بعضی وقت ها احساس می کنم آدمهایی که به وجود خدا باور ندارد خجالت می کشند روراست به آن اذعان کنند. البته مسئله ی ترس های معقول را درک می کنم. اما غیر از آن هم گویی دور از فرهیختگی می دانند که به این سئوال پاسخ مستقیم بدهند. مثلا وقتی از آنها می پرسیم "به نظرتان خدا وجود دارد؟" چنان شرمگین می شوند که گویی پرسیده ایم " شکمتان خوب کار می کند" ...من خودم هم تا مدتی پیش از آنکه مستقیما مسئله را با خودم حل و فصل کنم اینطور رفتار می کردم. سعی می کردم نوع الحادم شبیه نوع الحاد ایوان کارامازوف یا مثلا هایدگر پیچیده باشد. ولی حالا با خودم کنار آمده ام. طوری که بدجوری دلم می خواهد دوست دختری داشته باشم که از من سئوالی را که دوست دختر فاوست ازش پرسید بپرسد (محتوای سئوالش درباره ی وجود خدا بود و فاوست هم مثل همانهایی که آن بالا درباره شان گفتم برخورد کرد) آنگاه من در حالیکه لبخند دلبرانه ای بر لب دارم جواب می دهم : "نخیر جیگرم" و منتظر می شوم دومین سئوالش را درباره ی وجود شیطان بپرسد تا بغلش کنم و بگویم "شیطان تویی و اون بعنوان مثال لبهای خوشمزت" و از اینجور مسائل.
بعضی وقت ها احساس می کنم آدمهایی که به وجود خدا باور ندارد خجالت می کشند روراست به آن اذعان کنند. البته مسئله ی ترس های معقول را درک می کنم. اما غیر از آن هم گویی دور از فرهیختگی می دانند که به این سئوال پاسخ مستقیم بدهند. مثلا وقتی از آنها می پرسیم "به نظرتان خدا وجود دارد؟" چنان شرمگین می شوند که گویی پرسیده ایم " شکمتان خوب کار می کند" ...من خودم هم تا مدتی پیش از آنکه مستقیما مسئله را با خودم حل و فصل کنم اینطور رفتار می کردم. سعی می کردم نوع الحادم شبیه نوع الحاد ایوان کارامازوف یا مثلا هایدگر پیچیده باشد. ولی حالا با خودم کنار آمده ام. طوری که بدجوری دلم می خواهد دوست دختری داشته باشم که از من سئوالی را که دوست دختر فاوست ازش پرسید بپرسد (محتوای سئوالش درباره ی وجود خدا بود و فاوست هم مثل همانهایی که آن بالا درباره شان گفتم برخورد کرد) آنگاه من در حالیکه لبخند دلبرانه ای بر لب دارم جواب می دهم : "نخیر جیگرم" و منتظر می شوم دومین سئوالش را درباره ی وجود شیطان بپرسد تا بغلش کنم و بگویم "شیطان تویی و اون بعنوان مثال لبهای خوشمزت" و از اینجور مسائل.
بامداد در 18 تير 1387
|
حکایت حکایت آن بندهخدایی است که یک نقاشی ترسناک را خودش خریدهبود و خودش به دیوار اتاقاش زدهبود، بعد هربار که وارد اتاقاش میشد از نقاشی میترسید؛ تا توی اتاق بود هم سعی میکرد نگاهاش به نقاشی نیفتد! من هم اتفاقن منتظرم یکی بیاید بپرسد که همین پاسخ را بهش بدهم! حالی بردیم قربان! |
تق در 18 تير 1387
| آقا ما مردیم از همذات پنداری با این تفاوت که به لذیذی نمی تونستیم بنویسیمش |
تق در 18 تير 1387
| به " این " لذیذی |
مخلوق Creature در 18 تير 1387
|
آقا! ولی انصافاً آن فراز از «فاوست» شاهکار است! خوب به یاد دارم که روزی برایِ دختری که با الحادِ من مشکل داشت، همین کتاب را ورداشتم بردم و این بخش را برایش خواندم. باز هم خوب به یاد دارم که در نمایشنامهخوانیهایِ خانهیِ هنرمندان، سعیدِ پورصمیمی بههمراهِ خانمی که نامش را به یاد ندارم بخش اول فاوست را خواندند و وقتی نوبت به این قسمت رسید، سعیدِ پورصمیمی چنان لحن فاوست را استادانه و گاه تمسخرآمیز اجرا کرد که تمام سالن از خنده رودهبر شدند. راستش آن است که فاوست در آن بخش خیلی تلاش میکند که زیرکانه از زیر این گیر دخترک فرار کند و الحادش را در عباراتِ زیبایی چون «چه کسی میتواند جرات کند و مدعی شود که او را باور ندارد و نیز چه کسی میتواند جرات کند و مدعی شود که او را باور دارد.» (نقل بهمضمون) و یا با جایگزین کردنِ عشق بهجایِ خدا، پنهان کند. اما دخترک از فاوست زیرکتر است چرا که در نهایت با یک جمله تمام رشتههایِ فاوست را پنبه میکند: «اما با این حال تو به مسیحیت اعتقاد نداری.» (نقل بهمضمون) نوشتهات کوتاه اما شاهکار بود! یعنی به قلبِ هدف زدی. |
میثم در 19 تير 1387
| باحالی اش به این بود که من فکر کردم اگه این روزگار یه جو معرفت داشت و به کام بود یه کاری می کرد که تو خُماری ِ این سوال رو شنیدن نمونی! |
نیم در 19 تير 1387
| نداری؟ بزن قدش |
مهدي در 19 تير 1387
|
اتفاقا فاوست خیلی شفاف پاسخ داده و لاپوشانی نکرده. اون یک اگنوستیک بوده و اگنوستیکها یا همان لاادریون(عربی) یا همان نمی دانم گرایان(فارسی) معتقدند به شناخت این مسائل نمی توان دست یافت یا حداقل ما نتوانسته ایم به شناخت آنها دست یابیم و در این موارد نظر ممتنع و خنثی داریم از این رو اگنوستیکها با خداناباوران (آتئیستها) بکلی متفاوتند برای انکه بدانی چند درصد از مردم دنیا این اعتقاد رو دارند نمودار داخل این لینک رو ببین: https://balatarin.com/permlink/2007/7/22/1095998 http://www.spiegel.de/img/0,1020,775969,00.gif |
ساتگین در 19 تير 1387
| قربان! توصیه می شود برای بوسیدن راههای دیگری را نیز در مد نظر داشته باشید آمدیم و تا آخر چنین زیباروی کنجکاوی نصیب تان نشد آن وقت تکلیف بوسه چیست؟ |
sara در 21 تير 1387
|
همیشه فکر می کردم کفر آن باشد که بدانی هست و انکار کنی و اساسا برای کسی که فکر می کند هیچ وقت نبوده است کفر و الحاد معنی ندارد.... گیریم که خدا هم باشد، نمی تواند ما را به جرم ندیدنش تنبیه کند، این عدل و انصاف الهی نیست... فقط می تواند برای انکار کردنش تنبیهمان کند |
آراز در 22 تير 1387
|
از نظر من بهترین نوشته ی این هزارتو همین است که شما نوشتید جناب مکابیز. |
زهرا در 23 تير 1387
| خیلی خوب بود. خیلی خوب. |
فرخ بیخدا در 23 تير 1387
|
ما که از اولش همه جا داد زدیم بیخداییم و خجالت نکشیدیم ولی این دم آخری یک دختری به به خجالت انداختمان و دیگر قسمت نشد بگوییم \\\"جیگرم\\\" کلاً بدختی خاص خودش را دارد این الحاد موفق باشید |
بایا در 24 تير 1387
| ای آقا! باز در مورد خدا یه جورایی این ترس توجیه پذیره! با کمال شرمندگی باید بگم که جرات ندارم عنوان کنم که عقیده دارم فضاپیماها توسط موجودات فضایی به اسارت در آمده توسط بنی بشر ساخته نشده اند، بلکه ساخته ی دست بشر می باشند. از بس که شنیدم "گالیله هم که می گفت زمین گرده همه فک می کردن ..خله". |
mekabiz در 24 تير 1387
|
از همه ی دوستانی که نظر داده اند -اغلب هم با مهربانی- ممنونم. ---------------- خدمت آقا مهدی هم که لطف کرده تفاوت خداناباوران و لاادریون را توضیح داده ممنونم.حالا اینکه واقعا فاوست خداناباور است یا لاادری یا اصلا یکی از بندگان مومن خدا بحثی است که می توان ادامه اش داد. من اگر دو درام معروفی را که گوته و کریستوفرمارلو نوشته اند مبنا قرار دهم احساس می کنم فاوست نه لاادری است و نه منکر وجود خدا. او صرفا یک مومن شورشی است. نوع الحاد او از این نظر جالب توجه است که استتیک پروردگار را به چالش می گیرد. یعنی می گوید می دانم تو هستی. می دانم یک بهشت محشر برایمان ساخته ای. ولی من همین دنیایی را که تو نتوانسته ای با بدسلیقگی منحصر بفردت روی همه ی اجزایش تسلط داشته باشی ترجیح می دهم. نوعی ستایش از عالم سایه(در مقابل عالم مثل) که بر عکس آن از افلاطون تا رنسانس گفتمان غالب فکرکردن در سرزمین های مسیحی بود در این دو درام پدیدار می شود. با اینهمه موضوع این نوشته ساده تر از اینها بود و من گمان نمی کنم برای لبخند زدن به آن نیاز باشد واقعا تا این حد روی مفاهیم دقیق شویم. ---------- مخلصیم. |
مانی ب در 28 تير 1387
|
این ساده ترین نوع «بی خدایی»ست؟ نه، این سخت ترین و ناب ترین نوع آن است. |
مهدي در 28 تير 1387
|
مکابیز عزیز اگر آنطور که تو می گویی باشد پس فاوست شبیه جرج سانتایانا که به او \\\\\\\"بیخدای پارسا\\\\\\\" میگویند است در ذکر مناقب سانتایانا همین بس که یکروز پسرش از وی میپرسد پدر چرا ما همیشه با قطار درجه3 مسافرت میکنیم و او جواب میدهد چون قطار درجه4 وجود ندارد!! در مورد جمله آخرت هم بنظرم هیچ موقع این ریسکو نکن چون زنها ترسوتر از اونن که حتی به وجود خدا شک کنن!! قربانت و ممنون از لطفت :) |
سامان در 31 تير 1387
| حتماً این این عبارت رو در اولین فرصت تجربه خواهم کرد. |
holyrose در 31 تير 1387
| جالب بود ولی به نظرم بهتر بود به جای شیطان از کلمه خدا برای دخترک استفاده میکردی ...... هم بهتر جواب میگرفتی هم حس فمنیستی من تحریک نمیشد .......کم کم دارم به ارتباط شیطان و زن و دختر و اینها حساس میشم |
فرات در 01 مرداد 1387
| مثل همیشه عالی بود مکابیز |
amoo در 10 شهريور 1387
|
با سلام ، من معتقد به تكثرگرايي بوده و كاري به اعتقادات ديگران ندارم و فقط مي خواستم بگويم يك لحظه جلوي آيينه بايست و خودت را نگاه كن ببين اين مخلوق زيبا و پيچيده و دقيق را چه كسي خلق كرده و شما ميد انيد كه هيچ چيز خود بخود خلق نمي شود. شما مي گوييد طبيعت من مي گويم خداوند. ما آمدن انسانها و رفتن آنها را مي بينيم ولي باور نمي كنيم كسي اين رفت و آمد دقيق و منظم را برنامه ريزي و اجرا مي كند. برگ درختان سبز از نظر هشيار هر ورقش دفتري است معرفت كردگار |
F A R Y A D در 14 شهريور 1387
| جیگرتو بخورم با اون الحادت! اسیدی حال دادی! |
اکرم در 19 شهريور 1387
| چند کالام حرف حساب بخواندیم! |
آقای بکس در 01 مهر 1387
| عه ... خدا هست |



