اینه، چیزه، بیخیال

قبل از هر چیز بگذارید داستانی برای تان تعریف کنم. شوهر عمه ی مرحوم بنده مشغول گفتگو با یکی دیگر از اقوام بود که بحث بالا گرفت. مکان بحث هم مغازه ی حسین آقا (همان شوهر عمه هه) بود. بحث انقدر جدی شد که طرف مقابل دستهایش بالا رفت و خورد به یکی از ظرف های بلوری مغازه و نزدیک بود سرنگونش کند. شوهر عمه در حالی که رنگ از رخش پریده بود گفت: «اینه ...چیزه ...بیخیال» و بحث خاتمه یافت. حالا بعد از شنیدن این قصه ی پرمغز برویم بر سر موضوع اصلی.

روشنفکری،حالا دیگر در ایران یک ناسزا تلقی می شود. هر کسی که می نویسد یا حرف میزند، می خواهد خودش را از این برچسب تبرئه کند. در مرحله ی اول به نظر می رسد این تعارفی است از روی فروتنی نمایشی. شاید هم باشد.اما بیش از آن هم هست. چرا که مثلا برچسب فیلسوف یا دانشمند یا مبارز یا هنرمند را در نهایت و بعد از تکه پاره کردن مقداری تعارف می پذیرند. اما روشنفکر را نه. گویی روشنفکری جان به جانش کنیم فحش است است و کسی که روشنفکر خوانده می شود باید دست و پا بزند تا نشان بدهد انقدرها هم حرف های روشنفکرانه نزده.

در این روزها روشنفکری از سوی دو جریان مشخص بطور سیستماتیک تخریب می شود.اولی جریانی است که من اسمش را می گذارم «چپ های بالای کوه». اهالی این جریان به روشنفکری و فضاهای روشنفکرانه طوری نگاه می کنند که گویی خودشان همین حالا از ارتفاعات پایین آمده اند و تا قبل از استمشمام دود پیپ قاطی شده با ادوکلن روشنفکران، در حال روغن کاری کلاشینکوف هایشان بوده اند. آنها روشنفکران را نوعی قرتی قشمشم می دانند که بجای عمل کردن حرف میزنند. در این تلقی، روشنفکری ملازم با نوعی ایده آلیسم بچه مدرسه ای است که بدون آنکه کاری محصل برای تغییر انجام دهد از تغییر صحبت می کند. نه، اشتباه نکنید. صحبت از خیانت روشنفکران نیست (که آنهم قصه ای است برای خودش) بلکه صحبت از «بی خاصیتی» روشنفکران است.

جریان مشخص دیگر جریان «حضرات کارشناس»است. در این جریان جناب کارشناس روشنفکران را متهم می کند که حرف های کلی و بدرد نخور میزنند. اینها از یک جنبه با جریان چپ های بالای کوه اتفاق نظر دارند. در اینکه هر دو معتقدند روشنفکران به «درد» نمی خورند. حالا اگر چپ های بالای کوه روشنفکران را برای پی افکندن نظمی تازه بدرد نخور می دانند حضرات کارشناسان آنها را برای همین نظم موجود بدرد نخور تشخیص میدهند. آکادمیسین ها یک شاخه ی کوچک از همین جریان اند اما جریان اصلی را آقا مهندس های آچار به دستی تشکیل می دهند که حیرت زدمی پرسند «اما آخر با همه ی این حرف ها نمی توان یک رادیو ترانزیستوری هم ساخت»

اما آیا صداقتی در این دو جر یان وجود دارد؟ (من صحبت از حقیقت نمی کنم). به گمان من خیر. چرا که مثلا هم «چپ های بالای کوه» و هم «حضرات کارشناس» اتفاق نظر دارند که «فلسفه» علی رغم اینکه ظاهرا خاصیتی ندارد و اصلا به درد امشب آقازاده نمی خورد قابل تحمل است. در حالی که فیلسوفان به اندازه ی روشنفکران و حتی بیش از آنهابه درد نخورند.

به گمان من برای پاسخ به این سئوال باید به خاستگاه نقدها سری بزنیم. مشکل هر دو گروه با روشنفکری مشکلی «صنفی» است. توضیح می دهم. هایدگر در کنفرانسی شرکت کرده بود و جمله ی معروف مارکس را نقل کرد. اینکه تفسیر جهان بس است باید آن را تغییر داد. او می گوید خیلی خب، اماباید فلسفه بخوانیم که بدانیم برای چه باید تغییرش داد. موقتا جای فلسفه خواندن روشنفکری بگذارید تا پاسخ هایدگر به درد این بحث بخورد.

روشنفکران مدام می پرسند «برای چه» و بر حسب پاسخ به این چرا درباره ی چگونگی نظر می دهند.اما چپ های بالای کوه و جناب های کارشناس هر دو جواب را می دانند و مشغول عمل کردن اند. جواب آن بالاکوهی ها بر حسب ایدئولوژی شان تعیین شده و جواب کارشناسان هم به این سئوال واضح است: «برای کارفرما». درست است. فیلسوفان نیز همواره این سئوال را می پرسند اما در کتابخانه ها و سر کلاس های درسشان. ولی روشنفکران برای پرسیدن این سئوال می آیند به مغازه ای که آنهمه شیئی بلورین در آن چیده اند و ول کن ماجرا هم نیستند. به عبارتی می توان گفت روشنفکران فیلسوفانی هستند که سئوالهای فلسفه را در مغازه ی بلورفروشی و با پیگری و جدیت فراوان مطرح می کنند. بنابراین هر دو جریان ضدروشنفکری ترجیح می دهند این موجودات فضول را با یک لگد از مغازه-آرامانشهرشان بیرون بیاندازند . روشنفکران اخلالگران سیستماتیک هستند. کسانی که بی وقفه در کار وقفه می اندازند و ما از دن کورلئونه یاد گرفته ایم که کسی را که به کارت لطمه میزد می توانی بکشی. و تازه،کل این بحث ها چه فایده دارد جز آنکه ممکن است دست یکی شان بخورد به بلورهایی که قرار است فروخته شوند؟
نظرات ارسال شده
تق در 30 آذر 1386
لذت بردیم واین تعریف مناسبی برای روشنفکری در جامعه ای ایدئولوژیک و کاسب مآب به حساب می آید
\\\\\\\" به عبارتی می توان گفت روشنفکران فیلسوفانی هستند که سئوالهای فلسفه را در مغازه ی بلورفروشی و با پیگری و جدیت فراوان مطرح می کنند. بنابراین هر دو جریان ضدروشنفکری ترجیح می دهند این موجودات فضول را با یک لگد از مغازه-آرامانشهرشان بیرون بیاندازند\\\\\\\"

email | website

پويا در 30 آذر 1386
یک نکته کمی بی ربط: با آن برداشت سطحي هایدگر از آن جمله مارکس، ديگر پاسخ دادن به ان كار سختي نخواهد بود. يعني واقعا ماركس اينقدر ابله بوده كه فكر مي‌كرده فيلسوفان پيشين از آناكساگوراس و افلاطون و ارسطو گرفته تا برونو لاك و اسپينوزا و دكارت دنبال تغيير دنيا نبوده‌اند؟؟؟

فعلا اين را داشته باش برادر تا بعد!

email | website

نازلی در 30 آذر 1386
فکر نمی کنید معنایی که از روشنفکری دادید خیلی محدود و حتی ساده انگاره است؟ شاید بهتر بود اول نوشته اشاره می کردید که به دنبال مطرح کردن یکی از جنبه های روشنفکری هستید.

email | website

mekabiz در 01 دى 1386
تق:ممنون.
----------------
پویا:از کجای جمله ی هایدگر چنین برداشتی کرده ای برادر؟به عبارتی در اینجا هایدگر اصلا راجع به برداشت مار کس حرفی نزده که بتوان درباره ی عمقش نظر داد.
----------------
نازلی :این از آن دست کامنت ها است که نباید به آن پاسخ داد مگر آنکه آدمی حالش خوش باشد.و من چون امشب حالم خوش است زکاتش را می دهم و آن جنبه ی سرسرانه ی پیام شما را نادیده می گیرم.
خیر.فکر نمی کنم.هر چیزی که محدود باشد ساده انگارانه نیست.من هم بنا ندارم هر تعریفی از دوران غارنشینی درباره ی یک اصطلاح وجود دارد بیاورم تا خدای نکرده یک چیز را که یک جا گفته شده نگفته باقی بگذارم.انچه نوشتم رشنفکری به ان معنایی است که از نظر من باید باشد.حال اگر کسی هر آدم فرهنگی ای را روشنفکر می داند یا چمیدانم به نظرش دانمشندان و پیامبران هم روشنفکرند به من ربطی پیدا نمی کند.به عبارتی سعی کردم تعریفی محصل ارائه دهم که در ان نتوان هر کارشناس یا ادیبی را روشنفکر خواند.همچنین نتوان هر منتقدی را روشنفکر به حساب اورد.در واقع بنا بود بجای دوختن یک کیسه ی گشاد که از حسن حبیبی تا نواب صفوی درش جای می گیرند به نقطه ای اشاره کنم.شاید توانسته باشم .شاید هم نه.حالا شما بگویید کجایش ساده انگارانه است.یعنی مثلا عمیقش چطور می شد؟

email | website

نازلی در 02 دى 1386
ممنون که سرحال بودید و جواب دادید.
منظورم همین نکته ای است که خودتان اشاره کردید: "در واقع بنا بود بجای دوختن یک کیسه ی گشاد که از حسن حبیبی تا نواب صفوی درش جای می گیرند به نقطه ای اشاره کنم." این که دارید فقط به یک نقطه اشاره می کنید از نوشته تان جا مانده بود.

email | website

میرزا در 02 دى 1386
آیا ما منتظریم دست آنها به بلورها بخورد؟ آیا منظورمان شکستن بلور است یا خندیدن؟

email | website

mekabiz در 03 دى 1386
نازلی : جا نمانده بود.بهرحال خوانندگانی هم در جهان وجود دارند که لازم نیست برای شان همه چیز را،بنویسی.من شنیده ام که با وجود انها لازم نیست بالای یک مطلب طنز بنویسی،"طنز" تا خنده شان بگیرد و لازم نیست قبل از هر جمله بگویی به "نظر من" تا باور کنند که دیکتاتور نیستی...آنها خودشان متوجه می شوند.البته شاید هم وجودشان شایعه باشد ولی من فرض می کنم که وجود دارند و برای آنها می نویسم.
------------------
میرزا:ما که منتظر چیزی نیستیم.اما احتمالا صاحب مغازه ها بدشان می اید از اینکه یکی داخل مغازه شان با حرارت بالا بحث کند و مخصوصا ابدا افتادن اجناس برایشان خنده دار نیست.برای من هم بعنوان مخاطب بیش از سرنوشت بلورها سرنوشت بحث اهمیت دارد.

email | website

يك نفر در 03 دى 1386
عجب مطلب پرمغزي. واقعا كه خيلي خوب و ظنار هستيد. وب جاي خوبي براي شكوفايي ميليون‌ها و بلكه ميلياردها آدم خوب و طناز مي‌باشد. جايي كه در آن همه خوب و طناز مي‌باشند. طنرتان همچنان بامزه باد.

email | website

پوریا پارسا در 03 دى 1386
این‌جا هم گفتاری است در نکوهش قشر روشن‌فکراز زبان «دکتر صادق زیباکلام»:

مثالي مي زنم هرچند متاسفم که اين مثال را مي زنم چون معنايي که از آن در مي آيد اين است که من خودم را روشنفکر مي دانم در حالي که به پير به پيغمبر من خودم را روشنفکر نمي دانم، سال 1377 و 1378 جرياني در دوم خردادي ها به وجود آمد آن هم کوبيدن هاشمي رفسنجاني بود، من با تمام وجود در مقابل اين جريان ايستادم و کم و بيش تنها کسي بودم که چنين کردم. اين يعني روشنفکر، يعني آن زمان گفتم زدن هاشمي رفسنجاني درست نيست.
پرسش یک: من که نفهمیدم. شما آیا فهمیدید دکتر بالاخره خودشان را روشنفکر به حساب آوردند یا نه؟
پرسش دو: پس از پاسخ دادن به پرسش یک و آگاهی از مصداق «روشنفکر» از نگاه دکتر حالا بگویید موافق هستید با نظر ایشان که روشنفکر ایرانی مغرور و پرافاده است یا خیر؟

http://nimsaayeh.blogspot.com/2007/10/blog-post_16.html

email | website

نازلی در 04 دى 1386
می گویند نویسنده هایی هم در عالم هستند که جواب یک سوال جدی را با تمسخر نمی دهند و من هم امیدوارم وجود خارجی داشته باشند.

email | website

mekabiz در 04 دى 1386
یک نفر:به قطع یقین خود شما هم یکی از همین اکتشافات محسوب نموده می باشید.
---------------
پوریا پارسا:آقای دکتر از نظر من یک کارشناس است.شاید کارشناس(روسپی)خوبی باشد اما قطعا روشنفکر نیست و من در این یک مورد به شدت با خودشان موافقم.مثلا پارسال هم مقاله ای نوشتند که در آن به مسئولین نظام توصیه می کردند با امثال گنجی کاری نداشته باشند،چون برای نظام بی خطرند.نمی گفتند اذیت و آزار و شکنجه و زندانی کردن ادمها غیر انسانی و ضد بشری است.می گفتند خطری ندارد پس کاریشان نداشته باشید.بنابراین در موضع گیری ان سال نسبت به هاشمی هم شخصا بیش از آنکه مخالفتی با موضع ایشان داشته باشم نسبتا به ماهیت رفتارشان(کارشناسی)معترضم.
نخوت و غرور و افاده هم بود و نبودش برای اطرافیان نزدیک و همسر روشنفکران کذایی باید مهم باشد.برای ما همین که پی گیر،منتقداهل تامل و تیزبین باشند کافی است.
-----------
نازلی :انشالله که وجود دارند.

email | website

فاطمه در 07 دى 1386
آخه آدم از این جرش میگیره که آخرش هم نمیگن که چرا باید تغییرش داد که. فقط میزنن همه بولورها رو میشکونن

email | website

پويا در 09 دى 1386
آقا ما هر چي صبر كرديم جاي ديگه خدمتتان برسيم نشد، پس بهتره همينجا بحثرا ادامه دهيم:
معناي ضمني حرف هايدگر اين است كه شناختن و تفسير يك چيز است و تغيير دادن چيز ديگر. با اين حساب وقتي هم ماركس مي‌گويد تا به امروز فلاسفه در پي تفسير جهان بوده‌اند اما بايد در پي تغيير آن بود، معنايش اين است كه فيلسوفان پيشين اهتمامي به تغيير جهان نداشتند و دغدغه‌شان تفسير بوده ولي ديگه وقتشه كه فلسفه بره دنبال تغيير جهان!
تا اينجا اگه قبوله بگو تا ادامه بديم برادر !

email | website

تلاش برای آزادی در 12 دى 1386
احسنت.. حالا واقعاْ این چپ‌های بالای کوه را اگر ...
اینه.. چیزه.. بیخیال!

email | website

پويا در 14 دى 1386
آقا ضمنن مراتب بیزاری خودم را از اینکه به عنوان یه چپ پایین کوه از اینکه ادم پایین کوه باشه و هیچ احساس بدی هم یهش دست نده که پایین کوهه اعلام می دارم

email | website

پويا در 14 دى 1386
نه منظورم این بود: آقا به عنوان یه چپ پایین کوه ضمنن مراتب بیزاری خودم را از اینکه از اینکه ادم پایین کوه باشه و هیچ احساس بدی هم بهش دست نده که پایین کوهه اعلام می دارم

email | website

dr jack در 14 دى 1386
گاهی اوقات \\\"متاسفانه\\\" نقد هر دو طرف بجاست. البته امیدوارم کسی از حرف من برداشت اشتباه نکند. چون در عین حال عمیقا با حرفت همدلم. ولی نازلی درست می گوید که کمی مبهم است ولی ساده انگارانه نیست. متاسفانه من حال خوشی ندارم. چاره ای ندارم جز اینکه بگویم مرده شور هر دو طرف را ببرند!

email | website