جادوگری در سوراخ سوزن

در تمدن‌های خاورمیانه‌ای نوعی روش جادوگرانه برای معنا کردن واژه‌ها هست، برای هر حرف معنایی می‌شناسند و سعی می‌کنند بین معنای کلمه و معنای حروف تشکیل‌دهنده‌اش ارتباطی برقرار کنند. بازی است؟ رسم قبیله‌ای است؟ خرد کهن است؟ تصادف است؟ کلاشی است؟ کشف حقیقت پنهان است؟ من نمی‌دانم. تو هم نمی‌دانی. هیچ کس نمی‌داند.

«ر» یا در واقع «رش» یعنی سر. طبیعتا به معناهای دیگری مثل ابتدا، آغاز، رئیس، سرکرده و فکر هم مرتبط است.

«ق» یا «قـُف» یعنی سوراخ سوزن. همان که در عربی بهش می‌گویند «سمّ الخیاط». یک ضرب‌المثل هم هست که کنایه از کار ناممکن است و در زبان‌های سامی رایج است. روایت عربیش این است که «حتی یلج الجمل في سمّ الخیاط»؛ یعنی مگر این که شتر از سوراخ سوزن رد شود. در دو کتاب آسمانی هم این مثل آمده، قرآن و انجیل. خلاصه «ق» کنایه از دقت و ریزی و سختی و تنگی است.

«ص» اما لعبتی است؛ «صاد» یعنی قلاب ماهیگیری. همان که زمانی در فارسی بهش می‌گفته‌اند شصت. «ماهی به شصت گرفتن» را شاید شنیده باشی.

حالا رقص. رقص در این نگاه یک کار فکری ظریف است برای به دام انداختن. می‌نشینی حرکت‌ها چرخش‌ها گردش‌ها ملاحت‌ها خشونت‌ها زیبایی‌ها دلبری‌ها را طراحی می‌کنی تا به دام بیندازی.

بگذریم.

در تمدن امروزی نوعی روش جادوگرانه برای معنا کردن واژه‌ها هست، آخرین بار در کدام فیلم این واژه برایت ملموس شد؟ به همان مراجعه کن. «Dirty Pretty Things» را دیده‌ای؟ «Audrey Tautou» در این فیلم نقش یک دختر ترک را بازی می‌کند که به لندن گریخته و عشقش این است که به ایالات متحد مهاجرت کند. یک دختر زیبا و تنهای شرقی. طبیعی است که مثل یک سوسیس خوب سرخ‌شده چنگال هر مرد شکم‌چرانی را سمت خودش بکشد. در عین حال پیشنهادهای دیگری هم هست. کلیه‌اش را بدهد – نه در یک بیمارستان که در یک جای کثیف و غیربهداشتی و غیرقانونی – و مدارک تمیز جدید مناسب برای مهاجرت بگیرد. بعد از يک شبه تجاوز، خسته، به این پیشنهاد تسلیم می‌شود. نواری سحرآمیز در ضبط صوت قراضه‌اش می‌گذارد، و بی‌رحمانه، لاقید، دردمند، باشکوه، تنها، و گیج می‌رقصد.audrey.png

رقص برای من چیزی از این دست است. رقص برای من آخرین سلاح انسان تنها است. رقص برای من آخرین سلاح من است؛ آخرین سلاح زن است.

بگذریم.

اگر غم لشکر انگیزد چه توان کرد؟ جز این که نرم نرم و بی قصد و بی هوا برقصی برقصی برقصی تا آن که یا تو از پا دربیایی در عین خوشی یا غم از پا در بیاید و تو بمانی رقصان.

بیا باز به دامان بازی‌های جادوگرانه‌ی شرقی برگردیم. رقص را از درون ببین؛ می‌شود قصر. وقتی می‌رقصی حس نمی‌کنی در کاخ جادویی خودت هستی؟
نظرات ارسال شده
ناشناسی دیگر در 04 فروردين 1387
عجیب آشنا بودی توی این نوشته
اونقدر که نیمرخت رو هم از تاریکی دربیاره

email | website

آزاده در 06 فروردين 1387
چرا، حالا اگر نه قصر هر چه که هست من آنجا در امانم

email | website

محمد رضا در 06 فروردين 1387
آرامشی مفت و مسلم

email | website

یه دختر در 11 فروردين 1387
شرح حالتان را خواندم. منظور این که: شما آدم چسی هستید؟

email | website