كوتاه در مظلوميت تنهايي

تنهاييمان را بگيرند هيچ نداريم! تنهاييمان را بگيرند هويتمان مخدوش است. همينقدر جدي‌، تنهاييمان را بگيرند زندگي ملغمه‌ي ناخوشايندي خواهد بود پر از شلوغي، تعلق و رابطه.

بدنامي‌اش براي مردها مانده و غارشان، اما واقعيت اينست كه آدم‌ها اگر فرصت ور رفتن با خودشان، ذهنشان و حس‌هايشان را نداشته باشند، بعيد به نظر مي رسد بتوان شخصيت دلنشيني برايشان متصور شد، خروجي‌شان مي شود چيزي در مايه‌هاي همان ملغمه‌ي ناموزون، شكل نگرفته و بي ثباتي كه در درونشان جريان دارد. در واقع وقتي كه كسي همه‌ي داده‌هاي موثر اطرافش را جذب مي كند، حتا وقتي در محضر استادي حاذق به كسب معرفت مي پردازد، وقتي دلش را در اختيار مي گذارد، وقتي مي برد و مي بازد، هنوز اصل اتفاق را لمس نكرده، مگر در خلوت خودش به تحليلي از ماجرا و موقعيت خود برسد. همين آدم‌هاي "خلوت ديده" هستند كه آرامش نگاهشان دل مي‌برد.

تنهايي مظلوم است، سركوب مي شود، نكوهشش مي كنند، به سمتشان كه مي‌آيد، فرار مي كنند. اما دريغ از روزهايي كه تنهايي چهره‌ي خوش نشان ندهد، دريغ از هفته‌اي كه فرصت خلوت پيدا نشود. بايد با تنهايي آشتي كرد، بايد به ديدِ همدم بي توقعي نگاهش كرد كه هروقت پناهش مي‌بري روي خوش نشان مي دهد و هروقت نميخواهي‌اش بي توقع جل و پلاسش را جمع مي كند و مي‌رود. تنهايي همان يار‌ِ غار است، هماني كه بايد تنها باشي كه با تو بماند.

تنهايي نشانه است، انتظار است و اشتياق، تنهايي مطلع آميزش است. وصال وقتي كه تنهاييِ ماقبلش ملموس نباشد، رنگ مي بازد. ‌ اوکتاويو پاز مي گويد:

"احساس تنهايي ما اهميت و معنايي دوگانه دارد: از سويي آگاهي برخويشتن است، و از سوي ديگر آرزوي گريز از خويشتن. تنهايي -اين وضع محتوم زندگي ما- در نظر ما نوعي آزمايش و تطهير است که در پايان آن عذاب و بي‌ثباتي ما محو مي‌شود. به هنگام خروج از هزار توي تنهايي، به وصل، به کمال و هماهنگي با دنيا مي‌رسيم" -۱

آن "كمال، وصل و هماهنگي با دنيا"‌ خود‌به خود پيوستي بر تنهايي و مويد ارزشهاي ناپيداي آن به حساب مي آيند. حتا مي توان آن "عذاب و بي ثباتي"‌ را نيز مجموعه‌اي از فضايي خودساخته و مهي گمراه كننده ناميد كه اهل خرد به نرمي با آن كنار مي آيند و عبورش را به صبر ساده مي پندارند. تنهايي در ذات خود چيزي براي غم‌گساري ندارد و غمي كه در خلوت انسان را احاطه مي كند،‌ موج گذشته و ترس آينده است كه مقصرش را تنهايي قلمداد مي كنيم. مقصر است چون فرصت مي دهد كه فرار نكنيم و مهلت مي دهد كه بينديشيم. اما واقعيت همين است كه "تنهايي مجاليست براي آرامش خاطر".


۱- دیالکتیک تنهایی - برگرفته از دیباچه
نظرات ارسال شده
forough در 01 بهمن 1386
مظلومیت تنهایی و وصفی از دیدگاهی شاید نو برای من که خیلی جالب و همچون تلنگری بود به اینکه دوباره به یاد بیارم نگاه از زوایای مختلف چقدر باعث آگاهی از اصل یک پدیده یک مفهوم و یک بخش مهمی از زندگی می شه...
تنهایی چیزی همیشه سعی کردیم نگاهی منفی بهش داشته باشیم و بنالیم ازش اما چه زیبا شکوهش رو بیان کردی...
همیشه در همه چیز بوده نیکی ها و نه نیکی ها...
سربلند باشی

email | website

لیلا در 01 بهمن 1386
وقتی درد تنهایی به شما روی می اورد با ان روبرو شوید . به ان بدون فکر فرار از ان نگاه کنید . اگر از ان بگریزید هرگز ان را درک نمی کنید و در نتیجه همواره او گوشه ای اینجا و انجا در انتظار شما خواهد بود . اما اگر تنهایی را درک کرده و به ماورای ان بروید ذهن شما غنایی را می شناسد که فسادناپذیر بوده و هرگز نابود نخواهد شد .
" کریشنا مورتی "

email | website

میرزا در 04 بهمن 1386
در تنهایی هر بار از نو زاده می شویم.

email | website

علی در 14 بهمن 1386
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش،و تنها،و سر به زیر،وسخت

email | website

علی در 23 بهمن 1386
هیچ چیز مثل تنهایی نیست، زمانی که توی تنهایی با خودمون فکر می کنیم، حرف می زنیم، دعوا می کنیم، این زمانی است که دنیای خودمان است.
در تنهایی من و درون من همه چیز را می سازد، آنگونه که می خواهد. در تنهایی است که همه ی پرده ها کنار می رود، قاضی هم متهم می شود.
لحظات تنهایی تنها لحظاتی هستند که در آن ها نمی شود دروغ گفت، نمی شود کتمان کرد، نمی شود ریا کرد.
تنهایی اگر تنهایی باشد تمامی بنیان های سست آدمی را ویران می کند...
تنهایی هدیه ای است الهی،باور کن...

email | website