛ کوششی بدفرجام و شوم که خوش‌بختانه به جایی نرسید. در قرون جدید هر اندازه فرمول‌سازان و فرمول‌بازان در عرصه‌ی فیزیک جولان دادند و موفق بودند در دانش‌های انسانی ناموفق بودند. برای نمونه پوزیتیویسم یک فلسفه نیست، بل‌که اوجِ روشن‌فکری شتر گاو پلنگی است.

به‌نظر می‌رسد در سده‌ی پیش رو هم مفید و ارزش‌مند بودن روشن‌فکر امری بدیهی باقی بماند؛ روشن‌فکری مفید دانسته می‌شود چرا که میل درونی انسانی به دانستن (اولین جمله‌ی متافیزیک) را به گونه‌ای دروغین سیراب می‌کند. انسان در زمانه‌ی ما می‌تواند به‌ساده‌گی کتابی در دست بگیرد. همین که کتاب در دست گرفت برای او روشن می‌شود که می‌تواند به آسانی کتاب بخواند و بنویسد؛ در یک کلام روشن‌فکر شود. در زمان‌های دور این‌گونه کارها آسان نبود.

روشن‌فکری یعنی بتوانی خود را روشن‌فکر بنامی و بدانی و بس!

روشن‌فکری در جبهه‌ی عقل پيروزی‌های بزرگی به دست آورده است اما در جبهه‌ی غریزه هیچ‌گاه پیروز نشده است.

روشن‌فکران به پرسش‌های ژرف بشری پاسخی نمی‌دهند اما پیرزنان در پوشش داستان های کهن ژرف‌ترین پرسش‌ها را پاسخ‌گو هستند.

سارتر ایده‌ی مثالی روشن‌فکر بود. کامو فیلسوف بود، روشن‌فکر نبود.

تعریف گل و گشادی از روشن‌فکری وجود دارد.

این سطرها قرار نیست حمله به روشن‌فکری باشد، تنها کوششی است برای تعریف و ابهام‌زدایی از روشن‌فکری. بسیاری از دانش‌آموخته‌گان خود را روشن‌فکر می‌دانند و گمان می‌کنند دقیقا می‌دانند روشن‌فکری چیست – و شرط این‌که کسی روشن‌فکر باشد این است که خود را روشن‌فکر بداند و شرط این‌که کسی بداند روشن‌فکری چیست این است که نزد خود تعریفی – هر چه که باشد – از روشن‌فکری داشته باشد. اما من نمی‌دانم روشن‌فکری چیست. این سطرها تلاشی است برای ابهام‌زدایی از این مفهوم برای خودم.

روشن‌فکر فقط روشن‌فکر قرن شانزده‌امی بود که او هم بالای صلیب جان داد!

به‌ترین کار مناسب با شان روشن‌فکر، ژورنالیست شدن است.

درباره‌ی هیچ یک از دانش‌های انسانی نمی‌توان نظریه‌ای شایسته ارائه داد مگر با تسلط تام بر فلسفه. روشن‌‌فکر فلسفه نمی‌داند و در هر موردی اظهار نظر می‌کند.‌

حسی برتر در هابس وجود داشت که موجب هراس او از روشن‌فکران می‌شد. او به‌درستی حس می‌کرد روشن‌فکران سرانجام کشیش‌ها را کنار می‌زنند اما خود به‌جای ایشان می‌نشینند. ام‌روز در سال ۲۰۰۸ میلادی مرکزیت اتوریته‌ی فکری از رم به پاریس انتقال یافته است.
نظرات ارسال شده
یحیی بزرگمهر در 01 دى 1386
با شاهکار فرجامین، جنایتِ خود را تمام کردی.
قتل بی‌نظیری بود!
حال در رم دفن‌اش کنیم یا پاریس؟

email | website

شاه رخ در 01 دى 1386
خوب نوشتی اگرچه جای بحث داره خیلی

email | website

آسا در 01 دى 1386
من در جایگاهی نیستم که بگم خوب بود یا نه ولی می تونم بگم از اینکه توی نوشتت فضا اینقدر باز و راحت بود خیلی لذت بردم. اما فکر می کنی فقط روشنفکریه که توی دنیای ما محکوم به بی تعریفیه!!!
تا وقتی که همه حق دارن همه چیز و اونم از زاویه ی دید خودشون تعریف کنن بهت قول می دم که نمی تونی برای هیچ چیز تعریفی پیدا کنی.

اندیشه ات جاوید.

email | website

میرزا در 02 دى 1386
پس اگر روشنفکری فلسفه بفهمد دیگر روشنفکر نیست و اگر فیلسوفی کار روشنفکری کند از بارگاه فلسفه اخراج است. این یک دور تسلسل غیر قابل شکست نیست؟

email | website

خلبان كور در 02 دى 1386
اگر رذالت به حد نهایت برسد استثنا رخ می دهد؛ سارتر یک استثنا بود!
---------------------------
روشن فکری یعنی چه؟ ظاهرا مفهومی است که قبض و بسط دارد! اگر قرار باشد بسط اش داد و معنایی بزرگ و کلی و لاجرم پر ابهام از آن برداشت کرد در صد بزرگی از زنده گان و مرده گان به قلمروی روشن فکری وارد می شوند اما اگر روشن فکری در معنای محدود تر تعریف شود در آن صورت افراد کم تری از این دروازه رد می شوند.

البته که روشن فکری که فلسفه بفهمد روشن فکر است و فیلسوفی اگر روشن فکری کند فیلسوف است اما مساله این است که چنین چیزی بعید است رخ بدهد. روشن فکری نوعی اندیشه ورزی است بی نیاز از درک عمیق و دیسیپلین فلسفی در نتیجه معمول است روشن فکر روشن فکر بماند و فیلسوف فیلسوف.

email | website

nana در 02 دى 1386
به به به به ...جمع همگی جمع است

عرضم به عرض خلبان جان برساند که باباجان من روشنفکر هر کسی است که
با کار مغزی خود نان در میاورد والسلام

روشنفکر یعنی تولید ذهنی داشتن

به ولای حرضت علی کوتوله ....آغاسی هم که آمنه را خوانده بود یک
روشنفکر بود کس و شعر میخوند و پول در میاورد

این مبحث هم مانند باقی چیزها به ما ایرانیان که رسید یهویکی کلی معنای
الکی بهش دادیم و هی چس افاده که ما که الانه سارتر و کامو را میشناسیم
دیگه واویلا که چه تحفه های نطنز تری هستیم از باقی که اینان را نمیشناسند

من از این اصطلاح که برو بچه های ایران خیلی در مورد خودشون به کار میبردند
بدم میاید

در واقع این ابلهان الاغ خواندن دو کتاب و دیدن چهار فیلم ناگهانی به اینان یک غرور ابلهانه بی سوادانه میداد که به همه از بالا نگاه کنند

یعنی که تو که اشتوکهازن را نمیشناسی اصلا خبر نداری که چه خبره ؟

میدانی خلبان جان ....در امریکا هر فردی میتواند با هر هنر کج و کوله ای و
ریخت کج و کوله ای اگر تلاش کند مخاطبانی بیابد و معروف یا نیمه معروف
شود
اگر کسی استعدادی داشته باشد و پشتکار هم داشته باشد موفق خواهد
شد بی برو برگرد

جامعه این امکان را در اختیار مردم بی استثنا میگذارد

به نظر من همان گونه که گفتم همه دکترها همه وکیل ها همه مهندسان همه
فیلم سازان و بگیر و برو روشنفکر هستند
به همین دلیل شاید بهتر باشد زین پس به دنبال روشنفکر کلمه مترقی را هم
اضافه کنیم تا مفهوم درست یک روشنفکر باسواد و آپ تو دیت را بدهد

یعنی همه روشنفکر هستند ولی مثلنی نانا روشنفکر مترقی
است

به هر حال دوست من روشنفکر بودن کاری نداره

اونی که کمرت رو میشکنه مترقی بودن است به ولای کله کچل این فرد
در عکس ...........................کیل بیل فرمانده

email | website

رهگذر در 05 دى 1386
عرضم به حضور عزیزان دل ، ما انسان ها _ به طور عام _ انبان کثافت و رذالتیم . این را داشته باشید به عنوان گزارهء شمارهء یک . روشن فکر هم انسان است . این را هم داشته باشید به عنوان گزارهء شمارهء دو . بعد هم خودتان نتیجه بگیرید !

پ.ن : پیدا کنید پرتقال فروش را !

email | website