رقص در نیمه ی اردیبهشت

 (برای پدر ِ پدرم)

لک لک های موقر سپید

ایستاده به خواب رفتند

آن گاه که تو

از خانه تا گورستان

با شانه های شکسته ات

بر دست های خمیده ی سنگینمان

چرخ می زدی
نظرات ارسال شده
محمد رضا در 04 فروردين 1387
وحشت در دیسکو .

email | website

Behi در 04 فروردين 1387
بسيار زيبا و دردناک...

email | website

Isabella در 04 فروردين 1387
چرا فکر می کنی باید همیشه بنویسی ؟ خیلی نوشته هات کلیشه ای شده ...

email | website

alibi در 05 فروردين 1387
"موقر"به نظرم درست سر جایش ننشسته است. انگار زیادی باشد. یا جای صفت دل نشین تری را تنگ کرده باشد.
شانه های شکسته هم به نظرم از شانه های شکسته ات بهتر است.
یعدش هم دست های سیگینمان؟ مطمئنید؟

email | website

گل تن در 05 فروردين 1387
ببین بی ربطه ها نه ازون مدل جدیداش کلن بی ربط ه

email | website

حمید در 07 فروردين 1387
دوست داشتنی و غم انگیز

email | website

حورا در 10 فروردين 1387
شکوه داشته است زندگی پدر ِ پدر شما!

email | website

مهدی روشن ضمیر طبری در 29 فروردين 1387
گاهی دستها صحنه ی خوبیست برای رقصی تا ابد ماندگار.

email | website