چَکِه‌سِما: ضربان قلب زمین در سینه من



چکه سما(Chakkeh-Sema) رقص محلی مازندران است.
بعد از انقلاب که هنر رقص را جزو گناهان و رسمی مذموم انگاشتند، بسیاری از رقصهای محلی مردانه یا حداقل آن بخشی که مردان مجری آن بودند حفظ شد. اما رقصهای محلی زنانه بسیار مظلوم واقع شدند. هرچند مردان مازندرانی هم چکه سما می‌رقصند اما بر اساس آن‌چه من دیده‌ام این رقص به شدت زنانه‌است. هیچ سند مکتوبی درباره تاریخچه این رقص پیدا نکرده‌ام، نمی دانم داستانش چیست، از کجا آمده و آن قدیمها چطور اجرا می‌شده است. قصدم هم نوشتن دراین‌باره نیست، می خواهم تنها آنچه دیده‌ام را تعریف کنم.
آن وقتها که کوچک بودم و برای عروسی به روستا می‌رفتیم، ساز این رقص تشت مسی یا رویی بود. معمولاً نوازنده وردستی ملامین را هم روی تشت می‌انداخت تا صدایش را بلندتر کند. دو زانو می‌نشست و تشت را به پایش تکیه می‌داد خم می‌شد روی سازش و دو دستی بر آن ضرب می‌گرفت. حالا اما در روستاها هم دسته‌ای ‌نوازنده‌ می‌آیند و با آلات موسیقی روز این آهنگ را اجرا می‌کنند، از من اگر می‌پرسید صدای آن تشت مسی چیز دیگری بود. هرچند در کودکی انگار همه چیز چیز دیگری بود و این اصل مکرر زندگی آخرش یک روز مرا می‌کشد.
مهم نیست اهل کجا باشید، مهم نیست اصلا تا به حال این رقص را دیده باشید یا نه، آهنگ را که بشنوید ناخود‌آگاه چیزی در وجودتان تکان می‌خورد و دلتان می‌خواهد با ضرب آهنگ تکان تکان بدهید خودتان را. و همه‌اش همین است.
با این آهنگ زنان وسط میدان می‌آیند.
فرض کنید پنجه‌هایتان دانه‌ایی است که در دل زمین ثابت مانده، و پاشنه‌هایتان جوانه‌ای که خودش را می‌کوبد به سطح خاک تا آزاد شود از تاریکی اعماق، برسد به نور. این حرکت مدام پاشنه‌ها تمام اندام را می‌لرزاند. از این رو است که می‌گویم این رقص زنانه است، مثل رقص بندری، مثل رقص عربی. فیزیک بدن مرد طوری است که من فکر نمی‌کنم این لرزه‌ها را آن‌طور که زن احساس می‌کند، درک کند. همراه‌ با ساز و این تکانها آن چیزی که از همه مهمتر است دست زدن است. اصلا چکه در زبان مازندرانی یعنی دست زدن که خصوصیات متمایز این رقص است. در چکه سما نوا و رقصنده یکی می‌شوند. زن با آهنگ تن خود می‌رقصد.
می‌توانید پاشنه‌ها را بالا و پایین کنید یا به چپ و راست تکان دهید فرقی نمی‌کند، مهم این است بتوانید تمام وجودتان را با هر تکان بلرزانید. با این‌که زنان روستایی در مازندران به شدت اعتقادات دینی دارند، لحظه‌ای که می‌رقصند انگار از هرچه غیر آن لحظه فارغ می‌شوند.
مطمئنم این رقص باید تاریخچه بسیار کهنی داشته باشد و چه قدرتمند بوده که خودش را تا اینجا کشانده است. به چشم من این رقص نوعی تقدیس زنانگی و باروری است. زنان فرق نمی‌کند چه سن و سالی داشته باشند وقتی می‌رقصند کمی خودشان را به جلو خم می‌کنند تا حرکت دامن دور کپلشان بیشتر به چشم بیاید، یا خاطرم هست قدیمترها به سرسینه لباسهایشان کلیدی آویزان می‌کردند، حرکت کلید، لرزش سینه‌ها را بیشتر نشان می‌داد. به خاطرهمین حرکات خاص است که فکرمی‌کنم این رقص نوعی تقدیس اندامهای زنانه است.
برای زن سنتی مازندرانی این رقص بسیار جدی است انگار مراسمی آیینی به جا می‌آورد. اخمهایش را می‌کشد درهم و در عین این‌که رو به روی همرقصش ایستاده، هماهنگ با او می‌رقصد، فردیت خود را حفظ می‌کند. یعنی آنچه رویای همه ماست؛ خودمان باشیم همان‌قدر که باهمیم. این رقص تمرین تحقق این رویاست.
هرچند این رقص مختص زنان نیست و مردها هم به همین شکل می‌رقصند اما مطمئن باشید اگر زن و مردی وسط میدان به رقص باشند شما فارغ از این‌که زن باشید یا مرد، به آن زن خیره می‌مانید.
برای تو که می‌رقصی آن وسط دنیا، دنیای دیگری می‌شود، انگار پوستت نازک شده باشد و خون داغ در رگهایت چنان تند می‌چرخد که فکرمی‌کنی اکنون به هر چه دست بزنی گر می‌گیرد. ثابت ماندن پنجه‌ها انگار وصلتی می‌شود بین تو و زمین. طولانی که برقصی، کم اگر نیاوری، حس می‌کنی این تکانها از حرکت پاشنه‌ پاهایت نیست، انگار چیزی از دل زمین تو را می‌لرزاند و تو را با خودت، زنی که هستی کامل، زیبا و ستودنی، یکی می‌کند. تو را زن می‌کند. طولانی که برقصی، کم اگر نیاوری، زمین انگار وزن بودنت را بر خودش می‌پذیرد، شاید اصلا این حرکت مدام پاها زمین را هم بیدار می‌کند، با تو به رقص در می‌آورد، اصلا کسی چه می‌داند شاید باروری سرزمین همیشه سبز من زاده همین کوبش پاها باشد که بیدارش می‌کند. انگار جنینی که به رحم مادرش لگد می‌زند تا او را وادار به زایش کند.
وقتی می‌ایستی، اگر طولانی رقصیده باشی، اگرکم نیاورده باشی، شک ندارم ضربان قلب زمین را در سینه‌ات حس می‌کنی.

نظرات ارسال شده
sherry در 05 فروردين 1387
لذت بردم از خواندن نوع نگاه شما به این رقص سنتی و اصیل مازندارن. به راستی که چه سنن زیبا و با معنایی در گوشه گوشه ی ایران زمین وجود داشته که بعد از انقلاب سعی در نابودی اشان شده و در جاهایی بسیار موفق هم شدند اما رقص چکه سما مازندارنی هنوز هم در مجالس عروسی روستایی و حتی سنتی ترهای شهری به اجرا در می آید و خوشبختانه این هنر با ریشه هنوز زنده است.
مرسی از توجهی که به این موضوع کردید.

email | website

مجتبي در 05 فروردين 1387
سلام و سال نو مبارك! خوشحالم مي‌بينم مردان و زنان سرزمين من با چه علاقه‌اي به آداب و سنن محلي خودشون توجه نشون ميدن و به پاسداشت اين رسوم زيبا افتخار مي کنن.
براي دانلود قطعاتي از موسيقي محلي مازندراني مي‌تونين به وبلاگ من www.daydad.blogfa.com هم سري بزنين.
پاينده و پيروز باشيد.

email | website

یحیی بزرگمهر در 06 فروردين 1387
پس از انقلابِ شکوهمندِ اسلامی، "رقص" ممنوع شد چون "زن" ممنوع شده بود. مادینه ای که نتواند هیچ جلوه ای از زنانگی خود را بروز دهد و هر ابراز زنانگی، گناه و البته پس از استقرار ج.ا.ا جرم انگاشته شود، دیگر "زن" نیست بلکه تنها و تنها نقشی بی روح از جنسیتی سرکوب شده است.
بسیار ملموس و عینی، به اهمیتِ سنت‌هایِ محلی و پیوندِ آن‌ها با "فردیت" و "خودباشی" پرداختی!
ممنووووووون!
(((:

email | website

محسن اکبرزاده در 13 فروردين 1387
هوسم انداختی از رقص بوشهری ها و خوزستانی ها بنویسم.ماها هم کلی قر توی کمرمان پرسه می زند.اما بلد نیستم چه جور باید خودم را توی این سایت فرو کنم.خوش باشید

email | website

پونه بريراني در 13 فروردين 1387
حسن آباد كيجا، چنده قشنگه
عجب لاي لاي

email | website

سارا باقری در 15 فروردين 1387
این نوع رقص را در مازندران و گلستان فراوان دیده ام. آن اخم و جدی بودن زمان رقص برای من هم عجیب بود. انگار نوع حرکات بازمانده از یک سنت آیینی باشد. استفاده از دستها در چند ترکیب محدود روی سینه در جلوی صورت و به حالت بشکن زدن روی سر و حرکات پا و کمر که انگار یادآور نشا و وجین است. در میان رقصهای محلی کمتر به آن پرداخته شده . با دیدن این عنوان که در گرگان و دشت هم به همین اصطلاح چکه سما ناخودآگاه شما را همشهری و هم محلی حس کردم و بسیار هم از توصیفاتتان لذت بردم. متاسفانه تلاشهای من در فیلمبرداری از این رقص به دلیل تعصب مذهبی اهالی منطقه موفق نبوده است. امیدوارم کسی بتواند با کمک دانشجویان بومی این کار را انجام دهد.

email | website

elham* در 17 فروردين 1387
فکر میکنم عنوان بسیار مناسب مطلب تقدس این رقص رو به خوبی نشان داده !!

email | website

خشایار در 18 فروردين 1387
حس قشنگی داشت

email | website

نازنين در 28 فروردين 1387
سلام
از توصيف بسيار زيباتون لذت بردم
بايد حس قشنگی باشه هر چند اگر هم اين رقص رو ديده باشم چند حرکت بيشتر نبوده...
احتمالن اون شخص هم اون لحظه با زمين يکی ميشه با دنيا و همه ی موجوداتش...
حيف طفلکی خانومای ما!!!

email | website

مازیار در 26 شهريور 1387
بسیار عالی بود. لایک برای رقص محلی مازندرانی :)

email | website

یگانه خویی در 31 شهريور 1387
خیلی حس برانگیز بود. اشک جمع شد تو چشمام. از چیزهایی که با مفاهیم ایزد زمین و باروری و زنانگی درهم میشن، مست می شم. خودت رقص رو بلدی؟ میشه یه جوری یه جایی دیدش؟ من خیلی ذوق زده ام که زمانی که میام ایران بتونم جایی سراغ کنم و تو یه محفل خودمونی ببینم رقص رو. نمی دونم ممکنه آیا این پیام رو بخونی؟ اونم پس از این زمان طولانی...به هر حال اگر خوندی، خوشحال می شم که پاسخی بگیرم.
سرخوش و پاینده باشی

email | website

shahiiiiiiiiiiii در 26 مهر 1387
سلام همشهری
من فکرکنم ذائقه هاهم باتکنولوژی پیش رفته مثلاموسیقی اصیل سنتی استان ما
دستخوش بی مهری هاشده وموسیقی های کوچه بازاری وخوانندهایی مثل گرائیلی(جانم)ویاسپیده جان وغیره بابی محتوائیشان جایگزین شعرهای پازه واری
یاطالباویاصدای استادخوشروگردیده واجبارا\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\"این اساتیدرابه محافل عزاکشانده وبه
عنوان مداح سنتی می خوانندونوحه سرایی می کنند.....صدحیف

email | website

شاگرد سابق در 12 آذر 1387
بهتره بیخیال جواب شی به برو بچ اگه امنیت شغلی می خوای

email | website

شاگردسابق در 04 بهمن 1387
اوستااعلم علم!
یادتون رفته اگرشاخه گلی راچیدید وقت پرپرشدنش سوزونوایی نکنید.....

email | website

شاگردسابق در 04 بهمن 1387
اوستااعلم علم!
یادتون رفته اگرشاخه گلی راچیدید وقت پرپرشدنش سوزونوایی نکنید.....

email | website