تانگوی تنهایی

اواخر قرن نوزدهم بود که فقر گسترده ای به دامان اروپا چنگ انداخته بود. فقری که مهاجرت به دنیای جدید یا همان آمریکا را در پی داشت. مقصد بسیاری از مهاجران نیویورک بود اما عده ی زیادی هم به آمریکای جنوبی رفتند و بخت شان را در بوئنوس آیرس جستجو کردند. مهاجرانی که توشه خالی شان را با امید به آینده پر کرده بودند و اغلب تنها آمده بودند تا اول خانه و زندگی ای فراهم کنند و بعد پی زن و بچه شان بفرستند. تعداد زیادی از این ها ساکن خانه هایی در حومه ی بوئنوس آیرس شدند. رویاهای مهاجرین جای خود را به واقعیت دشوار کار در کارگاه های بسته بندی گوشت و یا کار روی باراندازهایی که در سواحل گل آلود بنا شده بودند، داد. کار طاقت فرسایی که از سپیده ی صبح تا گرگ و میش ِهوا لابه لای گرما و بوی تعفن گوشت فاسد طول می کشید.

این مردان مهاجر هر پنج شش نفرشان با هم توی اتاق هایی با شرایط سکونت پایین زندگی می کردند. اغلب این مهاجران فقیر از ایتالیا و اسپانیا آمده بودند که با آرژانتینی هایی که از شهرستان ها به پایتخت مهاجرت کرده بودند زیر یک سقف زندگی می کردند. معمولا شب ها بدترین زمان بود. مهاجران ایتالیایی، فرانسوی، ترک، ایرلندی و آلمانی گوشه خیابان های حومه ی شهر جمع می شدند، یا توی میکده ای می چپیدند؛ جایی که بتوانندآرزوهایشان را با مشروب ارزان قیمت مبادله کنند و آوازهای غمگین بخوانند. آوازهای عاشقانه به یاد زن هایی که پشت اقیانوس جاگذاشته بودند.

در این دنیای مردانه، خشونت، الکل و کوکائین نقش مهمی داشتند. اما در کنار این ها نوعی رقص مردانه هم بود. رقصی که امروز آن را با اسم تانگو و یا تانگوی آرژانتینی می شناسیم، رقصی بود که آن موقع تنها به دنیای مردانه متعلق بود. البته آن موقع کمی متفاوت تر از الان می رقصیدند. یعنی به جای این که یک زن و یک مرد بازو به بازوی هم بدهند، دو مرد جدا از هم می ایستادند و در نوعی حرکات باله مانند، داستان دو مرد را که گرفتار نبردی مرگ فرجام شده اند به صورت نمادین اجرا می کردند. ( که اغلب به نبرد واقعی ختم می شد).

کمی بعد، زنان – که بیشترشان فاحشه بودند- از بندرهای آمریکای لاتین سر در آوردند و کم کم وارد این دنیای مردانه و تانگوی مرانه شدند. فاحشه خانه ها پر از زنان فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، لهستانی و آلمانی شد که برای کار از اروپا آمده بودند. تعداد کم این زنان به نسبت مردان متقاضی، صف های طویلی از مردان منتظر تشکیل داد. صاحبان فاحشه خانه ها برای از دست ندادن مشتریانشان، نوازندگان گیتار، ویولون و فلوت را استخدام کردند تا برای مردان در انتظار ساز بزنند و سرگرمشان کنند. مشتریان با یکی از فاحشه ها می رقصیدند. رقص غمگینی که بازتابی از خاکستری سنگ فرش خیابان های گل آلود بوئنوس آیرس بود و تنها طلوع خورشید بود که می توانست به آن پایان بدهد. این دوره زمانی بود که تانگو ، به دنیای شبانه تعلق داشت.

مهاجران اولیه و دهقانان فقیر آرژانتینی برای فرار از احساسات و امیالشان موسیقی ای را گسترش دادند که تنهایی شان را به بهترین نحو ممکن نشان می داد. ماتم تانگوی آن ها فراتراز عشق های به وصال نرسیده بود. تانگو از مرگ و سرنوشت های غرقه در درد سخن می گفت. تانگو رقص رنج بود.

*

ونگ کار-وای کارگردان معروف هنگ کنگی در 1997 فیلمی به نام Happy togetherساخت. به خاطر رابطه ی بین دو شخصیت مذکر فیلم، خیلی ها دراولین دسته بندی آن را در سینمای کوییر قرار می دهند. برای من اما Happy together شاهکار "سینمای تنهایی" است. کم فیلمی دیده ام که با این ظرافت از تنهایی آدم های واقعی بگوید. آن قدر که با تمام وجود بشود باورش کرد. برخلاف پوزخندی که در نام فیلم نهفته است، دو جوان هنگ کنگی به همان اندازه که به هم نزدیک اند از هم فاصله دارند. تنهایی در عین با هم بودن تجربه ی خاص این دو نفر نیست. و اصلا پارادوکس تنهایی در همین است که با این که به دیگری نیاز داری، بودن در کنار او و دیگران ممکن است گاه تنهایی ات را افزون کند.

ونگ کار-وای زبان شاعرانه ی سینما را می شناسد. لایوفای و پووینگ از قضای روزگار گذارشان به آرژانتین افتاده. جایی که اگر هنگ کنگ را سر دنیای شان بگیریم، می شود ته دنیا. درست مثل مهاجران بداقبالی که از بارانداز های گل آلود بوئنوس آیرس و کارگاه های بسته بندی گوشت اش سر درآوردند. اتفاقا یکی از شغل های موقت لایوفای، کار کردن در کارگاه بسته بندی گوشت و سردخانه کشتارگاه است. اینجا است که آدم مطمئن می شود ونگ کار-وای به احتمال زیاد تاریخچه ی تانگو را می دانسته و تاریخ تنهایی مهاجرین قرن نوزده را با صد سال تاخیر در جوان مهاجری هنگ کنگی بازگو کرده است. پیوند بین زمان را هم با تانگو برقرار کرده. تانگوی محزونی که در فاحشه خانه های بوئنوس آیرس قرن نوزدهم فقر و رنج را به تصویر می کشید، در آشپزخانه ی محروم و مشترک ساختمانی که لایوفای اتاقی در آن دارد و اغلب مکانی برای دعواهای بین مستاجرها و صاحب خانه است، مأمنی می شود برای چند دقیقه خلوت و سکوت تنهایی؛ سکوتی انسانی که قدم های هماهنگ لایوفای و پووینگ آن را می پیماید و کاشی های کثیف آشپزخانه را با تانگو به تاریخ گره می زند.

مرجع تاریخی: تاریخ مختصر تانگو

نظرات ارسال شده
maryame در 01 بهمن 1386
مریم مومنی عزیز
مطلبی که نوشتی با تمثیلی که به اون ختم شده خیلی زیباست.
اینکه تانگو از دل تنهایی های آدمها چه زنها و چه مردها دراومده اون حالت حزن آلودش رو حتی در رقص حرفه ای ترینها مشخص می کنه.. برای من که خیلی جالب بود. من هم Happy together رو دیدم و از تنهایی عمیق آدمایی که کنار هم هستند و حتی هم رو دوست دارن رنج بردم ولی ربط دادن تاریخچه تانگو به اطلاعات کارگردان خیلی بکر بود.
موفق باشین

email | website

آزاده کامیار در 01 بهمن 1386
من فیلم رو ندیدم. اما این نوشته درباره تانگو و تنهایی. متشکرم خیلی چیز یاد گرفتم.

email | website

میرزا در 04 بهمن 1386
واقعاَ عالی بود. ممنون.

email | website

محمد رضا در 17 بهمن 1386
عجب ؟ پس با اين شرايط چه محلي از اعراب پيدا ميكند كه در مراسم عروسي ما ايراني ها جا افتاده كه با شكم پر و حوصله سر رفته و چشمهاي خواب آلود و مست بايد سيخ بنشينيم و قر و قميش هاي عروس و داماد را دوباره ببينيم ؟ شايد براي اين است كه مثلا چسم حسود را بتركانند كه ما خيلي رومانسيم الي يوم القيامه .

تحسين بر انگيز بود خانم !

email | website

Bily در 20 فروردين 1387
بسیار عالی

email | website