تنهایی تنها سزاوارِ خداوند است
قُل هُوَالله اَحَد

1-
خداوند تنهاست؛ چون اگر چنین نبود سزاوار پرستش نمی‌دانستیمش. خداوندِ سزاوارِ پرستش – کمینه صفتِ خداوندگاری – باید که تنها سَر کند. گیریم کسی کفو او یا برتر از او باشد؛ چگونه می‌توان چنین خدایی را پرستید و از او اطاعت کرد؟ خداوندِ شایسته‌ی پرستش، تنهاست. کمالِ مطلقِ خداوندی‌ست که چنین تنهایی را واجب می‌سازد. امّا تنهایی تنها سزاوار خودِ اوست؛ شایسته‌ی او که دست‌خوشِ عواطف نمی‌شود: چراکه کمال مطلقش حکم می‌کند تصوّر کنیم خداوند از هر خللی – از آن جمله عواطفش – مبرّا باشد. ما را – مخلوقاتِ خدایی که احدی کفوش نیست – احساسات‌مان راهبری می‌کند: رنج می‌بریم و اندوهگین می‌شویم؛ از دردِ خودمان و دیگران درد می‌کشیم؛ برمی‌آشوبیم و دست‌خوشِ تشویش و دل‌نگرانی، اشک می‌ریزیم. پس غم‌خواری باید باشد که رنج‌مان را با او تقسیم کنیم و دردمان را تسکین دهیم و کسی را می‌خواهیم که نگرانی‌مان را بزداید. تنهایی برای ما بندیانِ احساسات دشوار است.

2-
خداوند تنهاست و تنها اوست که می‌تواند بیرون از زمان، جهان را چون کلّی در اکنون تجربه کند. تنها اوست که ازلی و ابدی‌ست؛ همیشه بوده و هماره می‌مانَد. خداوندِ تنها سرمدی‌ست؛ چون جز این، شایسته‌ی پرستش نخواهد بود. خداوندِ نا-سَرمدی از جمله مثلاً نمی‌تواند بین علم خود و اختیارِ آفرینندگانش صلح ایجاد کند. چنین خدایی سزاوار مقام معبودیّت انسان‌های مختار نیست. خداوندِ شایسته‌ی پرستش، سرمدی‌ست و خارج از زمان و آن‌جا تنهاست: نه به دنیا آورده‌اندش و نه کسی را به دنیا آورده. امّا تنهایی تنها سزاوارِ خود اوست؛ شایسته‌ی او که زمان برش نمی‌گذرد؛ پیر نمی‌شود و نمی‌میرد. ما – مخلوقاتِ مختارِ خداوندِ تنهای سرمدی – دربندِ زمانیم: به دنیا می‌آورندمان. کودکیم و تنهایی تاب نمی‌آوریم؛ نوجوانیم و دوستی می‌خواهیم برای رهایی از تنهایی؛ جوانیم و همدم می‌جوییم؛ در میانسالی آن‌ها که به دنیامان آورده‌اند از دنیا می‌روند و کسانی را می‌خواهیم که دل‌داری‌مان دهند و غم‌خوارمان شوند؛ پیر می‌شویم و دوستانِ اندک‌مانده‌مان تنهایی‌مان را پر می‌کنند و در آنِ مرگ، آرزومان است کسانمان دور و برمان باشند. تنهایی بر ما انسان‌های زمان‌-مند دشوار می‌آید.

3-
خداوندْ تنهاست و تنها اوست که همه‌دان است. خداوندِ صمدِ همه‌توانِ همه‌دان به تنهایی تمامِ آن‌چه در زمان درستْ می‌داند. خداوندگارِ تنها، همه‌دان و عالِم است؛ چون جز این شایسته‌ی پرستش نمی‌دانستیمش. خداوندی که همه‌ی آن‌چه را در زمان منطقاً درست است، نداند و به ذرّه‌ای از آن‌چه نادرست است معتقد باشد، سزاوار عبادت نیست. خداوندگارِ همه‌دان در همه‌دانیش تنهاست و شریکی ندارد. امّا تنهایی تنها سزاوارِ هم‌اوست. خدایی که اعتقادش فرای علمش نیست، گروهی از هم‌فکران به چه کارش می‌آیند؟ چه نیازی به دسته‌ای از یارانِ یک‌دل دارد؟ ما – مخلوقاتِ خداوندِ همه‌دان – وابسته به اعتقاداتمان هستیم: اندکی می‌دانیم و به ماورای آن – بی آگاهی و علم – معتقدیم و ایمان داریم. پس، گروهی از دوستانِ هم‌زبان و مؤمنانِ یک‌دل می‌خواهیم تا دسته‌جمعی با هم در مسجد و معبد، ایمان و اعتقادمان را به خداوندی اثبات کنیم که خودْ تنها در عرشِ کبریایی نشسته و به هرآن‌چه معتقد است، علم دارد. دسته‌جمعی، در طواف کعبه یا در عشای ربّانی به وحدانیّت، همه‌توانی، سرمدیّت و همه‌دانی خداوند اقرار می‌کنیم و هرقدر عدّه‌مان افزون‌تر باشد، پرشورتر اعتقادمان را فریاد می‌زنیم. شاید اگر که تنها بودیم، حتّا به خدا هم اعتقاد نمی‌داشتیم. تنهایی، برای ما مؤمنانِ خداوند دشوار است.

4-
تنهایی سزاوارِ ذاتِ خداوندی‌ست. بی شریک و انباز و یار و هم‌فکر و غم‌خوار زیستن، هرچند زیبنده‌ی پروردگار، ما بندگانِ چنان خداوندی را سخت دشوار است.

 
گرگان، نیمه‌شبِ دی‌ماهِ هشتاد و شش 

نظرات ارسال شده
رضا محمدی در 30 دى 1386
سلام
1-منظورتان از تنهایی در بند اول، صرفاً "یکی بودن" یا "وحدانیت" است. بنابراین، خداوند بودنِ خدا مساوی با تنها بودن اوست (همان طور که گفتید) ولی این امر فقط به خاطر عاطفه و احساس نداشتن او یا احساسی بودن ما نیست، می‌توان کلی‌تر گفت که این امر ناشی از تغییرناپذیر بودن اوست (برعکس ما).
2-با بند دوم اما. خیلی موافق نیستم. چراکه تمامی موجودات غیرمادی بیرون از زمان و مکان‌اند و بسیاری از آنها می‌توانند تجربیاتی ورای تجربه‌ی زمان‌مند ما داشته باشند. سرمدی بودن خداوند شرط لازم الوهیت اوست ولی شرط کافی نیست.
3-به‌نظر شما، "فرد" آفریده‌ شدن انسان و "فرد" محشور‌ شدن‌ او به چه معناست؟
من فکر می‌کنم می‌توان آدمیان را نیز به‌نحوی شایسته و سزاوار تنهایی دانست (تا تعبیر ما از تنهایی چه باشد).

email | website

امین در 30 دى 1386
نوشته پرطمطراقتان را که به امداد نثر شیوایتان همچون لوحی گرانسنگ می نمایاند، خواندم. شرمگینم که هیچ بر من نیافزود و هر چه بیشتر در معنای آن غور کردم کمتر یافتم چیزی در خور این ذهن آشفته...
خلاصه چیز تازه ای ندیدم. از شما بعید بود. نمی دانم این آخوند بازیها جدیدا چرا اسپورت شده؟؟

email | website

امیر در 30 دى 1386
تا زمانی که خداپرست بودن کسی به من و شما لطمه ای نزند و برایمان تعیین تکلیف نکند و به ما زور نگوید و بر ما حکومت نکند، بگذارید به خدایش معتقد باشد. به ما چه. امضاء: امیر بی خدا

email | website

ali در 02 بهمن 1386
آفرین

email | website

مریم در 04 بهمن 1386
از هزار تو در تعجبم بخاطر این همه مطلب ابتدایی در این شماره.واین رانه برای مذهبی بودن مطلب شما که بدلیل کلیشه ای بودن ایده شکل دهنده مطلب می گویم.
اگر این عنوان، موضوع انشا ی مدرسه راهنمایی شهید فلانی هم بود نصف بیشترکلاس همین مضمون را می نوشتند گیریم با نثری بچگانه.

email | website

میرزا در 05 بهمن 1386
نظرات دیگران برایم عجیب استف که متن را مذهبی دانستند یا گفتند حرف تازه ای نبود. به اعتقاد من متن به هیچ عنوان مذهبی محسوب نمی شد و به نوعی در پی تنها موجودی بود که تنهاست و گریزی از تنهایی ندارد و به هر حال من از خواندنش لذت بردم.

email | website

علی در 05 بهمن 1386
جالب است که خداوند - که کمال مطلق است -همیشه ما را به این می خواند که به صفات او نزدیک شویم، مثلا رحم کنیم، یا صبور باشیم؛ ولی هرگز به تنهایی نمی خواند. مبنای عبادتش را جمع می گذارد و تنهایی را در مقابلش کم ارزش می داند!شاید در ذاتمان نیست!

email | website

hg در 05 بهمن 1386
منظورت كدوم خداست خدايي كه ما قبول نداريم يا خدايي كه ضعيفان قبول دارند؟!

email | website

سولوژن در 05 بهمن 1386
نکته‌ای که علی گفت برای من هم جالب است: خداوند (کمینه در قرآن) در بیش‌تر مواقع به صورت جمع خطاب‌مان می‌کند. تفاوت در تنهایی است؟

email | website

علیرضا در 06 بهمن 1386
نه تفاوت در چوپان وگله و ارباب وبنده ست.

email | website

امیر در 07 بهمن 1386
خداوند تنها نیست ، با بنده اش سخن میگوید ، صدایش میکند ، به او لبخند میزند
خداوند تنها نیست ، تنها همانند ندارد هر چند به هر شکلی که دوست داشت آفرید
حتی بر صورت خویش
خداوند تنها نیست ، صدای دلهایی که او را در سحرگاهان می خوانند میشنود

کلمات تا به او برسند از معنی خالی میشوند

email | website

مرد در 08 بهمن 1386
خدمت استاد سلام.
مطمئنم هنگامی که بعضی اظهار نظرها را می خوانید به این نکته هم توجه دارید که بعضی حرفها ارزش نقد کردن یا حتی رد کردن هم ندارند!!!
خدایی که خودش تنهایی را برای انسان تعریف کرده و درک از آن را تعریف می کند.به طور حتم راهی برای کنار آمدن با تنهایی را تعریف کرده. اگر جماعت دقیقتر شوند خواهند دید که تعریف شده ای را برای رسیدن به تعریف شده’ دیگر می پیمایند!قلمت پایینده...

email | website

sina در 10 بهمن 1386
هیچ محتوای جدیدی نبود که باعث بشه آدم بعد از خواندن نگه "حیف وقت". از هزارتو و از شما بعید بود.

email | website

محمد رضا در 17 بهمن 1386
خداوند تنها نیست که اگر این معنی بر او صدق کند به نظر من معنای نقص میدهد . میدانیم با مقیاس ذهن انسانی که بالا ترین درک را شاید در موجودات ذی شعور دارد که عقل فعال است تنهایی خودش یعنی یک مرحله قبل از اجتماع . همان جایی که انسان را مصمم میکند به پر کردن جای خالی . یعنی قائل بودن به یک جای خالی که باید پرشود . خدا یگانه است و نیازی به همراه ندارد .

حسابی نوشته های حضرتعالی را دوست دارم .

email | website

ابوالفضل در 24 مهر 1389
تشكر مي كنم از مطالب
نظرات هم جالب بود.

email | website