کدام قمارِ دیگر؟


Untitled_20.jpg


0

حالا، بعدِ این همه سال، بعدِ این همه باختن، دوباره برگشتم سرِ خانه‌ی اول. که بیندازم و بر دارم، بروم، یا نگه دارم و بازی کنم، بمانم. تو بودی لابد می‌انداختی قبلِ این که خودش بیفتد. هوس که نمی‌شود اسمش را گذاشت. لابد شهوت است. یا حسرت. حسرتِ ازدست‌دادن دوباره. حسرتِ ازدست‌رفتنِ دوباره.
1
حساب کردم. با این‌بار، دقیقن هزارمین باری است که دوتایی نشسته‌ایم زیر این درختِ غان. که شیره‌ی مطلوبی هم دارد. که گاهی یک چکه که می‌افتد روی دستم، تو می‌خندی و بازی را به بهانه‌ی شستنِ دست‌هایم به هم می‌زنی. تشتِ مسی را می‌آوری و از آفتابه‌ی نقره‌فام، آب می‌ریزی روی دستم. می‌خندی و طره‌ی موها را کنار می‌زنی از روی پیشانی. دستم را می‌شویی و دستم خالی می‌شود. با دستِ خالی هم از تو می بردم. یادت هست؟
2
چندبار ادای جک لمون و شرلی مک‌لین را درآوردیم با هم، که لمون ورق‌ها را بر می‌زند می‌دهد دستِ مک‌لین، در آپارتمانِ وایلدر. بعد همان‌طور که مک‌لین دستش را باز می‌کند، من/ لمون هی حرف می‌زنم و قربان‌صدقه‌ات/ اش می‌روم. بدون آن که دستم را ببینم، بدون آن که صورتت را ببینم، می‌خوانم. بعد دوباره قربان‌صدقه‌ات/ اش می‌روم. بعد تو می‌گویی خفه شو و ورق بده. با خنده می‌گویی. درست عین خودِ شرلی مک‌لین که هم اخم می‌کند هم گوشه‌های لب‌هایش را با مهربانی بالا می‌برد که انگار تحکمش خیلی هم جدی نیست. دارد بازی می‌کند. با تو، با این عشقِ کم‌یابِ دیرآمده‌ای که معلوم نیست تا کی بماند.
3
من هربار چشم‌غره می‌رفتم به تو و عمدن نگاهت نمی‌کردم. تا چاکِ دامنت را بازتر می‌کردی و خرامان گیلاس‌های برندی را می‌چرخاندی دور میز. زیرزیرکی می‌خندیدی و با چشم و ابرو، دست حریف را برایم می‌خواندی. هربار می‌ترسیدم طرف بو ببرد و بازی را به هم بزند. تو اما انگار اصلن آفریده شده بودی برای خواندنِ دستِ آدم‌ها. ابایی نداشتی از تقلب. چند بار سرت داد کشیدم که بازی را ادامه بده دختر! هر بار نیشت را باز کرده بودی به دهن‌کجی و ادای من را درآوردن که به هیچ‌کجایم نیست! که هر لحظه دلم بخواهد بازیت را به هم می‌زنم. کارت‌ها را پرت می‌کنم هوا. رومیزی را جوری می‌کشم که همه‌چی، گیلاس‌های نیمه‌خورده و ورق‌های باقی‌مانده و تکه‌های شکلات، پخش بشوند در هوا. هر بار دست نمی‌آوردی، بازی را به هم می‌زدی. قوانین را من تعریف می‌کردم و تو می‌شکستی. اما هر بار من می‌شکستم. یادت هست؟
4
من قمارباز قهاری بودم و تو بازیگرِ قهاری. من خوب می‌باختم و تو فقط بازی می‌کردی. با من بازی می‌کردی. پیروزی تو در دستت نبود، در صورتِ من بود که هربار در هم می‌رفت. در صدای من بود که هربار مچت را می‌گرفتم، بالا می‌رفت و تو ادای عصبانی‌شدن درمی‌آوردی و من عصبانی می‌شدم که چرا تقلب می‌کنی؟ بعد دوباره گونه‌ام را می‌بوسیدی و خونسرد، ورق‌ِ بعدی را نگاه می‌کردی. بازی را برای تقلب‌کردن انگار دوست داشتی. مهم نبود که باید سه کارت می‌انداختی تا سه کارت برداری. مهم این بود که آن قدر کارت برمی‌داشتی که دستت استریت بشود. نه حتا فول یا کاره. فقط دوست داشتی استریت بیاوری. انگار سرنوشتت در توالی عددها و خال‌ها بود. حواست بود که چه‌طور وقایع زنده‌گی‌ات پشت هم باشد. معنایی داشته باشد، نهان در خودش. بازیِ آدم‌ها بود یا کارت‌ها؟
5
تقلب قاعده برنمی‌دارد، باختن اما قاعده دارد. همیشه چیز مشخصی هست برای باختن: کسی، مالی، قولی، دلی. قمارِ تو من بودم که هربار می‌باختی. به کسی، چیزی، قولی یا دلی. می‌گفتی تقلب مثل خیانت است. قاعده برنمی‌دارد. ریز و درشت دارد. بی فایده و بافایده دارد. اما قاعده ندارد. هر جا و هر لحظه ممکن است پیش بیاید. می‌گفتی تو اگر آدمِ بازی هستی، باید تحملِ تقلب هم داشته باشی. مهم نیست که دستت رو بشود یا نه. تقلب در ذات بازی است. هرجا بازی‌ای هست، آدمی هست، رابطه‌ای هست، انتظار تقلب هم هست. انتظارِ خیانت هم باید باشد.
6
من قماربازِ صادقی بودم. تو متقلب شیرینی. هربار وعده‌ای بود پشتِ بازی. بوسه‌ای، آغوشی، کناری. من می‌باختم و تو حلاوتش بودی. هزار بار تو را باختم. یادت هست؟
7
راستش، هنوز هم می‌بازمت.


نظرات ارسال شده
افرا در 10 خرداد 1387
چقدر زیبا بود سر هرمس عزیز ...

چقدر زیبا بود ...

سپاس .

پیروز باشید .

email | website

محمد رضا در 10 خرداد 1387
خاطره ی دیدن تکنفره ی فیلم اورجینال سین آنهم با زیر نویس فارسی برایمان تداعی شد
دونقطه دی

email | website

بهاره در 10 خرداد 1387
اینکه جای برنده و بازنده رو عوض کردید، که انگار هر دو یکی اند، نکته ی خوشگلیه.
و مثل همیشه من نوشته تان را دوست داشتم !

email | website

'gelareh در 12 خرداد 1387
هرمس جان فوق العاده بود, من تازه به خوانندگان هزارتو پیوستم ولی خیلی از نوشته ات لذت بردم
بی نظیر بود توصیف اینکه گاهی باختن حاصلی داره که هیچ آرزوی بردن نمیکنیم.

email | website

حسين در 12 خرداد 1387
I like
to get her on a slow elevator to
China.

email | website

parisa در 12 خرداد 1387
بسيار زيبا بود

email | website

لومباردو در 12 خرداد 1387
عالیهِ.

email | website

عادتمند در 12 خرداد 1387
خواندنی بود بسیار

email | website

ENTE در 13 خرداد 1387
قشنگ تر از این هم امکان داره ؟!

email | website

مهم نیست! در 13 خرداد 1387
....هربار وعده‌ای بود پشتِ بازی. بوسه‌ای، آغوشی، کناری. من می‌باختم و تو حلاوتش بودی. هزار بار تو را باختم!...

این بار اما برای همیشه باختمش!

email | website

سيمرغ در 15 خرداد 1387
زیبا بود... خیلی...

email | website

قوامی در 15 خرداد 1387
طرز فکرتو عوض کن !
واقعا باختی؟؟؟
یا واسه ی برد می بازی .
اصلا این جور باختن یعنی برد . و این جور مواقع برای بردن باید باختن رو یاد گرفت .

email | website

م.م در 22 خرداد 1387
خیلی به دلم نشست.

email | website

مرجان در 07 تير 1387
خیلی خوب بود..حتی آخرش که دستتو رو می کنی که اگرم نمی کردی بهتر بود بازم قشنگ این کارو کردی...
موفق باشی
درود

email | website

مهناز در 28 مهر 1387
هر تصمیمی یه قماره تو زندگی .... و هز عشقی یه قمار .عشق همیشه روایتی نابهنگام در چنته داره.
متنت فوق العاده زیبا بود. همیشه پیروز قمار های زندگیت باشی و برنده روایتهای شاعرانه و ناب.

email | website